نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | اکتبر 12, 2008

کابوس امتحان!

برنامه ریزی کردم که این ترم نه ترم بعد دیگه انشاءالله فارغ‌التحصیل بشوم و به امید خدا از این هارون‌الرشید خلاص بشوم بروم پی کارم (البته کدوم کار؟). اونوقت یه روز میرم دانشگاه. و اینبار بر خلاف ترمهای قبل که نمرات خیلی به کندی و یکی یکی در طی چند هفته از طریق سایت اینترنتی دانشگاه اعلام میشدند یکباره توسط یک کارنامه کاغذی نمراتم رو به دستم میدهند:

۷

۹

۸

۱۰

۱۷ (فقط یه واحد درس آزمایشگاهی)

۹

۸.۵

نمرات مثل آوار روی سرم خراب میشوند. همه برنامه‌هام برای فارغ‌التحصیلی و همه نقشه‌هام برای کار کردن و سفر به خارج جلو روم پوزخند میزنند. کاسه سرم داغ شده.

خدای من!‌ بد بخت شدم!‌ بیچاره شدم! چرا اینطوری شد؟ این یعنی ترم بعد که هیچ ۲ ترم دیگم فارغ‌التحصیل نمیشوم! من ترک تحصیل میکنم. این غیر قابل تحمله! مادرم بهم دلداری میده. عیبی نداره ترم بعد دوباره پاس میکنی. میگم نمیشه من تا کی باید شهریه دانشگاه بدم. اینها که همه افتادم مطمئن بودم پاس میشوم. دوستم رو میبینم میگم سلام موسی (بخونین همون موسی، نه موسا) تو هم این ترم همه درسهاتو افتادی؟ نه؟ انگار خیلی سخت گرفتند این ترم؟ با خونسردی جوابم میده: نه آریو اتفاقا اینقدر ساده بود این ترم که من اصلا معدلم کلی بالا رفته!!!

دیگه دارم گر میگیرم!‌ عصبانی. وحشت زده. همه زحماتم به هدر رفته. واقعا گیجم نمیدونم چکار کنم. شروع میکنم به سازماندهی اوضاع. به خودم میگم میرم به همه استادام اعتراض میکنم. باسه همه برگه اعتراض مینویسم. آره. تا نمره نگیرم ول نمیکنم. همه این درسهارو تبدیل به نمره ۱۰ میکنم. درست میشه. ۲تاشو بتونم بکشم بالا درست میشه. آره. کارمند اداره آموزش میگه الان نمیتونید اعتراض کنید. میگم چرا؟ میگه چون الان وقت اداری تمومه فردا و پس فردا تعطیله میره برا شنبه هفته بعد. اینجاست که دیگه سرم سوت میکشه! وای من تا شنبه از فکر کردن دیوونه میشم. آخه چرا اینطوری شد؟ همه برنامه‌هام بهم ریخت. خدایاااااااااااااا!

تو رختخواب میشینم. چشمم به ساعت میافته. ساعت ۴:۳۰ صبحه. به خودم میگم صبح که شد میرم دانشگاه اعتراض میدم. درست میشه. نگران نباش. بعد میگم صبح که تازه تعطیله! کو تا شنبه‌؟ اما نه شنبه همین امروزه. تعطیل نیست که؟

صدای سوت گوشهام تبدیل به سکوت شب میشه.

آریو خواب دیدی. مرد مومن هنوز ترم شروع نشده که بخوای درسهاتو بیافتی!

خدا رو شکر که فقط کابوس بود. صدای قلب خودم رو میشنیدم.

——————————————

پی‌نوشت: نمی‌دونم چرا اینقدر کیفت گرافیکی تصاویر مغز موقع کابوس دیدن بالا میره؟ مثلا وقتی به عنوان یک مرد جوان بعد از مدتها خواب یه خانم پری رو و زیبا رو که تو بغلتون برهنه خوابیده میبینین هرچه تلاش میکنین تا تو رویا هستین بدنشو بیشتر دید بزنین تصویر مات و کدر میشه و لذت شما رو تبدیل به زهر مار میکنه! اما کابوسها همیشه شفاف و کاملا سه‌بعدی هستند! به همراه Pixel Shader v4.0 و OpenGL.

Advertisements

Responses

  1. ههه… پی نوشت از متن جالب تر بود!:دی
    ممنون که سراغ میگیری! خیلی ها که مثلا چندین ساله رفیقیم هیچ خبری از آدم نمیگیرن. بعد مدت ها… واسم لذت بخش بود… ممنون!
    در مورد فعالیت بلاگی هم در حال آماده سازی دیزاین جدید سایتم هستم که بلاگ رو هم شامل میشه. حس خوبی نسبت به نوشتن تو این قالب فعلی ندارم!:دی
    ایشالا بعد از حاضر شدنش، سعی میکنم هفته ای یه بار و اونحور که شایسته ست بنویسم… خودم هم دلم تنگیده…
    بازم ممنون.
    —————————————————-
    روزی یه بار دوست من. روزی یه بار.

    دوست داشتن

  2. پسر خوب، این مات و کدر شدن تصویر به دلیل کم تجربگی هست! ناراحت نشی ها! هر چه بیشتر با کسی بخوابی تصویر در خواب ها هم واضح تر می شوند!
    ——————————————————-
    پس همینجوری کدر بهتره.

    دوست داشتن

  3. ترم قبل مشروط شدم
    از این که به من سر زدید ممنونم
    شما را لینک کردم
    ————————————————–
    منم یه بار شدم. بدتر از همه اینه که بابت اون ترم خداتومن پول داده باشی!

    دوست داشتن

  4. پسر تو چقدر باحال مینویسی
    نکنه یه وقت دیگه ننویسی دلم تنگ میشه برای نوشتنت
    منم زمانی که دانشجوی دوره لیسانس بودم یه کابوس همیشگی به غیر از این افتادنا داشتم ( باور کن منم همش کابوس افتادن رو داشتم حتا تو تابستون )
    اونم این بود که تا جلوی تلویزیون یه کم چرت میزدم یهو احساس میکردم یه کامیون داره میزنه بهم . کاملا هم ترس لحظه برخورد نهایی رو داشتم و فوق العاده کیفیتش بالا بود . طوری که یکی دوبار چنان با هراس از خواب پریدم که همه گفتن چت شد . یه بارش هم فریاد گشیدم ! ! !
    میدونی آخه دانشگاه من تهران جنوب تو اتوبان آهنگ بود و من باید از بزرگراه آزادگان که اون موقع ها اوضاعش خیلی خیلی از الان بدتر بود به اونجا میرسیدم که بیشتر اوقات تمام اطرافم تریلی های گنده بودن که هر چی بوق میزدم من کوچولو رو نمیدیدن و هی از هر طرف میومدن رو سرم .
    ترم آخر هم که خیلی مهم بود سر وقت دانشگاه باشم و زود هم راه افتادم که تند نرم بالاخره یه تریلی که کمک راننده نداشت و یارو 24 ساعت بود نخوابیده بود ( برای اینکه پول کمک راننده نده ) زد بهم .
    اصلا به کسی چه که این چه وضعی بود و اون چه دانشگاهی ؟! ؟!؟
    خیلی خوشحالم که دیگه نباید اون راه کوفتی رو برم . روز آخر که داشتم از همه خداحافظی میکردم یکی از دوستام گفت کلا درست تموم شد خداحافظی میکنی یا فقط برای این ترم ، بهش گفتم آرش دیگه کلاهم هم این طرفا بیوفته نیام برش دارم ، انصافا هم 2-3 هفته بعد رفتم همه کارای فارق التحصیلی رو انجام دادم و دیگه اصلا اون طرفای تهران رو ندیدم تا امروز . امیدوارم هیچ وقت هم نبینم . باور کنید بدترین خاطرات زندگی من مربوط به اون دانشگاهه . البته به جز سونیا .

    دوست داشتن

  5. همزاد پنداری شدیددددد
    ——————————————-
    باعث افتخاره!

    دوست داشتن

  6. Pixel Shader 4 خدا بود!
    ———————————————–
    استغفربالله!

    دوست داشتن

  7. + تاکید رو کامنت طاها بذری
    + ذهر -> زهر (در پی نوشت)
    + این خواب میتونه کلی تحریکت کنه به درس خوندن. 🙂
    ———————————————————–
    اههههههههههه! اشتب نوشتم؟

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: