وقتی بزنم بیرون همراه نخواهم داشت
وقت قاصدکان تنگست همسفر نخواهند شد
وقتی بزنم بیرون سنگین نخواهم رفت
دلخوش ز وطن نیستم سوقات نخواهم برد
یادگار من نبود جز فغان و ناله شهر
دلتنگ به آوای باران نخواهم شد
دل تنگ نوای اذان در کوچه نخواهم شد
کین اذان ماشینیست محتاج نخواهم شد
هر جای که پا بنهم هر مکان این کشور
بر من حرام گشته ویرانه خواهد شد
هر گام که برداشتم هر پای که بگذاشتم
قانون بدل گشته تکرار نخواهد شد
این سرای ویرانیست غمسرای تاریکیست
من چرا در اینجایم از چه خانهی من شد؟
وقتی بزنم بیرون بدرود نخواهم گفت
اینجا همه تنهایم، بدرقه نخواهم شد
———————————————————
پ.ن: تقدیم به همه مسافران بیکس و تنها که وطن محلشون نگذاشت و رهسپار شدند…
اوففففف
چاکر آریوی گرامی هم هستیم:)
—————————————————
مرسی:) ممنون:)
توسط: razegi در سپتامبر 16, 2010
در 4:21 ق.ظ.
سفرت بی خطر رفیق.
براستی که خیلی زیبا بود.مخصوصا جمله آخر.
———————————————-
مرسی. مرسی که خوندیش:)
توسط: آریانا در سپتامبر 16, 2010
در 9:29 ب.ظ.