آزادی

تصور کنید که در خانه پدری زندگی میکنید و سالهاست که آخر هفته‌ها صبح تا غروب از خانه بیرون نمیروید و فقط موقع تاریکی هواست که از خانه خارج میشوید. اما یکبار این برنامه بهم میخورد. یک آخر هفته نزدیک ظهر متوجه میشوید چیزی برای ناهار کم است و تصمیم میگیرید از خانه خارج شوید و مثلا خیارشور بخرید. به سمت درب خروجی میروید و متوجه میشوید که درب قفل است. به سمت کلیدهایتان میروید و آنهارا پیدا نمیکنید. به سمت موبایلتان میروید تا با پدرتان تماس بگیرید ولی موبایل هم نیست. تلفن ثابت هم از پریز در آمده و نیست. شما هیچ تماسی با دنیای بیرون ندارید. لحظاتی از حیرت! چه کسی ممکن است چنین کاری با شما کرده باشد؟ آیا همه این اتفاقات تصادفیست؟ تصمیم میگیرید ناهار بخورید تا پدر بیاید. ولی متوجه میشوید که پدر هیچ وقت آخرهفته‌ها ظهر خانه نیست! تا عصر تمام پنجره‌های موجود را بررسی میکنید. آنها از بیرون قفل هستند! هیچ راهی نیست. پدر شما عصر به خانه می‌آید و خونسرد میگوید «من همه دربهارا بستم و همه وسایل ارتباطی را جمع کرده به انبار بردم. این کار را هر آخر هفته میکنم». چرا؟ چون صلاح نمیداند شما در این ساعت از این روز از خانه بیرون بروید! او ادامه میدهد که این کار را برای سالها انجام میداده و چون شما هیچ وقت قصد بیرون رفتن نداشته‌اید تاکنون متوجه مشکل نشده‌اید. اگر من در چنین موقعیتی قرار بگیرم، عصر همان روز بسراغ بنگاه‌های املاک برای اجاره مسکن شخصی میرم (البته بگذریم که در ایران اجاره خانه بصورت مجردی تقریبا غیر ممکنه!). این سوال برای آدم پیش می‌آید که اگرا در ساعات حبس خانگی بی‌موردی که بحث شد حادثه‌ای رخ بدهد، مثلا خانه آتش بگیرد یا شما دچار حمله آپاندیس بشوید چگونه میتوانید جان خود را نجات دهید؟ حالا برسیم به دلیل اولیه مهاجرت از ایران: آزادی. ممکن است شما هرگز قصد مهاجرت نداشته‌اید ولی بد نیست نگاهی به در و پنجره‌های این کشور بیاندازیم.

در هر کشوری مشاغلی دچار کمبود نیروی متخصص هستند و مشاغلی هم دچار کمبود فرصت شغلی. یک مهندس الکترونیک شاید در کانادا سالهای سال بیکار باشد ولی در استرالیا و نیوزیلند کار برای او فراوان است. اکثر کشورهای شفاف و قانونمند فهرستی دارند به نام Skilled shortage list که شما میتوانید چک کنید آیا شغل شما در این فهرست وجود دارد یا خیر. ممکن است رشته تحصیلی شما در کشور محل زندگیتان فاقد هرگونه فرصت پیشرفت باشد. چرا جوانیتان را هدر کنید؟ شما میتوانید به کشور دیگری رفته و آنجا کار کنید. جایی که دچار کمبود جوانانی با مهارت شما هستند. آیا به عنوان یک ایرانی میتوانید به استرالیا بدون ویزا سفر کنید؟ خیر! به آمریکا چطور؟ خیر. کانادا؟ ژاپن؟ فرانسه؟ آلمان؟ خیر! مالزی؟ گرجستان؟ قبلا بود ولی دیگر خیر! آیا میتوانید با ویزا به استرالیا سفر کرده و آنجا دنبال کار بگردید؟ خیر! آیا کارفرماها با دیدن رزومه شما و از راه دور به شما پیشنهاد فرصت شغلی خواهند داد؟ ابدا! آیا بنگاه‌های کاریابی هستند که شما را به خارج از کشور برای کار اعزام کرده و در عوض هر ماه از حقوق شما در خارج از کشور مبلغی کسر شده و به حساب آنها ریخته شود؟ اصلا! در قرن بیست‌و یکم اگر شما آشنا به برنامه نویسی کامپیوتر باشید و/یا یک زبان خارجی را بخوبی مسلط باشید، مجبور نیستید برای کار با خارجی ها مهاجرت کنید. آیا شما میتوانید از طریق اینترنت و از راه دور کار کرده و پولتان را از طریق سیستمهای جهانی بانکی مانند مستر کارد و ویزا کارد دریافت کنید؟‌ خیر! آیا شما میتوانید در بازارهای آنلاین نرم‌افزارهای موبایل خلاقیتهای خود را به عرضه گذاشته و پول کسب کنید؟ خیر! آیا میتوانید با ویزای توریستی به کشورهای شفاف جهان اول بروید؟ تقریبا خیر! آیا قاچاقچی انسان وجود دارد که شمارا از راه زمینی به اروپا رسانده تا در آنجا درخواست پناهندگی کنید؟ با پیشرفت تکنولوژي تصویربرداری ماهواره‌ای و سیستمهای دید در شب، خیر! ظاهرا همه راهها بسته‌است.

حالا شاید شما شغل خوبی در ایران دارید و از درآمدتان راضی هستید. آیا این درآمد ثابت خواهد بود؟ پیشرفت خواهد کرد؟ آیا فرزندان شما برای تامین معاش مشکلی نخواهند داشت؟ فراموش نکنید که در سالها ۱۳۹۱ تا ۹۲ ارزش پول ایران تا یک چهارم سقوط کرد! به تدریج بهای همه کالاها سه تا چهار برابر شد. این یعنی تورمی چهارصد درصدی یا اگر سالیانه حساب کنیم حداقل دویست درصدی. دولت چقدر به دستمزد نیروی کار در ایران اضافه کرد؟‌ چهل درصد! آیا این اتفاق دیگر رخ نمیدهد؟ شما دیگر هرگز شاهد نخواهید بود که پول و پس‌اندازهایتان یک شبه پوچ و بی ارزش شده و مجبور به ترک برخی عاداتان بشوید؟ رستوران رفتن آخر هفته. مسافرت رفتن در تابستانها. در روزگار سختی باید قناعت کرد ولی آیا این سختیها موقتیست؟ اگر رژيم جمهوری اسلامی همینطور بی کله به غنی کردن اورانیوم بپردازد زندگی شما تا کجا سقوط خواهد کرد؟ آیا در ایران احساس امنیت میکنید؟ اگر بهر جهت زندگی برای شما تنگ آمد چه کشوری به شما اقامت میدهد؟ هیچ کجا! به وضع مردم سوریه نگاه کنید. به اردوگاه‌های آوارگان در امتداد مرزهای این کشور. هیچ کس به آنها پناهندگی نمیدهد مگر به عده‌ای ناچیز و زیر یک درصد.

حس نا‌امنی ناشی از حکومتی فاسد و جنایت‌کار در کنار اسارت در چهار دیوار این کشور به واسطه تحریمهای مختلف بین‌المللی مانند ماندن در قفسی است که لحظه لحظه از آب پر میشود. شما فرصت کمی دارید. یا از قفس بیرون میپرید. یا بعدها که آب پایین رفت بقایای جسد شما را پیدا خواهند کرد! ممکن است شما بگویید با ویزای توریستی هر زمانی که لازم شد میتوان از کشور خارج شد ولی در مواقع بحران سفارتخانه کشورها اولین اداراتی هستند که تعطیل خواهند شد و خدمات ویزا را قطع خواهند کرد. در ضمن ممکن شما هم پول کافی برای خروج از کشور نداشته یا دیگر صرافی حاضر به تبدیل پولتان به واحد‌های بین‌المللی نباشد. آزادی یک حق است. شما شاید نخواهید بیرون از ایران زندگی کنید. ولی با چنین حکومت نادان و ناشایستی شما حق دارید بتوانید هر زمان که خواستید محل زندگیتان را عوض کنید. این حقیست که از همه ما ایرانیها دریغ میشود. باور کنید برای یک آمریکایی اینطور نیست. برای یک اروپایی این وحشت از آینده وجود ندارد. آزادی حق ماست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: