نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | اوت 7, 2008

خاطره یک پروژه دانشجویی پولی!

اخیرا پروژه دانشجویی دو دانشجو رو ساختم. اونها بارها پیش من آمدند و گفتند پروژه کار نمیکنه یا سی‌دی خرابه و… اما بار آخر که از دانشگاه و ظاهرا جلوی خود استاد دانشگاه با من تماس گرفتند و گفتند سی‌دی پروژه پایان‌نامه که رایت کردید باز نمی‌شه و خرابه و اینکه نیم‌ساعت برای جماعت توضیح دادم که کلیک‌کردن با ماوس و بازکردن یک فایل از یک سی‌دی چطوری هست و اینکه این موجودات انقریب فارغ‌التحصیل چقدر دستپاچلفتی بودند خاطره‌ی تلخ و شیرینی شد که امروز که چند وقته هیچ پروژه جدیدی برای من نیامده تصمیم گرفتم بیام و بنویسم.

چند وقت پیش یکی از دانشجوها زنگ زد به من و گفت که شماره شمارو از فلانی گرفتم. یک پروژه دانشجویی برای پایان نامم میخواستم. خوب منهم طبق معمول گفتم ساعت فلان بیا فلانجا که پروژتون رو تحویل بگیرم. با پای پیاده رفتم سر قرار. یخورده منتظر شدم یک ماشین پرشیا نقره‌ای اومد جلوی پام ترمز کرد. دوتا همسن خودم که یکیشون بینیش رو عمل کرده بود ازش درومدند. طبق معمول با دیدن اونها پروژشون رو پرسیدم. یک پروژه برای رشته الکترونیک بود. گفتم اینکار رو براتون انجام میدم و قیمت رو گفتم. بعد که توافق شد متن لیسانس اگریمنت خودم رو براشون قرائت کردم! اینکه من این پروژه رو ممکنه برای دانشجوهای دیگری هم بدم یا ندم در کل حق تألیف اون با منه. و اینکه من پایان نامه نمیدم هرچقدر هم که پول بابتش بدین من هرگز به شما یک متن تایپ شده و آماده در کنار پروژه نمیدم برای ارائه به استادتون اما اگه بخواین یک ساعت براتون راجع به کارکرد دستگاه توضیح میدم (یکساعتی که بعدا شد ۱۰ ساعت!) و در کل اینکه قصد من نمره آوردن برای شما نیست و من فقط طراح و سازنده یک مدارهستم که شما میگید. نحوه استفاده از اون به خودتون ربط داره.

این لیسانس اگریمنت رو اینجا آوردم که بدونین من دارم مثل یک آرسن لوپن شریف درآمد میکنم. و کارم پایان‌نامه فروشی به ملت نیست. من یک طراحم که ارزش طرح‌هام بجز خودم نزد هیچکس وجود خارجی نداره. اینکه من میتونم پروژه‌ای رو که ۲ تا دانشجوی رشته الکترونیک ۱ ترم کامل نتونستند درست کنند تو ۸ ساعت درست کنم اصلا مهم نیست. اینکه من با این وضع خودم هنوز فارغ‌التحصیل نشدم هم برای هیچ کس مهم نیست. من دارم از پروژه دانشجویی نون در میارم. آخ چقدر آرزو دارم یه شرکت پیدا بشه بخواد براش یه دستگاه اسیلوسکوپ قابل حمل بسازم. چقدر آرزو دارم یکی بیاد بگه یه MP4 طراحی کن. حتما میگین باز خدارو شکر کنم که پروژه دانشجویی میاد. خداروشکر روزی میرسه. اما آخر عاقبت صدها پروژه دانشجویی که ساختم جیگرم رو کباب میکنه. یکیش همین یکی که میگم.

بله اونها رفتند و من بالاخره با سختی فراوون اما خوب نسبت به بقیه دانشجوهای همسن خودم خیلی سریع پروژه رو ساختم و به اونها دادم. کلیت پروژه به این صورت بود که مداری بود که باید در کنار یک دستگاه الکترونیکی دیگر و یک قطعه الکترونیکی دیگر کار میکرد. قرار اونها این بود که قطعه جانبی رو خودشون از تهران بخرند و دستگاه آزمایش رو هم دانشگاه به اونها بده که پروژشون رو امتحان کنند. من پروژه رو ساختم. اما اونها اصلا تو تهران نتونسته بودند قطعه جانبی رو پیدا کنند. بدتر از همه یک فروشنده نسبتا عوضی به مبلغ ۳۰هزار تومن یک قطعه اصلا بی‌ربط رو به اونها انداخته بود. بعد از ساعتها توضیح دادن به اونها که قطعه شما از نوع مناسب نیست مبلغ پروژه رو حساب کردند و تصمیم گرفتند خود پروژه رو بدون قطعه جانبی با دستگاه اندازه‌گیری در دانشگاه آزمایش کنند. بهرحال اینطوری هم پروژه کار میکرد. ولی اونها و استاد دانشگاه اصلا نمی‌دونستند که دستگاه اندازه‌گیری دانشگاه چطوری کار میکنه. خدا میدونه وزن همچین دستگاهی چقدر هست. اما چون میگفتند پروژه شما ایراد داره و پول مارو خوردین! هرطور شده یکی از دوستانم که صنعتگر هست پیدا کردم و دستگاه اندازه‌گیری خودش رو ازش خواستم که تا خانه ما بیاره. دستگاه اندازه‌گیری سنگین رو بسختی با خودم تا سرقرار بردم و از اونجا ببعد مشتریها اینبار با ماشین ریو! اومدند من رو بردند جایی که پروژه رو جلوی خودشون آزمایش کنم. قسم میخوردند که پروژه خرابه و کار نمیکنه. اینهمه دنگ و فنگ. دوتا کلید زدن و پروژه کار کرد. مشکل بعدی نقاشی کردن تصویری از خود دستگاه اندازه‌گیری بود تا جلوی استاد یادشون بیاد که چطوری دستگاه دانشگاه رو راه بیاندازند و پروژه رو امتحان کنند. بالاخره تشکر کردند و رفتند. روز بعد دوباره برگشتند.

استاد ما از ما سی‌دی پروژه رو میخواد. این یکی تقصیر از من بود. من همیشه به دانشجوها یک سی‌دی حاوی فقط نقشه‌های پروژه رو میدم (ولی نه یک چیزی شبیه پایان نامه که این در مرام من نیست). خوب سی‌دی رو رایت کردم و اینبار گمونم با یک مدل دیگر ماشین پیش من اومدند و در حالی که هردو با موبایل با دوست دخترشان (صدای هر دو دختر می‌آمد و نسبتا قشنگ بود) صحبت میکردند سی‌دی رو گرفتند. روز بعد آنها زنگ زدند که سی‌دی اصلا کار نمیکند!

خدا میدونه چقدر پای تلفن به اونها راجع به نحوه کلیک کردن در برنامه My Computer ویندوز روی فایلها و اینکه اصولا در ویندوز هر فایلی با برنامه خودش باز میشود توضیح دادم. چون ملطفت نشدند گفتم شما کاری نداشته باش. سی‌دی رو بده به استاد نمرتو بگیر! (دیگه پاک یک آدم پایان نامه فروش شده بودم!). روز بعد آنها زنگ زدند که استاد ما میگه از اسناد داخل سی‌دی پرینت بگیر. این کارهم کردم و با مدل دیگری ماشین آمدند و کاغذهای پرینت رو بردند. روز بعد آنها زنگ زدند که سی‌دی شما اصلا باز نمی‌شود. استاد محترم که مدرک دکتری الکترونیک از قرار داشتند لحظاتی شاگرد من بودند تا به ایشان پای تلفن توضیح بدهم که چطور از منوی فایل در یک برنامه گذینه Open رو انتخاب کرده و نقشه‌های پروژه رو بدین ترتیب باز کنند! این درحالی بود که ایشان گفته بودند این سی‌دی خرابه اگه بتونی فایلش رو باز کنی ما بتو مدرک دکترا میدیم وقتی استاد دکترای دانشگاه نتونسته بازش کنه! آخرش گفتم حالا که حرف من ثابت شد و سی‌دی ایراد نداشت مدرک دکترای من رو صادر کنید بزارید فلانجا بیام ببرم!

آن دو بالاخره پایان‌نامه‌شان را ارائه دادند و بزودی فارغ التحصیل خواهند شد. من هنوز دو ترم دیگر دارم! برای موفقیت اون دو دانشجو که باز و بسته کردن در درایو سی‌دی رو باید باید باید بهشون آموزش میدادم کاملا امیدوارم. اونها به احتمال قریب به یقین از مدیران موفق و رده بالای کشور ما خواهند بود. با درآمد حداقل ماهی ۳ تا چهار ملیون تومان. دوست دخترهای آنها از داشتن دوست پسرهای خلاق و موفقی چون آنها خوشحال و راضی خواهند بود.

و در آخر امیدوارم خدا برای من روزی بفرسته تا منهم بتونم ازدواج کنم و دینم رو کامل کنم. خدایا من بلدم یک اسیلوسکوپ همراه دیجیتالی بسازم. خدایا من میتونم یک دستگاه دزدکیر کامل برای اماکن امنیتی بسازم. خدایا از لطف تو حالا من میتونم دستگاه تشخیص اثر انگشت بسازم. خدایا…

Advertisements

Responses

  1. دعای شما اجابت شد! دعای پاراگراف آخر رو می گم…
    جدای این شوخی های بیمزه که هیچ وقت دست از سرم بر نمی داره، به وبلاگ من هم سر بزنید!
    ===========================
    خدا از دهنت بشنوه الهی!
    چشم. چون لطف کردید خاطرم رو خوندید منهم سرم رو به وبلاگتون کوبیدم.

    دوست داشتن

  2. خوب من اینقدر از این موضوعات دیدم که حد نداره. یک زمانی 6 تا از نرم افزارهایی که نوشته بودم رو برداشتم سر و تهش رو قیچی کردم و بصورت یک پروژه ی دانشجویی در آوردم. از اون زمان تا همین 2 سال پیش در هر سال پایان هر دو ترم حداقل 4 نسخه از اون ها رو می فروختم.

    دانشجوهای عزیز مرز و بوم هم همه رو می گرفتن و خوشحال مدرکشون دستشون میومد. من هم مثل تو فقط پروژه تحویل می دادم و کاری به document و … نداشتم. اما جالبه بدونی که خریداران این نوع پروژه ها دانشجویان نرم افزار بودند. اما دانشجویانی که بلد نبودند آدرس IIS رو تغییر بدن و پروژه رو نمایش بدن!

    دوست داشتن

  3. Man nemidunam dar ayande tu Iran che kasi mikhad kar kune hame ba taghalobo hezar artist bazi lisans gereftann,, akhareshu khuda be khyr koneee
    ——————————————–
    همه نه!‌ بعضیا!

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: