نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | ژانویه 4, 2009

صدا خفه کُن و سیما سیاه کُن

تصور کنید یک برنامه زنده تلوزیونی اتحاد جماهیر اسلامی ایران رو:

بعد از ۳ دقیقه پخش تیتراژ برنامه، مجری ظاهر شده درحالیکه خیره به دوربین نگاه میکند… کاغذهای خود را مرتب میکند… با صدای بلند: جعفر داری میگیری؟

برم؟

چی شد پس؟

آهان برم؟

نه؟

داره پخش میشه؟آها!

بعد در حالی که مثلا غافلگیر شده: سلام بیننده‌های عزیز شبکه (مثلا یک دو یا تهران)

ام… امیدوارم که در پناه… (مثلا حضرت حق) ایام خوشی رو سپری کنید (یا یه چیزی تو همین مایه‌ها).

ام… امروز راجع به چی میخواستم صحبت کنم؟… ام… خوب… (با اونهمه کاغذ بازهم به کارش اشراف نداره!) آره همین ترافیک تهران… آقا عجب ترافیکی هست… البته مثل اینکه اینجا شبکه سراسریه نه؟ (بعضی وقتها واقعا پیش میارن) خوب بهرحال شهرستانهام ترافیک دارند دیگه… اینروزا دیگه هرخ… یعنی دیگه هرکسی ماشین خریده… (شماهم از این سوتیها شنیدین؟)… بله آقا شلوغ شده دیگه!

من میگم فعلا یه کلیپ نگاه کنیم بعد بیشتر صحبت…(تصویر بطور ناگهانی قطع شده و کلیپ از وسط کار پخش میشه!).

فکر میکنید این قهرمان ماهی چقدر از این بلاهتش پول بجیب میزنه؟ یک ملیون؟ دو ملیون؟ سه تا؟ راستش نمیدونم! بهرحال اون امنیت شغلی داره. چون رقیب نداره!

حالا در یکی از روستاهای دورافتاده و سنتی چین یک تازه عروس رو در نظر بگیرید.

از وقتی که بچه بوده پدر و مادرش طبق سنت یک قالب گچی دور پایش درست کرده و برای مدتی نگه‌داشته بودند که در حین اینکه رشد میکنه یک پایش از پای دیگرش کوتاه‌تر بشه. در چین قدیم رسم بود اینکار رو میکردند تا دختر در آینده نتونه از خونه شوهر فرار کنه. روزی اون دختر عروس میشه. با شوهرش به شهر میاد. لنگان لنگان. به شهر که میرسه مردم شهری رو میبینه. و میفهمه در دنیا جاهایی هست که پای دختران رو به جرم دختر بودن ناقص نمی‌کنند.

فکر میکنید بعدش چه حسی به پدر و مادرش پیدا میکنه؟ کینه یا عشق؟

یکروز با کلی خواهش تمنا اسرار جر و بحث و سرانجام گریه زاری از مادرم پنج هزار تومن گرفتم تا باهاش کارت اینترنت بخرم. چشمام رو حسابی شستم که جلوی دختر کارمند کافینت ضایع نشم. رفتم و کارت رو خریدم. اون موقع اینترنت تازه اومده بود و حتی فیل*تر هم نداشت. یعنی دارو دسته خاتمی بهش تر نزده بودند.
وقتی به اینترنت وصل شدم غرق دنیای لینکها و عکسها شدم. اینقدر در سایتها چرخیدم که اصلا متوجه نشدم چطوری کارتم رو تموم کردم. بعد پنج هزار تومن دیگه و دوباره اینترنت. بعد کافینت. بعد دوباره کارت بعد… . و یکروز حس کردم که وجودم حامل نفرت و کینه‌ای هست که قبلا نبوده. نفرت از کسانی که یک عمر دستهای سیاهشون رو روی چشمهام گذاشته بودند تا هرچیزی که دلشون میخوان ببینم و هرچیز دلشون نمیخواد نبینم. کسانی که من رو بی‌پدر مادر و فاقد شعور تصور کرده بودند و برای کنترل دیدن و ندیدن من تصمیم میگرفتند. من از سازمان فاشیستی صدا و سیما و همه جیره‌خورانش متنفر شدم.

امثال حسینی در این صدا و سیما کم نیستند. کسی یادش میاد حسینی با اون دماغ معروفش با احمدزاده تو کانال پنج چه برنامه‌هایی اجرا میکردند؟ چه حرفهایی از انتظار برای ظهور آقا میزدند؟ چه غصه‌ها برای شهادت مولای متقیان و غیره میخوردند و به خورد ملت میدادند؟ حالا کسی تو ماهواره شوهای حسینی رو دیده؟ دیده که چه برنامه‌هایی اجرا میکنه؟ تصویر حسینی با زنانی که کنارش میرقصند. بعضی از اونها ایرانی و بعضی لاتین هستند. با تاپهای کوتاه و شکمهای برهنه.

حسینی با پولهای خون دل مردم به عنوان آبونمالی که بزور از روی قبضهای آب یا برق برداشته میشد به اونجا رسید. حیف شهرت. من یک سوال دارم: فکر میکنید اگر با حسینی امکاناتی مساوی داشتید کدام یک از شما استعداد بیشتری برای خنداندن مردم در برنامه‌های تلوزیونی داشتید؟

فکر میکنید تحصیلات کارمندان صدا و سیما چیه؟ اگر تحصیلاتی هم در این زمینه داشته باشند از کجا تحصیل کرده‌اند؟ از خود دانشکده صدا و سیما؟ جالبه! فکر میکنید صدا و سیما انگیزه‌ای برای بهتر شدن برنامه‌هاش داره؟ اصلا چرا صدا و سیما باید بدنبال استعداد باشه؟ مگر از نظر اونها مردم حق تماشای رسانه دیگری رو دارند؟ فکر میکنید اگر شما رسانه‌ی دیگری بغیر از صدا و سیما راه‌اندازی کنید که روی آنتنهای معمولی دریافت شود چه اتفاقی برای شما می‌افتد؟ اگر بزبان خوش پخش برنامه را قطع نکنید با شما چکار خواهند کرد؟ اونجا صدها زن و مرد زشت، بدترکیب، بی‌استعداد و کند ذهن با حقوقهای ملیونی تفریح میکنند. چرا من این حرفهارو در مورد اونها میگم؟‌ چون ما رو مجبور کرده‌اند فقط برنامه‌های خودشان را تماشا کنیم.

لحظه‌ای به این فکر کنید اگر کشور ما صدها کانال تلوزیونی آزاد و خصوصی داشت چه میشد؟ اگر شما صاحب یکی از این شبکه‌های تلوزیونی بودید؟ اگر می‌توانستید مثلا ماجرای مد*دی یا گلست*انی رو در شبکه خودتون برای مردم نمایش بدید. از درون ایران و روی آنتهای معمولی؟

فکر میکنید اگر سپاه‌پاسداران روی صدا و سیما دست نگذاشته و صدا و سیما روی بینش و شعور شما پا نگذاشته بود چطور زندگی میکردید؟

bazdide-zarghami

Advertisements

Responses

  1. بيخود نيست كه صدا و سيما زير نظر رهبري قرار داره …ما غافل بوديم از دنيا اگر ماهواره و اينتر نت نبود!
    —————————————————
    جدا خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری. اگر اینها نبودند اینجا با کره شمالی فرقی نداشت.

    دوست داشتن

  2. واقعا اینترنت برای من به مثابه یه استاد و پدر دانا عمل کرده. خیلی بهم کمک کرده.
    ————————————–
    برای من هم همینطور.

    دوست داشتن

  3. اگر اینترنت نبود ما همچنان در تاریکی و زیر سایه تبلیغات مسموم و یکجانبه چگونه فکر می کردیم ؟

    راستی آیا همه ایرانیان اینترنت دارند و آنان که دارند از آن برای چه بهره می گیرند ؟
    خود حساب کنید منش فکری اکثریت را و تخمین بزنید تا کی وضع ما چنین خواهد بود … !
    ————————————————————
    من که با شنیدن هر خبر جدیدی از اینترنت و مقایسه اون با اونچه در اذهان اطرافیانم از نسل قبلی که کمتر با اینترنت آشنایی دارند و با ماهواره هم کاری ندارند جریان دارد متوجه میشوم که دیوار حاشا در این رژیم چقدر بلند است!

    دوست داشتن

  4. واقعا بعضي هاشون بي سواتن !!
    ———————————————-
    بهتره بگیم حیف نون!

    دوست داشتن

  5. پسر فکر دهه شصتی ها با اون تصویر مزخرف «دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر» چه شکنجه ای میشدند
    ————————————————–
    اونهم برای چی؟ برای سریال اوشین!

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: