نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | مه 3, 2009

اسکلت داستان ولایت مطلقه تراشه‌ها

من راجع به طرح پیشنهادیم یعنی داستان ولایت مطلقه تراشه‌ها که گفتم قصد دارم تحت لیسانس کرییتیو کامونز اون رو ارائه بدم خیلی فکر کردم. دوستانی که دوست دارند تا پایان نوشتن این داستان خواننده آن باشند میتوانند اسکلت داستان را نخوانند. اما توصیه میکنم همه کسانی که تخیل قوی دارند ادامه مطلب را بخوانند تا بتوانند در ادامه این داستان به من کمک کنند. اسکلت داستان به نظرم به این شکل باید باشه:

داستان از ۴ فصل تشکیل میشه. فصل اول با نام درماندگی به زندگی مهندس داستان با نام آرش و کار او و شغلش میپردازه. فضای علمی تخیلی داستان از همینجا توصیف میشه و شکل میگیره. آرش در کارخانه‌ای با همسرش کار میکنند. مشکلات زندگی آنها و انسانهای اطرافشان بسیار زیاد است. مشکلات برای آرش وقتی بیشتر میشوند که آرش پی‌میبرد که مسئول بسیج و امام جماعت کارخانه حاج‌آقا انصاری، به همسرش تجاوز کرده. کسی که آرش برای او احترام زیادی قائل بوده و او را به سبب تاثیری که تراشه داخل مغزش بر ذهنش گذاشته نماد تقدس دانسته و تضاد با اورا تضاد با حکومت حس میکند.

آرش از انصاری کینه به دل گرفته و برای کشتن او میرود. تضاد احساسات در مغز آرش باعث درگیر شدن ذهن او با تراشه کاشته شده میگردد و در نهایت آرش مقابل انصاری از هوش میرود. انصاری که بابت کاری که در پنهان با همسر آرش انجام داده متاسف است دستور مرخصی برای آرش میدهد. اما در این میان دوست آرش به کمک او آمده و آرش را از وضع بوجود آمده با از کار انداختن تراشه درون مغزش با عمل جراحی نجات میدهد.

فصل دوم با نام استحاله به تغییر شخصیت آرش پس از خارج سازی تراشه میپردازد. آرش به نقاط مختلف کشور سفر کرده و عضو گروه بیداری میشود. در این فصل به جلوه‌های بیشتری از فناوری آینده و تخیل فضای آن زمان خواهیم پرداخت. آرش با سفر به نقاط مختلف کشور و دیدن وضع شهرهای مختلف و مردم نقاط مختلف کشور تصمیم به مشارکت در بیداری و نجات ایران میگیرد. اما پی میبرد که گروه بیداری دچار یک انحراف ایدئولوژیکی گشته‌اند. بدین سان که اساسا تکنولوژی را موجب رنج و اسارت مردم میدانند. آرش متقاعد میشود که همه آنچه در ابتدا بدان اعتقاد داشته، عشق به همسرش، مذهب، ایمان، ولایت فقیه، و حتی علم از پی غلط بوده و زندگی صحیح زندگی در بیابان و بصورت بدوی و همچنین زندگی بدون ایمان است.

فصل سوم با نام شروع به شروع مبارزه آرش و همپیمانانش می‌پردازد. در این فصل آرش پی میبرد که ممالک دیگری در دنیا هستند بغیر از ایران و چین که در آنها مردم با ایمان و تکنولوژی زندگی میکنند و هرچه در جمهوری اسلامی وجود دارد بخودی خود بد نیست. و اینکه خود و همگروهانش باید بجای زندگی در فرار و عقب‌ماندگی به مبارزه برای پس گرفتن کشوری بپردازند که از درآن سهم دارند. مبارزه در این فصل شروع میشود. (هنوز برای نحوه مبارزه تصمیم نگرفتم. ولی احتمالا بصورت صحنه‌های درگیری و جنگ با انسانها، روباتها و انسانهایی عجیب‌الخلقه که محصول جمهوری اسلامی و ترکیبی از انسان و ماشین هستند خواهد بود). آرش در این نبر متوجه میشود که همسرش بعد از انداختن جنینی که از انصاری باردار شده توسط انصاری به آزمایشگاه سپاه برده و در آنجا تبدیل به یک انسان ماشین گشته. در یک نبرد آرش شاهد مرگ همسرش خواهد بود.

فصل چهارم با نام شروع یک پایان به انزوای آرش پس از مرگ همسرش و دوری از میدان مبارزه میپردازد. آرش که اکنون ناامید شده به علم الکترونیک که به آن علاقه دارد میپردازد. آرش سرانجام متوجه ایده‌ای جدید میشود. تراشه‌هایی که جمهوری اسلامی سالهاست با آنها مردم را کنترل میکند با نوعی از امواج رادیویی از کار میافتند. آرش به گروه باز گشته و شروع به ساخت فرستنده کرده و سرانجام با راه‌اندازی فرستنده تراشه‌های مغزی را از کار انداخته و مردم را آزاد میکند. جنگ داخلی در میگیرد و سرانجام مردم با در دست گرفتن کنترل نقاط استراتژیک کشور رباطهای رژیم را تحت کنترل خود در آورده و به حکومت ولایت مطلقه تراشه‌ها پایان میدهند. پرده آهنین فرو افتاده و ارتباط با دیگر کشورهای دنیا و کشورهایی که اکنون بطور کامل به فضا سفر کرده و زمین را ترک کرده‌اند شروع میشود. باب جدیدی برای زندگی مردم ایران از این لحظه شروع میشود.

به کمک شمادوستان گرامی قصد دارم از فصل یک داستان رو شروع کنم. اگر کسانی که به گرافیک آشنایی دارند زحمت کشیده تصاویری از صحنه‌های داستان بکشند کمک خیلی با ارزش و بزرگی خواهد بود. پیشنهاد برای بخشهای مختلف هر فصل و حتی تکه‌های داستان که برام بفرستید هم کمک بزرگی خواهد بود.

متشکرم.
Creative Commons License
Caesarism of chips by Ario is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial-Share Alike 3.0 Unported License.
Based on a work at drario.wordpress.com.

Advertisements

Responses

  1. چاکر داش آریو
    هنوز نخوندمش، ولی مطمئنن مثل بقیه‌ی مطالبت عالیه.
    قلمت منو کشته!
    ——————————————————-
    مخلصیم مش میثم!
    اگه مارو ندیدی بدون بلای میرصیافی سر مام اومده!
    🙂

    دوست داشتن

  2. سلام
    من همون دیزرتر هستم. وبلاگ جدیدمو خواستی اد کن.

    اینی که نوشتی قراره فیلم شه؟ یا انیمیشن؟
    اگه من جای تو باشم اینو به یه گیم تبدیل می کنم. سناریو رو می تونیم تکمیل کنیم و بدیم مثلا یوبی سافت درستش کنه.
    به هر حال هر کمکی بخوای انجام میدم. فقط واسه کاراکتر اصلی.. یه مدل پیدا کن. از دوست و رفیق ها گرفته تا بچه های فیس بوک.. یکی که چهرش به درد اینکار بخوره. بعد ازش عکس می گیریم و روش کار می کنیم. به عنوان فلگ شیپ کار به این چهره نیاز داریم
    ——————————————————
    ایده‌ی جالبیه. میشه بعد از اینکه به امید خدا داستان نوشته شد بریم سراغ یک بازی Action Adventure Open Source. اما فعلا بیاید با کمک هم داستان رو بنویسیم.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: