نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | دسامبر 12, 2013

دلایل عدم موفقیت بخش خصوصی و فعالیت آزاد

«داداشم اینا از وقتی مغازه زدن وضعشون از این رو به اون رو شده. چرا توهم همین کار رو نمیکنی؟». وقتی به تصادف با زوجهایی مواجه میشم که زن از پیشرفت مالی شوهرش ناراضیه و وضعیت مالی اون رو با دیگران مقایسه میکنه در فکر فرو میرم. گذشته از ناسازگاری ذهنی افراد با مشاغل گوناگون (مثلا ممکنه سخت باشه از یک معلم کاسب خوبی از آب در بیاد)، عدم ریسک پذیری و فقدان سرمایه کافی که میتونن مانع از این بشن تا کسی نتونه پا در مسیری بگذاره که اطرافیانش از همون مسیر به موفقیت رسیدند نابرابری گسترده اجتماعی هم در این مسئله دخیل هست. اینکه چرا بخش خصوصی نمیتونه در ایران پا بگیره موضوع این مقالست
لزوم رقابت
معتقدم اصولا کار بدونه رقابت پسرفت میکنه. وقتی انحصار در شغلی وجود داشته باشه نیازی به پیشرفت در آن دیده نمیشه و صاحب درآمد ترجیح میده روزبروز از کیفیت کاسته و بر قیمت اضافه کند. در یک سیستم دولتی که بخش خصوصی را ممنوع اعلام کرده باشد بخشهای دولتی اراده‌ای برای پیشرفت و افزایش ظرفیت و کیفیت نداشته و به همان نسبت هم شغل بیشتری تولید نخواهند کرد. ولی در جمهوری اسلامی که ظاهرا بخش خصوصی برای فعالیت آزاد است چرا چنین پیشرفتی ممکن نیست؟ چرا ما شاهد رویای آمریکایی در ایران نیستیم؟ چرا ثروتمندان اطراف ما بیشتر از طریق فروش زمین یا در بهترین حالت ساخت و ساز و انتظار و سپس گرانی ناگهانی ملک ثروتمند شده‌اند تا از طرقی مثل ثبت اختراع و ایده‌های بکر و کارآفرینی. به عبارت دیگر چرا ثروتمندان در جمهوری اسلامی سلطان قند و شکر و دیگر مایحتاج عمومی هستند و ثروتمندان کشورهای پیشرفته سلاطین فیسبوک، گوگل و لاکهید مارتین؟
سیستم مالی غیرشفاف
همانطور که گفته شد رقابت باعث پیشرفت میشود ولی بشرط سلامت. اولین موضوعی که در ابتدای برنامه ریزی برای هر فعالیتی به ذهن میرسد هزینه‌ها در مقابل درآمد است. بخش قابل توجهی از هزینه‌ها مالیات است. سوال اینست: در ایران برای یک شغل شما دقیقا چقدر باید مالیات بدهید؟ تا آنجا که مربوط به لفظ مالیات میشود مقدار تا حدودی قابل تخمین است. مامور مالیاتی به محل کار می‌آید، اظهار نامه را نگاه میکند، خودش شخصا با نگاه به محیط کار حدس و گمانهایی میزند و ممکن است قانع بشود. ولی آیا این شیوه شدیدا انسانی و سلیقه‌ای محاسبه مالیات تنها هزینه‌ای است که باید بابت یک شغل به دولت پرداخت شود؟‌ خیر. ارگانهای دولتی مختلف از شغل شما ایراد خواهند گرفت. ایرادهایی که حل هرکدام از آنها مستلزم صرف وقت و پول است. مثل ایراد از سند مالکیت محل کار که باید حتما تجاری باشد. بعضی از آنها هم ظاهرا راه حل واضحی ندارند. مثل بدحجابی مشتریان خانم! آیا برای محاسبه این هزینه‌ها فهرست تقریبی در جایی مثلا در اینترنت موجود است؟ خیر. آیا اگر همه این هزینه‌ها با کمک یک فرد با تجربه در بازار ایران محاسبه شدند، رقابت ممکن است؟ بدلایلی که در ادامه خواهد آمد خیر.
محدودیتهای فراوان در سر راه کارآفرینی
مدتی پیش از این یک کتابفروشی در تهران تصمیم گرفت دست به ایده‌ای نوین بزند. در کنار کتابفروشی یک قهوه‌خانه هم دایر کند تا از هر دو فروش کرده، و محیطی هم برای بحث اهل کتاب فراهم کند. دیری نگذشت که این ایده تقلید شده و کافه کتابها زیاد شدند. دولت هم دست بکار شد و کافه کتابها را تعطیل کرد! دلیل: مقامات دولتی اظهار میکردند صنف قهوه‌خانه ها اعتراض دارند. در مورد دیگری هم به کیوسکهای روزنامه فروشی اعتراض شده بود که تقریبا همه چیز میفروشند: از چراغ قوه و باتری گرفته تا کلوچه و بستنی. خلاصه همه چیزهایی که در یک سوپرمارکت پیدا میشوند. بازهم اعتراضاتی از صنفی به جهت دخالت صنف دیگر. به اینها اعتراض سبزی فروشها به بقالیها به دلیل فروش پیاز و سیبزمینی را هم اضافه کنید. شاید بنظر بیاید این اعتراضها بی تاثیر هستند ولی وقتی شما به فکر تاسیس شغل تازه‌ای می‌افتید و ایده‌ای دارید که تا قبل از آن پیاده نشده، سرمایه زیادی صرف میکنید و میخواهید سریعا و قبل از اینکه ایده شما در سیستم فاقد ضمانتهای اجرایی برای قوانین ثبت روش و اختراعات کپی برداری شود درآمد و شهرت خوبی کسب کنید، مشاهده یک قفل بزرگ بر سر درب دکانتان و دیدن یک نامه که فلان سلف از شما شکایت دارند میتواند یک کابوس باشد! کار شما باید در یکی از چهارچوبهای تعریف شده و البته بسیار محدود بازار کار در ایران بگنجد. اگر در جهان فست فود اختراع نشده بود و برادران مکدونالد شهروند جمهوری اسلامی بودند حتما به مشکلات بیشماری برخورد میکردند. ممکن است بگویید همه مثالهایی که در بالا آمد هم اکنون در ایران اجرا میشوند و صاحبان این مشاغل هم مشکلی از این نظر ندارند. در ادامه در مورد شرایط نابرابر رقابت صحبت میکنیم.
شرایط نابرابر رقبا بدلیل برخورداری اقلیتی از امکانات رایگان
گفتیم برای همه هزینه‌هایی که یک بنگاه اقتصادی باید به نهادهای مختلف رژیم پرداخت کند هیچ فهرست دقیقی وجود ندارد. از اداره بهداشت گرفته تا اداره اماکن، وقتی کارتان را شروع میکنید پای ماموران رفته رفته به محل کار شما باز میشود. اگر شما تصمیم بگیرید با پیروی از قوانین از همه این موانع به سلامت گذر کنید دیر یا زود ورشکست خواهید شد! چرا که رقبای شما میتوانند بجای هزینه کردن برای ارتقاء سطح بهداشت محصول یا خدمات یا سایر مسائل کیفی و استانداردها موضوع را با پرداخت رشوه فیصله بدهند. در این صورت هزینه تمام شده محصول یا خدمات شما بسیار بالاتر از رقبا خواهد بود. آیا مصرف‌کننده‌ها متوجه همه ملاحضات کیفی شما خواهند شد و هزینه بالاتر را به شما پرداخت خواهند کرد؟ یا به سراغ رقبای شما با قیمتهای پایینتر میروند؟ به همه اینها چین را هم اضافه کنید. اگر شما تولید کننده لوازم الکتریکی باشید دیر یا زود متوجه اجناس چینی با ظاهری کاملا مشابه جنس خودتان میشوید که بسیار ارزان بوده ولی فقط چند ثانیه کار میکنند! مردم دیر یا زود متوجه این افت کیفیت خواهند شد ولی مشکل اینجاست که بسیاری از آنها بکلی اعتمادشان را به محصول از دست میدهند. بدون هیچ راهی برای تشخصی جنس اصل از جنس بدلی. مشکل اساسی دیگر محدودیتهای مذهبی است. شما مجبورید مدام به خانمها برای حجابشان تذکر بدهید. صندلی خانما و آقایون را از هم جدا کرده، از دادن قلیان در رستورانتان پرهیز کنید و یا اجازه اتصال به اینترنت با استفاده از لپتاپ یا بدون ارائه کارت ملی را در کافینت خود ندهید. چرا که اگر از این قوانین پیروی نکنید با همان قفل آهنی همیشگی مواجه خواهید شد. بعلاوه احتمالا حبس و شلاق! مشتریان شما بسراغ رقبا خواهند رفت چون آنجا میتوانند همه این کارهای ممنوعه را انجام بدهند و اتفاقی هم نخواهد افتاد! چرا؟ شما از خانواده‌های با نفوذ شهر نیستید. مالیاتی که از شما میگیرند، سطح استانداردهایی که از شما انتظار دارند، محدودیتهایی که برای محیط کار شما در نظر میگیرند بسیار بیشتر از رقباییست که در همه ادارات دولتی آشنا و دوست دارند و البته بخشی از در آمد خود را هم به رشوه‌هایی اختصاص میدهند که بخاطر آشنایی ناچیز حساب میشوند. همه چیز برای شما دشوار و برای آنها راحت است. یکی از دوستان من با دختری چادری ازدواج کرد. شلوار پارچه‌ای پوشید با پیرهنی دکمه‌دار و یقه گرد. پیرهن را بر روی شلوار می‌انداخت و ریشش را بندرت کوتاه میکرد. خلاصه از این رو به آن رو شد! دیری نگذشت که کار مغازه او رونق فراوان پیدا کرد و حتی شرکت خدماتی هم دایر کرد. از او پرسیدم مشتریانش عمدتا چه کسانی هستند؟ جواب داد مردم عادی دیگه براش درآمد ندارند و این روزها فهمید پول در ادارات دولتیست! به من توصیه کرد در مهمانیها از اقوامم بخوام در ادارات دولتی محل کارشان من را سفارش کنند! البته اگر چنین اقوامی وجود داشته باشند.
فساد اداری و حمایت مسئولین از یک بنگاه خصوصی منجر به ورشکستگی سایر بنگاه‌ها در آن صنف و اصناف مرتبط خواهد شد. فقدان شفافیت (برطبق گذارش سازمان شفافیت بین‌الملل در سال ۲۰۱۳ امتیاز ایران از نظر پیشگیری از فساد ۲۵ از صد است! یکی از بدترین کشورها در این گزارش). در یک سیستم آلوده و نابرابر امکان کارآفرینی وجود ندارد. چه بسا کسانی که در ایران امروز کارمندانی تهی دست هستند در صورت زندگی در یک سیستم عادلانه و قانونمند تبدیل به کارآفرینانی ثروتمند و موفق شده و ای بسا متمولین جمهوری اسلامی هیچ شانسی برای پیشرفت در چنین سیستمی نداشته باشند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: