در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رشد و سازماندهی شخصیتم است به تفکر ساختار یافته میرسم. قسمت قبلی رو میتونید اینجا ببینید.
شما پس از انتخاب هدف اصلی زندگیتان (که همانطور که گفتم در زندگی من رسیدن به خدا هدف اصلیست) برای رسیدن به این هدف نیاز به ابزارهایی خواهید داشت. انتخاب ابزارهای مناسب مثلا برای رسیدن به خدا برای شما اهداف فرعی جدیدی بوجود میآورند. من برای رسیدن به خدا اهداف فرعی جهانشناسی و خود شناسی رو انتخاب کردم. جهانشناسی من رو به سمت علومی مثل الکترونیک کامپیوتر روانشناسی و ستاره شناسی برد. برای ادامه این علوم نیاز به تحصیل دانشگاهی داشتم. و تحصیل دانشگاهی نیازمند هزینه بود. هزینه از طریق کار تأمین خواهد شد و یک شغل موفق نیازمند داشتن تخصص کافی در علوم مربوطه است. داشتن تخصص کافی خواه ناخواه من رو ناگذیر کرد ابتدا ستارهشناسی و روانشناسی و سپس کامپیوتر رو رها کنم (ولی نه بطور کامل) و در عوض طور پیگیر به تحصیل الکترونیک بپردازم تا هم از طریق این علم به بخشی از اهداف جهانشناسی برسم و هم امکان کسب و کار و در نتیجه قدرت ادامه تحصیل رو پیدا کنم. این یعنی سیستم تفکر ساختار یافته. اهداف از همدیگر منتج میشوند.
در سیستم تفکر ساختار یافته اهداف شما از همدیگر کاملا تفکیک نشده اند. اما بهرحال همه اعمال شما ناشی از هدف اولیه شما هستند. ابن الوقتی در سیستم تفکر ساختار یافته جایی ندارد. در این سیستم تفکر هر لحظهای دلیلی دارد. هرچند سیستم تفکر ساختار یافته چندان در مدیریت منابع برای رسیدن به اهداف موفق نیست اما در شکل دهی و رشد شخصیت موثر است. در مورد من که اینطور بود. موفقیت بیشتر بر تخصیص منابع برای رسیدن به هریک از اهداف از فواید سیستم تفکر شئگراست.
چگونگی بوجود آمدن چنین ساختاری در مدیریت شخصیت خود من به این صورت بود که زمانی که من در حال رسیدن به سن بلوغ بودم در یک کلاس کامپیوتر ثبت نام کرده بودم. آنجا برای اولین بار با برنامه نویسی کامپیوترها آشنا شدم. بعد از پایان دوره کلاس من کتابی در مورد زبان برنامه نویسی ساختار یافته تهیه کرده و مشغول مطالعه شدم. به سیستم ذخیره اطلاعات در حافظه کامپیوترها بصورت ساختار یافته علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم از همین روش برای بخاطر سپردن اهداف زندگیم استفاده کنم. در واقع همانطور که در بحث اول گفتم همانطور که مثلا یک پسر نوجوان با پوسترهایی از فوتبالیستهای مشهور بزرگ شده و روزی یک فوتبالیست میشود آنچه که شخصیت من رو در دوران جوانی شکل داد کتابهایی بود که میخواندم. کتابهایی از پدران فکری من الیوت کافمن پیتر نورتن جان سوچا آرتورسی.کلارک اصحاق عاصمف مایکل کرایتون و …
انشاءالله در مورد سیستم تفکر شئ گرا بعدا خواهم نوشتم.
متشکرم.

“انتخاب ابزار برای رسیدن به خدا برای شما اهداف فرعی جدیدی بوجود میآورند.”
بطور کاملاً اتفاقی من امروز در این مورد 2 ساعت با خانواده صحبت کردم. هدف رسیدن به کمال است، ابزارها متفاوتند. باهات تو این مورد موافقم.
و در مورد سیستم تفکر ساختار یافته هیچ صحبتی ندارم. شاد باشید.
—————————————-
ازینکه باهم هم عقیده هستیم خیلی خوشحالم. مرسی که نظر دادین.
By: majik on آوریل 1, 2008
at 6:26 ب.ظ
[...] مدیریت فکر قسمت سوم – سیستم تفکر ۲ مغزی در ادامه مباحث مدیریت فکر که بیان تجربیات شخصی من در رشد و سازماندهی شخصیتم است به سیستم تفکر ۲ مغزی میرسم. قسمت دوم رو میتونید اینجا ببینید و قسمت اول رو اینجا. [...]
By: مدیریت فکر قسمت سوم - سیستم تفکر ۲ مغزی « جمهوری دموکراتیک آریو Democratic Republic of Ario on آوریل 10, 2008
at 10:00 ب.ظ