نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | ژانویه 6, 2009

خاطره یک غذای نذری

ashoora2بچه تر که بودم روزهای تاسوعا و عاشورا همراه هیئت محل سینه زنان راه می‌افتادم و تا آخر مسیر میرفتم. نه زنجیر ازشون میگرفتم نه آخرش باهاشون شام میخوردم. نه حتی طبل یا پرچم یا چیزی دست میگرفتم. لذا احتیاجی به ثبت نام یا هرکار دیگری برای عضویت نداشتم. همینطور وسط دسته قاطی میشدم و میرفتم. فقط ساکت و آرام سینه میزدم. میخواستم بی‌نام و نشان باشم تا ثوابش بیشتر باشه!

اینکه چرا آخر خط بالا رو علامت تعجب گذاشتم الان عرض میکنم:

ظهر عاشورا بود از خونه در اومدم بیرون. سر چهارراه به دسته محلمون که تازه راه افتاده بود رسیدم و انتهای صف جایی برای خودم مشغول سینه زنی شدم. بعد از حدود چهار ساعت مسیر به آخر رسید و رفتند دور امامزاده‌ی شهر و سلام کردیم و دسته سینه زنان در حیاط امام زاده پراکنده شدند. یواش یواش بلندگوها خاموش شد و همه هیئتهای دیگر هم دست از کار کشیدند و سکوت محوطه رو فرا گرفت. دسته ما مشغول بازگشت شدند. منهم طبق معمول هر سال تصمیم گرفتم آرام و بی سر و صدا از دسته جدا بشوم و خیلی راحت برم خونه خودم که یهو یه نفر گفت کجا آقا؟ شما که تا اینجاش با ما بودی بیا ناهارتم اقلا بگیر دیگه!

از این پیشنهاد تعجب کردم. گفتم آخه من عضو این هیئت نیستم. همینجوری اومدم با شما. به من غذا نمیدن. گفت این حرفها چیه برادر. باشه عضو نباشی. سینه که زدی. از اولم که با ما بودی. گفتم آخه کجا میرین شما؟ گفت ما میریم همون مسجدی که ازش اومدیم. با اتوبوس هم میریم. ناهار هم همونجا میدن. دیدم بنظر پیشنهاد بدی نمیاد. اینهمه سال راه افتادیم اما شام و نهار هیئت رو نخوردیم. حالا یه بارم اینجوری امتحان کنیم.

ashoora4 خلاصه یکساعتی در سایه درختان کنار امامزاده قاطی بچه‌های هیئت نشستم. اکثرا در طول ده‌روز گذشته باهم آشنا شده بودند و چون منِ تازه وارد رو نمی‌شناختند مثل یک بیگانه نگاهم میکردند. بعد از حدود یک ساعت تحمل نگاه‌های جماعت درب اتوبوسی در همون نزدیکی باز شد و من فهمیدم قرار بوده هیئت با این اتوبوس برگردند. سوار اتوبوس شدیم برگشتیم به محلمون. وقتی رسیدیم نمایش اصلی شروع شد!

جماعت سینه‌زنان در خیابان مقابل مغازه‌ای که متعلق به یکی از ثروتمندان محل بود جمع شده و به طرف کرکره مغازه هجوم می‌آوردند. همه گرسنه و آماده غذا. بعد از حدود ۱۰ دقیقا کرکره رو به اندازه حدودا نیم‌متر بالا دادند و مردم دسته دسته مثل سیلاب از زیر کرکره به درون مغازه غلتیدند. تعداد وارد شدگان که به حد نصاب رسید شروع کردند کرکره را پایین دادن. عده‌ای که تا کمر زیر کرکره رفته بودند به هر زوری بود یا داخل رفتند یا سرشان را بیرون کشیدند. من مات و مبهوت همانجا خشکیده و ناظر بودم. (اون دوران روزهایی از عمرم بود که فلسفه ارتباط اجتماعی من رو نظارت خنثی و بی‌عکس‌العمل جریانهای اجتماعی تشکیل میداد. بعدا تصمیم گرفتم نقش فعال‌تر و شکل دهنده‌تری در جامعه ایفا کنم. مثلا تأسیس همین وبلاگ).

سری دوم که درب رو باز کردند من نزدیک کرکره بودم و دیدم جماعت داخل مغازه به نحو عجیبی ناپدید شده و مغازه حالا خالی شده بود. تا بیام به خودم بجنبم هجوم مردم پشت سرم من رو با صورت به کرکره آهنی مغازه کوبید. زانوهام با فشار سر و گردن مردمی که سعی میکردن حتی از بین پاهام به زیر کرکره بخزند خم شدند و خودم به پشت روی جماعت پریشان و گرسنه و وحشته زده افتادم. مثل برگی که در سیلاب جویی گرفتار شده باشه بی‌اختیار به درون مغازه کشیده شدم و موفق شدم از روی مردمی که زیر کمرم گرفتار بودند بلند شوم!

ashooraوارد مغازه که شدم دیدم درون مغازه رو کاملا خالی کرده بودند و مردم بلافاصله روی سطح سرامیکی مغازه نشستند. منهم برای خودم کنار ۴ نفر دیگر جایی پیدا کردم. درحالیکه ما مینشستیم هنوز دیگران به داخل مغازه هجوم می‌آورند تا اینکه کرکره رو پایین کشیدند. حرکت کرکره به پایین با ناله گوشخراش پسر حدودا ده یازده ساله‌ای که کمرش زیر کرکره گیر کرده بود متوقف شد. مردم ساکت شدند و کرکره رو کمی بالا دادند تا طفلک بتونه خودش رو از اون زیر نجات بده. بچه زرنگ به محض رها شدن جستی زد و داخل مغازه خزید و جایی برای خودش پیدا کرده نشست. بلاخره کرکره رو پایین دادند و همه جا تاریک شد. تنها نوری که بود نور دریچه هواکشهای بالای در مغازه بود. هم‌همه و سر صدا مجددا با ورود سینیهای غذا شروع شد.

یک سینی پر از پلو و گوشت جلوی ما پنج نفر گذاشتند. ای آقا! مگه من بلد بودم چطوری باید غذا نذری خورد؟ تا بیام بگردم دنبال قاشق و چنگال دیدم هر چهار نفر همقطارم با دستهای خاکی و روغنی شروع کردند به زیر و رو کردن برنجها بدنبال گوشت. هرچه گوشت پیدا میکردند فوری قورت میدادند و سر دانه‌های آخری هم باهم دعوا کردند. در نهایت به من و به خودشان نگاهی کردند و زدند زیر خنده. یکی از اونها به من گفت: ببین بچه خوشگله! اینجا باسه سوسولها چیزی گیر نمیاد. باید زرنگ باشی!

هیچ کس رغبتی به خوردن برنجای داخل سینی که حالا کثیف و خاکی شده بودند نشان نمی‌داد. اما انتظار هم طولی نکشید که با فریاد یکی از مدیران مدبر این بساط غذای نذری فرمان خروج از مغازه داده شد. اما چطوری؟ کرکره که پایین بود! من تازه فهمیدم سینه‌زنان سری اول چطور ناپدید شده بودند. از در پشت مغازه!

با خروج از در باریک و آهنی مغازه آرنجم به چهارچوب کوبیده شد و از شدت دردش گوشهام صوت کشیدند. بی اختیار به محیط روشن بیرون پرتاب شدم. کوچه باریکی بود و نور آفتاب بعد از ظهر چشمام رو میزد. همانطور یک گوشه روی زمین نشستم و آرنجم رو مالیدم. مردم همه خوشحال و خندان بالای سرم از در باریک مغازه به بیرون فرار میکردند. بعضی هنوز زنجیر یا طبل یا سربندشان را بهمراه داشتند. همانطور میرفتند و باهم صحبت میکردند و گاها نیم نگاهی هم به من روی زمین میکردند. مدتی که گذشت کوچه خلوت شد. از جام بلند شدم چون بزودی سری سوم سینه‌زنان امام حسین میریختند روی سرم.

لباسهام رو تکوندم. آرنجم رو گرفتم و خشمگین و گرسنه به طرف خانه براه افتادم.

دیگر هرگز برای امام حسین شیعیان سینه نزدم.

ashoora5

Advertisements

Responses

  1. عجب ماجرای خوبی بود برادر ارزشی آریوی عزیز!

    بنده هم از این دست خاطرات دارم و خواندن این مطلب یاد آن ها را زنده کرد. شما هم باید بیشتر مواظب می بودی. ضمنن به آن روش خوردن هم می گویند شصت و چهار. یعنی یک شصت را عمود بر بشقاب قرار می دهی، 4 انگشت دیگر را می چرخانی و برنج و گوشت و … در دستت جمع می شود!

    ————————-

    وبلاگت رو توی IE دیدی؟ فونت متنت خیلی بزرگه. سایزش اگر 2 باشه فکر می کنم بهتره. بعدشم فکر نمی کنی بهتر باشه کل متن رو توی همون Home بیاری تا طرف مجبور به کلیک دوباره نباشه؟
    ————————————————-
    دمت گرم طاها. من کتک خوردم اونوقت میگی خاطره خوبی بود؟!؟
    این تیکه شصت و چهار رو خیلی باحال اومدی کلی خندیدم! انصافا هم نمی‌دونستم بهش این رو میگن.
    در مورد گذاشتن کل مطلب هم باید بگم من قبلا اینطوری مینوشتم. اما مشکل اینه که وقتی همه مطالبم رو کاملا صفحه اول بگذارم یا باید تعداد مطالب صفحه اولم رو تو تنظیمات کم کنم یا مطالبم رو اجبارا کوتاه بنویسم یا وبلاگم خیلی حجیم و برای بیشتر مرورگرها کند میشه.
    در مورد اندازه متن باید بگم من اصلا با ویندوز وبلاگم رو نمی‌بینم. چشم میرم با مرورگر بیلگیتس هم یه نگاهی بهش میندازم ببینم چشه! خلاصه دستت درد نکنه. اما اگر این رو تو یکی از اون وبسایتهای طرفدار مایکروسافت میگفتی لابد بهت جواب میدادند:
    try pressing Ctrl+- In you browser window to reduce texts size
    try increase your screen resolution!
    یا حتی:
    Check your monitor cable!

    دوست داشتن

  2. خیلی عالی بود آریو جان

    من هم یه مطلب نوشتم درهمین زمینه
    گر چه به پای خاطره زیبای شما نمی رسه
    ———————————————
    ایول!‌ الان میرم میخونمش!

    دوست داشتن

  3. ?
    ايران

    دوست داشتن

  4. آریو سریع بلند شو بیا اونور که کارت دارم! جوابت را دادم پسر تا داغه بیا تحویلش بگیر 😛
    ——————————————————
    بگیر که اومدمممممممممممممممممم!

    دوست داشتن

  5. چند سالی بود که فقط به بهانه ی بودن با دوستان و هم محلی ها به هیئت میرفتن. پارسال چند روز و امسال بطور کامل با بچه های محل و رفقا تمام شب های محرم رو به گشت و گذار در خیابان ها و کسب لذت با هم بودن سپری کردیم
    ————————————————–
    خوش بحالتون. زندگی به همین باهم بودنها و خوش بودنهاش…

    دوست داشتن

  6. واقعا جالب بود برای مطلب امروزمان را الهامی از نوشته شما گرفتیم
    ———————————————–
    جدا؟ میام میخونمش.

    دوست داشتن

  7. به به عجب خاطراتی، پس بر شما چنین گذشته است، موفق باشی.
    —————————————————
    مرسی. و همچنین.

    دوست داشتن

  8. اگر به دلیل چنین خاطره ای دیگر هرگز برای امام حسین شیعیان سینه نزدی واقعا برات متاسفم. مفت باختی
    ———————————————
    خیلی ممنون. این خود آزاری ارزونی خودت.

    دوست داشتن

  9. آقا ممنون که به ما سر زدی . لینک شما رو با اجازتون در پیوند ها قرار دادم . منتظر مطالب جالبتون هستم
    ——————————————
    خیلی ممنون. چشم. انشاءالله

    دوست داشتن

  10. در مورد دوستمون رمضانی

    دوست من همین الان در کشور 20 میلیون زیر فقزر داریم که به خاطر خر شدنشون به نام حسین چیزی نمیگن . همین شما و امثال شما که مردم رو با شهادت و حسین و هر زهر ماره دیگه گوسفند حساب میکردین تا چپاول کنین . دیگه گذشته اون زمون . که با کلید بهشت جوونا گله گله میرفتن جبهه با دست خالی جلوی صدام .
    همین چند روز پیش تو سیسی نظر سنجی کردن که حاضرید به غزه برید برای جنگ 80 درصد گفتن نه . با گندکاری های شما میترسم حتی اگر امریکا هم حمله کنه کسی نجنگه . همون بلایی که سر صدامو امثالش اومد سر شما هم بیاد
    هر چند خدا کنه جنگ نشه ولی اگر تقی به توقی بخوره خودم از یه ور جمعتون میکنم
    —————————————————
    زیاد به رمضانی نتوپ! چون:
    هستن کسانی که مخالف حکومت هستند اما شیعه و شهادت طلب یا در واقع مظلومیت طلب و ظلم خواه هستند. باید قبول کرد شیعه هرچند که در هیچ جای قرآن به آن سفارش نشده و ساختگی باشد یک مذهب است و پیروانی دارد. نمیشود حساب حکومت مذهبی رو با پیروان یک مذهب یکی کرد. متوجه هستید که؟

    دوست داشتن

  11. خاطره جالبي بود
    موفق باشي
    —————————————————
    ممنون

    دوست داشتن

  12. ُلام اولا واقعا اینجوریه؟ ما که هرچی هیئت دیدم و از پسرهای دوروبر شنیدیم همه با قاشق چنگال ناهار می خورند و در ظرف یکبار مصرف!!! اما در مورد هزاران نقطه منم هیچی نمی دونم 😦
    ——————————————————
    راستش تو هیئت ما اینجوری بود:(
    نکنه هزاران نقطه رو دستگیر کرده باشند؟ من همیشه گفتم آدم تا وقتی تو بلوک شرق داره جون میکنه نباید هویتش رو تو اینترنت فاش کنه.

    دوست داشتن

  13. قرار نیست نظرت رو عوض کنه .. قرار نیست خبر جدیدی بده… قرار نیست از نوشته تو بهتر باشه .. اما بخونش:
    http://deserter.wordpress.com/2009/01/08/hossein_food/
    ———————————
    چه فروتنانه. چشم حتما!

    دوست داشتن

  14. داستان شما مثل ماجرای ریش عابد مثنوی شده, یکسری به جهد میگن سینه بزنید و یکسری به جهد میگن نه سینه زدن خود آزاریه, اشتباهه, نزنید. خوب اگه به خاطر این یا هر چیز دیگه ای تصمیم گرفتی سینه نزنی خوب نزن. کار خوبی میکنی.اصلا دعوا سر این نیست. اما فکر کن. حتما فکر کن. چرا امام حسین خودش و تمام عهد و عیالش رو برد جلوی تیغ یزید تا آخرین نفس جنگید. چرا اینهمه قبل از شروع جنگ مردم رو نصیحت و موعظه کرد. تشنه و خسته با قومی که عهدش رو شکستن و برای کشتنش جمع شدن, چرا اینهمه نصیحت و موعظه؟ چرا طول و تفسیر؟ چرا جنگ رو شروع نکرد؟ چرا وقتی که اینهمه نیاز به جنگنده و رزمنده داره میگه قلم دانشمندان از خون شهدا ارزشمند تر است. البته شایدم فکر کردی من فقط محض تذکر گفتم.چرا اینهمه آدمی که در طی قرون و اعصار کشته شدن شاید خیلی بدتر و فجیع تر از امام حسین از یادها رفتند اماامام حسین اینهمه عزادار و طرفدار داره؟ هنوز بعد از 1360 سال؟ حالا به خوب و بد عزادارهاش کار ندارم. اتفاقا اینکه تو عزادارهاش بد هم زیاد پیدا میشه بیشتر جای سوال داره؟ یعنی چقدر این مسئله بارزه که بدها هم احساسش می کنن و با رسوم زشت خودشون برگزارش می کنن. مثل هییتی که شما رفتی. هییت های بدتر هم هستش ها اگه خواستی بگو برات تعریف کنم. اما بهترش هم هست.
    —————————————————————
    اولا اگر کار امام حسین خوب بوده چرا دارید براش خودتون رو میزنید؟ ثانیا یکی نمیخواد سینه بزنه حالا اینها که گفتی چه ربطی داره؟ آقا اصلا ما به کل قبول داریم امام حسین مظلوم بوده. خوب؟ حالا باید خودمون رو بزنیم؟ اینها بهم ربطی دارند؟ سوم اگر شما به گذارش بی‌بی‌سی راجع به عاشورا مراجعه کنید آخرش توضیح داده که عاشورا رسم شیعه‌هاست و هرسال در فلان تاریخ به فلان علت فلان کار را میکنند. این نشون میده که شیعه ها فقط خودشون رو آدم حساب میکنند و بقیه کافر و نجس هستند. دیگر اینکه فقط شیعه‌ها هنوز عاشورا رو بیاد دارند. ولی مهم نیست. چون اونهای دیگری که بیاد ندارند اصلا آدم بحساب نمیان!
    اگر هزار سال دیگر هم برای امام حسین سینه بزنید ذره‌ای به فهم و شعور شما اضافه نخواهد شد که در مقابل ظالم باید ایستاد. اگر غیر از این بود الان اتحاد جماهیر اسلامی بر ما حکومت نمی‌کرد. پس حالا که بعد از بقول شما ۱۳۶۰سال این روش هنوز جواب نداده و اتفاقا برعکس مردم شیعه از همه جای دیگر مظلوم تر هم هستند بهتره بگذاریمش کنار. نظر شما چیه؟

    دوست داشتن

  15. اولا من کی گفتم خودت رو بزن؟ من گفتم اگه خودت رو نزدی هیچ ایرادی نداره که هیچ خیلی هم خوبه بجاش فکر کن. ثانیا من اینهمه توضیح ندادم که شما نتیجه بگیری امام حسین مظلوم بوده؛ گفتم خیلی ها در تاریخ شاید بدتر و فجیع تر کشته شدن و زخمهای بدنشون بزرگتر و دردناکتر بوده و بقول شما مظلوم تر بودن اما بیاد نموندن چراکه عقیده و هدفی به این عظمت و اصرار بر راهنمایی مردم و توجه به خواستهٌ اونها به این شدت نداشتن. سوم همه ما میدونیم که فقط شیعیان مراسم عاشورا رو برگزار میکنند و بزرگداشت عاشورا مثلا در نیویورک و هامبورگ برگزار نمیشه این چیز عجیبی نیست که شما از آخر گزارش بی بی سی کشف کردی. آیا اینکه شیعیان مراسم خودشون رو برگزار می کنند و دیگران نمی کنند یعنی شیعه فقط و فقط خودش رو آدم حساب می کنه و بقیه آدم به حساب نمیان؟ هر قوم و ملیتی مراسم و آیین هایی مخصوص خودش داره. مثلا اینکه لهستانی ها یا کلا پروتستانها مراسم فشن دارن یا فرانسوی ها روز ملی دارن یعنی بقیه رو آدم حساب نمی کنن؟ اگه بخوان بقیه رو آدم حساب کنن باید مراسم و آیین خودشون رو فراموش کنن تا به کسی بی احترامی نشه؟ یا اینکه هر کسی در هر قوم و ملیتی باید بگه فلان مراسم ما قابل احترام نیست چون بقیه اقوام این مراسم رو برگزار نمی کنند؟ آقا کمی منطقی صحبت کن تا بحث ما به یک نتیجه ای برسه. بزرگداشت عاشورا چه ربطی به بی احترامی به بقیه اقوام و ملل داره آخه؟
    مسلما بحث من در بین شیعیان بود و کسانی که عاشورا رو بیاد میارن و هر سال مراسم و آیین خاصی براش برگزار می کنند نه تمام جهان!این شامل بخشهای زیادی از ایران, عراق, افغانستان, پاکستان , سوریه, هند و کشور جدا شده از شوروی می شه که جمعیتی حدود 250 میلیون رودر بر می گیره. این 250 میلیون از چند قومیت و ملت که هر کدوم هزاران کشته وشهید مظلوم داشتن چرا آیین بزرگداشت با اینهمه عظمت برای اونها ندارن؟
    در مورد اینکه خودم رو می زنم یا نمی زنم, به نظر من تاثیری که عاشورا باید روی طرز تفکر و عقیده من و شما بگذاره مهمه. حالا اگه سینه و زنجیر می زنی بیشتر به وجوه مختلف این قیام فکر می کنی خوبه و گرنه خوب نیست. اما یک مسئله رو به خاطر داشته باش, مردم در روز عاشورا همون کاری رو میکنن که ازشون انتظار میره یعنی عزاداری! با تمام خوبی ها بدیها و ضعفهاش.عزاداری یعنی همین. فرض کن شما در مراسم دفن پدر یا مادرم بیای به من بگی پدرت خوب بود که بود, دوستش داشتی که داشتی چرا خودت رو می زنی؟ به این حرفت اطرافیان می خندن یا تحسینت می کنن. حالا بخندن یا تحسین کنن اصلا به حال من تاثیری میگذاره؟ (اینکه می گم ماجرای شما شده مثل ریش عابد همینه. با تمام قوا جزییات بی ارزش رو گرفتی از چیزی که باید ببینی غافل موندی.) آیین بزرگداشت عاشورا هم عزاداریه. همونطور که انتظار میره ! همین و بس. کسی هم به قصد صدمه زدن به خودش عزاداری نمی کنه. اینها نمادی از عزاست. در مورد آیین های محرم هم بهتره بدونی این مراسم در ابتدای دوره صفوی ابداع شده که وزیر روضه خوانی و تشریفات اون زمان رفت به اروپای شرقی و تمام مراسم مذهبی رو دید و برگشت به ایران رنگ و لعاب ایرانی-شیعی بهش داد. حتی گاهی اینقدر ناشیانه تقلید کرده که مثلا علم هییت های مذهبی ما همون صلیبه بدون کم و کاست و با همون پر و برگ و مخلفات در اروپای شرقی. همین زنجیر زنی و تیغ زنی هنوز در مراسم و تشریفات مذهبی لورد انجام میشه. البته من ایرادی به این قضیه وارد نمی بینم. خوب, آیین بدی که نیست. شما مثلا انتظار نداری مردم در آیین بزرگداشت عاشورا مثلا رقص و گلباران انجام بدن. کاری شبیه عزاداری می کنن. با مراسمی که به هر دلیل بهش اضافه شده. اینها خیلی مهم نیست. مهم اینه که ما در روزی به بزرگداشت مردی که سمبل استقامت, فداکاری, گذشت؛ شجاعت و ایستادگی در برابر ظلم هست می پزدازیم تا از یاد نبریم که برابر ظلم باید ایستاد! تا بسیاری از خوبیها که در متن واقعه عاشورا هست رو حس کنیم و ازش پیروی کنیم. من فکر می کنم بزرگداشت این خوبیها ما رو به پیروی از اونها نزدیک می کنه و باعث رشد و تعالی ما میشه. حالا شما اگر عقیده دارید شخص بهتری ازامام حسین رو میشناسید که سمبل این خوبیها باشه بفرمایید معرفی کنید تا ما هم از این به بعد عاشورا روبگذاریم کنار و برای ایشون مراسم بگیریم.
    ——————————————–
    ببین رئیس. قبلا بارها گفتم. بازهم میگم. شیعه کلام خدا نیست. پس یکتا هم نیست. الان تو میگی بقیه مردم دنیا که عاشورا ندارند هم نظرشون محترمه. آما…. خیلیها هستند که مثل شما اینطور پاک و لطیف فکر نمیکنند. اونها کلا کسی رو که مهر علی در دلش نباشه کافر میدونند و کافر رو سزاوار …؟
    اگه من هویتم رو فاش کنم و همین حکومت شیعه ایران بفهمه که من دیگر شیعه نیستم من رو اعدام میکنه. مطمئنم شما با قلب رئوفی که دارید راضی به مرگ من نیستید ولی شیعه‌های دیگریهم هستند که خلاف شما فکر میکنند. و البته قدرتشون هم بیشتره.
    نکته دیگر توجه به فایده عاشوراست. عاشورا به مردم شیعه درس آزادی داد. تا نگذارند هیچ کس به آنها ظلم کنه و همیشه جلوی ظلم بایستند و سر خم نکنند!
    در زندگیم ترسو ترین مردم دنیا که دیدم یا سرنوشتشون رو خوندم یا باهاشون ملاقات کردم مردم شیعه بوده و هستند. اما شما باز هم میگین این عزاداری حتما یه فایده‌ای باید داشته باشه. بیاید امثال بیشتر سینه بزنیم شاید خدا خواست و ماهم شجاع شدیم. مثل اما حسین.
    در یک کلام باید بگم از نظر من امام حسین آری. شیعه نه!

    دوست داشتن

  16. متاسفانه اشكالات زيادي مثل چيزي كه شما تجربه كرديد در همه شئون و رفتارهاي ما وجود داره، يكيش عزاداري ها.
    اشكال بزرگتر عزاداري ها خرافات و انحرافات و استفاده ابزاري از اونه. خيلي ها براي نشون دادن خودشون مجلسي برپا مي كنند يا سينه اي مي زنند….خيلي ها از اين مراسم ها شركت مي كنند، اما ذره اي اخلاق نه دارند و نه كسب مي كنند.
    ….
    اما شما، براساس چيزي كه نوشتين، بي چشمداشت و خالصانه در اين مراسم شركت مي كرديد. حالا هم توصيه مي كنم بجاي نگاه كردن اون آدم ها و رفتار، باز هم خودتون رو ببينيد و اون انگيزه رو حفظ كنيد. اينكه شما فقط بخاطر حسين بن علي در عزاداري شركت مي كرديد ارزشمنده. بقيه آدم ها رو بحال خودشون بذاريد.
    ….
    درباره شيعه هم اينكه بگيم چون تو قران اسمشون نيست پس ساختگي ست، به نظرم مناسب نيست. چون اسمي هم از اهل تسنن در قرآن نيست. اين انشعاب متاسفانه بعد از پيامبر بوجود اومد. در عين حال موافقم كه هميشه تندروي هايي وجود داره. همونطور كه بسياري از اهل سنت، شيعه رو مهدور الدم! مي دونند.
    درباره اينكه شيعه ترسوترين مردم هستند هم اگر مي شه بيشتر توضيح بديد. مگه كشورهاي اسلامي اهل سنت از نظر سياسي وضع خوبي دارند؟ قرن ها مستعمره بودند و الان هم اكثرا حكومت هاي وابسته و نيمه دكتاتوري دارند با روساي جمهور مادام العمر!
    مي دونم كه تفكر شيعه رو با وضع موجود جامعه مقايسه مي كنيد…اما اينكارو نكنيد

    موفق باشيد
    ——————————————–
    در مورد اینکه تفکر شیعه رو با وضع موجود جامعه دارم مقایسه میکنم موافقم. اما من از سنی‌ها طرفداری نمی‌کنم. من خودم رو یکتا پرست میدونم و همه رو به یکتاپرستی دعوت میکنم.
    و یک چیز دیگه:
    خیلی خوشحالم که شماهم ایمان دارید. این کامنت شما مثل یک چراغ روشن تو وبلاگه منه.

    دوست داشتن

  17. هنوز اینقدر بزرگ نشدی که بفهمی خدا چه لطفی بهت کرده. هنوز اینقد حالیت نشده که بتونی بهتر از این فکر کنی و به جای ایراد گرفتن از این و اون به فکر این بیفتی که خودت چی هستی. چه طور باید زندگی کنی. امام حسین به تو هیچ احتیاجی نداره. اون سرتاسردنیا اینقدر عاشق فهمیده داره که به کوته فکری مثل تو نیازی نداشته باشه. این تویی که با نداشتن اون مفلوک دو عالم هستی
    ———————————————————
    در سوره حمد میخونیم که:
    «تنها تورا می‌پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».

    دوست داشتن

  18. خوب که چی؟
    ایراد رفتاری یک عده رو در غذا خوردن گفتی
    بعد میگی سینه نزدی؟
    یا منطقت ایراد داره یا ماجرایی که تعریف کردی ساختگیه.
    چون اگه بخوای اصلاح کنی باید به اونها روش غذا خوردن صحیح رو یاد می دادی.
    ——————————————————
    من اونقدر سن نداشتم که بتونم اونهارو نصیحت کنم.
    انشاءالله اگه وقت کردم مفصل توضیح میدم دلیل اصلی سینه‌نزدنم چیه.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: