نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | نوامبر 19, 2008

فساد اداری در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی

اینجا میخوام از خاطرات تلخ دوران تحصیلم بنویسم. دوران تحصیل برای من یادآور ساعتهای طولانی کلاسهای درسی بود که میتونستم همه رو رها کرده در افکار خودم غرق شده هر از گاهی نیم نگاهی به تخته سیاه انداخته چیزی هم از دست ندهم. مثل چرخ دنده‌ای بودم که بخاطر اندازه نامتناسبش مدام از بین چرخ‌دنده‌های آهنین این سیستم زنگ‌زده آموزش و پرورش جمهوری اسلامی گیرپاچ کرده و بیرون می‌افتاد. تا ذره ذره لبه‌هاش بشکنه و بشه قدر باقی چرخ‌دنده‌های این دستگاه و مثل بقیه بساز این سیستم بچرخه و برقصه. خوش بحال چرخ‌دنده‌هایی که اینقدر کوچکند که لبه‌های اونها به بقیه نمیرسه و هرگز درگیر نمیشن و بنابراین هرگز حتی یکدور هم مجبور نیستند بچرخند.

نمی‌نویسم تا از خودم تافته جدابافته بسازم. مینویسم چون تازه فهمیدم نعمت رایگان وبلاگ برای امثال من و شما اینست که میفهمیم تنها نیستیم. مثلا من با وبلاگستان فهمیدم که تنها کسی در این کشور نیستم که حاضر نیست با ویندوز کار کنه حتی اگه سی‌دی اون راحت کپی و دست به دست بشه. این که تنها کسی نیستم که با این نظام مخالفه و خواستار استقرار دموکراسی در ایران قبل از کهنه شدن اصل دموکراسیه. همینطور خیلی آشناهای دیگه که در وبلاگستان فارسی پیدا کردم و حالا میخوام بدونم و بفهمم تنها کسی نیستم که حالش از این سیستم آموزشی بهم میخوره که تنها هدفش سرکوب کردن روحیه خطرناک خلاقیت و جسارت جستجو و تصمیم‌گیری مستقله.

سال اول ابتدایی یک دوستی داشتم که پسر شروری بود. یکروز زنگ ورزش اون از پنجره‌های یکی از کلاسها بالا رفت و به صورت بچه‌های اون کلاس تف کرد. اون رو به دفتر بردند و معلم کلاس ما پدرش رو برای روز بعد خواست. روز بعد پدرش با لباس نظامی اومد. درجه‌اش رو یادم نیست اما باعث شد معلممون حرفش رو پس بگیره و خوب برای ماستمالی قضیه روز قبل من رو به عنوان مقصر به آقای ناظم معرفی کنه. ناظممون مرد دلرحمی بود اصلا کتک نمی‌زد اما من اینقدر گریه کردم که چشمام تار شد. بهرحال معدلم اونسال بیست شد. پس سال دوم مبسر کلاس شدم.

شما فکر میکنین چقدر احتمال داره معلم یک کلاس خودش بچه داشته باشه؟ چقدر احتمال داره بچه خودش همجنس بچه‌های کلاسش باشه؟ چقدر احتمال داره همسن اونها باشه و چقدر احتمال هست که اون بچه در مدرسه مادرش و در همون کلاس درس بخونه و چقدر احتمال داره که این اتفاق درست در کلاس شما بیافته و شما با همچین شاهزاده‌ای همکلاس باشید؟ خانم معلم کلاس دوم ما ترجیح میداد پسر خودش مبسر کلاس باشه بلکه از همان موقع احساس مسئولیت رو یاد بگیره! پس بغیر از چند روز اول من شاگرد اول دیگر مبسر نشدم. و من دیگر هیچوقت معدلم بیست نشد!

سال سوم معلم کلاس آنقدر من رو از کلاس اخراج کرد و دفتر دار آنقدر از من دفاع کرد تا تصمیم گرفته شد جداگانه و یکنفره در دفتر مدرسه درس بخوانم!

سال چهارم معلم خوبی داشتم اما سال پنجم اینقدر کتک میخوردم که گوشهام صوت میکشید. آقای معلم کلاس از بچه‌ها میخواست در امتحانات تقلب کنند. چون اگه نمرات بالا میرفت گروه آقا اضافه میشد و حقوقش بالا میرفت. و اونوقت یک احمق مثل من مدام میپرسید چرا؟ چرا باید تقلب کنیم؟ مگه نگفتی گناه داره؟ اگه ما تقلب میکنیم پس اصلا چرا امتحان میگیری؟

از مدرسه راهنمایی یادمه سال سوم یه عادت بدی پیدا کرده بودم. سر کلاسهای درسهایی مثل عربی یا دینی میرفتم زیر میز به شوفاژ تکیه میدادم و کتاب اصول الکترونیک جلد ۱ از مجتمع فنی تهران رو میخوندم. من دیوانه روابط و نمودارهای قطعات الکترونیکی بودم. یکروز که طبق معمول رفته بودم زیر میز معلم عربی یکهو گفت اونجا جای کیه که نیومده سر کلاس؟ بعد مشکوک شد و اومد بالای میز ایستاد و زیر میز رو نگاه کرد. من حتی متوجه سکوت کلاس نشده بودم. داشتم منحنی جهانی شارژ و دشارژ خازن رو نگاه میکردم که از موهای کنار گوشم گرفت و من رو بلند کرد یه نگاه به کتاب کرد و گفت تو اینهمه فورمول رو میخونی اما چهار کلام عربی رو گوش نمی‌دی؟ بعد با لگد و کشیده من رو پای تخته برد و شلاق!

تو هنرستان یادمه کارگاه برق که بودیم دبیرمون یک مدار رله ضربه‌ای پای تخته کشید. قضیه از این قرار بود که وقتی کسی میخواست مثلا یک چراغ رو با یک کلید فشاری روشن کنه یک رله ضربه‌ای سر راهش میگذاشت. چون کلید فشاری طوریه که وقتی دستت رو از روش برمیداری سرجاش برمیگرده و جریان برقش دوباره قطع میشه. و خوب رله ضربه‌ای بایک جریان موقتی از کلید بطور دائم وصل شده و لامپ رو روشن نگه میداشت حتی اگه شما دستتون رو از روی کلید فشاری برمیداشتید لامپ باید روشن میماند چون رله فقط بایک ضربه قفل میشد. بعد از یکساعت توضیحات آقای دبیر همه تازه شیرفهم شده بودند که من بلند شدم و گفتم: آقا اجازه اگه دستمون رو از روی کلید برداریم لامپ خاموش میشه چون…

وباران فحش و تمسخر و حتی آشغالهای کف کارگاه به طرف من اومد! مضمون اعتراض همکلاسیها این بود که آخه احمق! یک ساعته آقا داره میگه این رله ضربه‌ایه اونوقت تو میگی لامپ خاموش میشه؟ اون موقع تحمل نکردم و با فریاد صدام رو به معلم رسوندم و گفتم آقا برق خود لامپ از رله نیومده بلکه از کلید فشاری اومده… آقای دبیر آروم گفت این راست میگه!

همین! همه کلاس ساکت شدند. به همین راحتی. قسمتی از نقشه رو پاک کرد. دوباره کشید. یک دبیر اون زمان تو کارگاه الکترونیک داشتیم که روز اول اول اول اومد خطاب به همه راجع به من گفت این یک نخالست!‌ که قراره شمارو از راه بدر کنه. من این موجودات رو میشناسم!‌ همه باید ازش دور باشید. روز آخر گفت میدونی پسرم تو خیلی پسر خوب و آقایی هستی تو با این استعداد اصلا چرا اومدی هنرستان؟ چرا نرفتی رشته ریاضی فیزیک؟ من میبینم تو خیلی از کارهای بد اینهای دیگه رو نمی‌کنی. فقط چرا این موهاتو کوتاه نمی‌کنی؟ این باعث میشه یکی تورو ببینه فکر کنه پسر نا اهلی هستی!

ادامه دارد…

لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان...

لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان…

Advertisements

Responses

  1. دوران تحصیل من هم دوران خوبی نبود , مخصوصا سالهای دبیرستان.
    ———————————————————
    بیا به جمع دو نفره خودمون! بیا به جمع متنفرین از دانشگاه! من یک آنارشیست نیستم. من پیشنهادی دارم….!

    دوست داشتن

  2. پیشنهاد بی شرمانه ایه؟ 🙂

    دوست داشتن

  3. من راهنماییم کابوس بود فقط اونم بخاطر مدیرمون.دبیرستان و دانشگاهم خیلی شیرین بود و هست

    دوست داشتن

  4. عجب! تمام کشیده هایی که بابت 3 دقیقه دیر آمدن به مدرسه به دلیل معطل شدنم در صف شیر خوردم دوباره یادم آمد.

    دوست داشتن

  5. یاد شیلنگ معلم دینی افتادم

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: