نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | مه 31, 2014

مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی

در درس تاریخ خواندم یکی از مشکلات اساسی ایران در دوره قاجار فروش حکومت ایالات بوده. به این صورت که هر سال مزایده‌ای برای فروش امتیاز حکومت بر بخشهای مختلف کشور برگذار میشده. مدت این امتیاز هم یکسال بوده. در مزایده هرکس که پول بیشتری پیشنهاد میداد موفق به خرید میشده و آن شخص هم به محض به قدرت رسیدن آنقدر به مردم فشار میاورده تا علاوه بر پس گرفتن مبلغ پرداخت شده بتواند سودی هم دریافت کند. حالا برسیم به مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی و اینکه چرا گاهی آشنایان ما با همه شناختی که از آنها داریم و با وجود اینکه هم ما و هم آنان میدانیم که جمهوری اسلامی اصلاح نشدنیست و جز آزار و اذیت و بهره‌کشی از مردم بی‌گناه کار دیگری ندارد، یکشبه ملتزم به ولایت شده، قصد شرکت در انتخابات داشته و ماراهم به رای دادن به یک کاندیدای خاص دعوت میکنند. موتور محرک مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی چیست؟روزی در ماشین دوستی نشسته بودم و با هم صحبت میکردیم. از هردری گفتیم تا رسیدیم به وضعیت مالی. وی به من گفت: آریو، اقوام ما از فلان طایفه هستند. اگر فلان شیخ از طایفه ما در مجلس خبرگان انتخاب بشه و همزمان فلان مهندس هم در انتخابات شورای شهر برگزیده بشه، وضع ما از این رو به آن رو میشه. مهندس وعده داده پس از انتخاب ساخت و ساز و توسعه شهر رو به سمت منطقه فلان هدایت کنه. اونجا زمینهای آبا اجدادی ماست. مردم شهر برای خانه ساختن چاره‌ای جز خرید زمینهای ما نخواهند داشت و ما ملیاردر خواهیم شد. یادت باشه انتخابات که شد فقط به شیخ فلانی و مهندس بیساری رای بدهی!!

در ایران طوایف تلاش میکنند شخصی را به نمایندگی مجالس متعدد جمهوری اسلامی بفرستند. شخصی که به نمایندگی میرسد میتواند امتیازات بسیاری برای خود و خانواده‌اش به ارمغان بیاورد. این امتیازات باعث بهبود وضع معیشت آن خاندان نسبت به سایر مردم شده و در نتیجه انگیزه‌ای برای مشارکت آنها در انتخابات شده تا با رای دادن به وی زمینه خوشبختی مادی خود را فراهم آورند. هیچ سیستمی هم در عمل از این سواستفاده گسترده و منظم از قدرت در ایران جلوگیری نمیکند و هیچ اراده‌ای هم در از بین بردن این فساد و تبعیض گسترده وجود ندارد.

بطور خلاصه ساختار حکومت جمهوری اسلامی بر مردم ایران به این شکل شده: اکثریت منابع کشور از آن دیکتاتور خامنه‌ای است. فرض کنیم ۹۰ درصد. اکثریت این منابع اموال منقول بوده و صرف نظر از تحریمهای اخیر، بسرعت قابل تبدیل به پول نقد هستند.  دیکتاتور خامنه‌ای طبیعتا بخشی از عواید این منافع را که عمدتا نفت و سایر معادن کشور هستند پس‌انداز کرده، بخشی را صرف برنامه‌های بلند پروازانه‌ خود در خارج از ایران کرده و بخشی را هم صرف داخل میکند. میماند الباقی. این منابع عمدتا در یک چیز باهم اشتراک دارند: غیر نقدی و غیر منقول بودن. مانند امتیاز واردات یک کالای مصرفی یا فروش زمین به مردم. بصورت هدفمند و سیستماتیک، به نمایندگان منتخب در هر حوزه‌ای امتیازاتی موقت یا مادام‌العمر در زمینه مصرف این منابع داده میشود. در ادامه نمونه‌هایی می‌آیند:

تعیین مسیر توسعه شهری: اگر چه طبق قوانین شوراها، انجام معاملات با شهرداری توسط اعضای شورای شهر و بستگان آنها ممنوع میشباشد، این نمایندگان شورای شهر هستند که میدانند شهر به کدام سمت توسعه پیدا خواهد کرد. کار ساده است: قسمتی از اطراف شهر برای توسعه شهری انتخاب میشود. معمولا ناحیه‌ای حلالی شکل در شمال شهر. زمینهای این منطقه توسط خانواده‌های اعضای شورای شهر با قیمت بسیار پایین خریداری میشوند. سپس شهرداری موظف میشود در این منطقه از بیابان خیابان کشی کرده و زمینهای آن را برای ساخت و ساز مجوز دهد. زمینی که به قیمت مفت خریداری شده یکشبه دهها و صدها برابر گرانتر شده و توسعه شهری آغاز میشود. اگر فکر میکنید خریدن زمینهایی در شمال شهر کاریست که از عهده هر کسی بر‌می‌آید باید بدانید که برای مردم عادی دو مانع وجود دارد: اول زمینهایی هستند که ممکن است خریداری کنند ولی تا دهها سال هیچ ساخت و سازی در آنجا انجام نشود. جلسات شورای شهر باید علنی باشند اما در صورت تصویب دو سوم اعضا این جلسات میتوانند بسادگی غیر علنی برگذار شوند. اطلاعات مربوط به نقشه توسعه شهری محرمانه بوده و فقط در انحصار خاندان وابسته اعضای شورای شهر قرار میگیرد. مانع دوم نفروختن زمین است. حتی اگر اطمینان داشته باشید که زمینی که میخواهید بخرید در آینده نزدیک جزو مناطق مسکونی خواهد شد اعضای شورای شهر این اختیار را دارند که شهرداری را از فروش آن زمین به شما و دیگر رعایا منع کنند.

بهر‌برداری از معادن شن و ماسه: گودال ماسه‌بازی اسمیست آشنا. در اکثر مراکز تفریحی در دنیا محوطه کوچکی را برای بازی بچه‌ها در نظر گرفته  و کف آن را از شن پر میکنند. گودالهای ماسه‌بازی آقازاده‌ها در ایران معادن شن و ماسه هستند. امتیاز بهره‌برداری از آنها بدون هیچ گونه ملاحظات زیست محیطی به خودیها داده میشود و در سالهای اخیر اطراف تقریبا تمام اتوبانهای کشور را گودالهای بسیار عمیق و تلهای خاکستری رنگ ماسه فرا گرفته. از این شن و ماسه‌ها برای ساختمان سازی و صادرات استفاده میشود. راه بدست آوردن امتیاز این معادن از دفتر ریاست جمهوری میگذرد. در ایران خانواده‌های خودی به دو دسته تقسیم شده‌اند: اصلاح‌طلبان و اصولگرایان. ظاهرا همه هم از این تقسیم بندی راضی هستند. هشت سال یک رئیس جمهور از گروه اول روی کار آمده و وزیر معدن منتخب او شروع به بذل و بخشش این منابع به خانواده‌های طرفدار این گروه کرده و هشت سال بعدی گروه بعدی به بلعیدن این منابع میپردازند.

واردات: دیرزمانیست از بازار در ایران جز کاریکاتوری باقی نمانده. در سوپرمارکتها در نگاه اول همه برندهای مشهور مواد مصرفی به چشم میخورند. ولی وقتی از نزدیک به بطریها و بسته‌ها خیره میشوید متوجه میشوید که همه آنها دقیقا از یک نوع بسته‌بندی و یک سایز و یک کیفیت هستند. فقط طرح چاپ برچسب روی آنها متفاوت است. انواع و اقسام اجناس بنجل و غیر استاندارد و بی‌کیفیت از چین، هند و پاکسان در ازای تهاتر با نفت وارد کشور شده و اگرچه کارخانه سازنده یک قلم کالا در تمام کشور یکی باشد، برند چاپ شده روی آن بسیار متنوع است. تمام سیگارها، از وینیستون گرفته تا اسی، همه و همه ساخت یک کارخانه سیگار سازی هستند. تمام کفشها، آدیداس، نایک، اسیکس، همه و همه از یک تولیدی بی‌کیفیت و بنجل هستند. از تجریش تا جوانمرد قصاب همه دکانها پر از تیشرتهای پلاستیکی هستند که به محض پوشیدن مصرف کننده را عرق‌سوز خواهند کرد اما با چاپ روی تیشرت بسیار متنوع و رنگارنگ. از آنجا که این کالاها در ازای تهاتر با نفت وارد کشور شده‌اند، ابتدا باید وزارت نفت اعتباری در کشور مولد کالا بوجود آورده و سپس هر خانواده مافیا به سهم خود جنس وارد کشور کند. هرچه جنس ارزانتر باشد سود بیشتری  میتوان بر آن کشید و دیگر خانواده‌های وارد کننده جنس هم نمیتوانند ادعای ارائه جنس ارزانتر بکنند. نهایتا این امتیازات هم هشت سال به هشت سال بین دو گروه طوایف دست به دست میشود.

بانکها و موسسات مالی و اعتباری: بانکهای افسارگسیخته جمهوری اسلامی قابلیت خلق پول دارند. یعنی شما میتوانید پول مردم را گرفته و تا جایی که ممکن است تبدیل به ارز کرده و به خارج از کشور بفرستید. همزمان هر موقع که صاحبان حساب خواستند پولشان را به حسابی دیگر در بانکی دیگر واریز کنند بسادگی عددی را در کامپیوترهای بانک خود کم کرده و به بانک دیگر اطلاع بدهید تا به حساب آن مشتری در آن بانک بیافزاید. فقط باید بدانید کی باید از سر این میز قمار برخیزید. قبل از اینکه زمان حسابرسی برسد باید مانند خاوری رئیس سابق بانک ملی بسرعت از کشور فرار کنید. یک سارق ملیارد دلاری از کشورهای بلوک شرق به کجا فرار میکند؟ به یاد کانادا افتادید؟ بد جایی نیست! بهرحال بانکداری جمهوری اسلامی خان نعمت است. اینجا جاییست که رقابت خانواده‌های مافیا اخیرا خونین شده. به قاعله اعدام مه‌آفرید امیرخسروی فکر کنید. رئیس جمهور جدیدی روی کار آمده. تیم جدیدی از انحصار طلبان شروع به بلعیدن امتیازات موجود کرده و سران خاندان تیم قبلی را به دار میکشند! باید دید هشت سال بعد از این وقتی نوبت محافظه‌کاران میرسد بزرگان خانواده‌های طرفدار رئیس جمهور اصلاحطلب را چگونه خواهند کشت؟ تیرباران؟ چوبه دار؟ یا بطور کلی قتل عام؟ باید دید آتش انتقام گیری تا کجا زبانه خواهد کشید.

در جمهوری اسلامی بهرحال شکلی از دموکراسی وجود دارد. دموکراسی برای رای دادن برای تعیین سهمیه بهره‌برداری از منابع یک کشور فرسوده و غارت شده. ولی این دموکراسی با دموکراسی غربی تفاوتهایی دارد. اولا همه مردم در نتیجه آن سهمی ندارند. چه احمدی‌نژاد رئيس جمهور باشد چه حسن روحانی برای مردم فرقی ندارد. آنها باید برنجهای سمی خورده، لباسهای پلاستیکی پوشیده و سوار خودرو پراید بشوند. بهترین شغل برای آنها خرده فروشی اجناس وارداتی و بهترین زندگی برایشان زندگی در منزلی چهل متری ولی شخصیست. این فقط خانواده‌های الیگارشی نزدیک به رژيم هستند که از این گردش شب و روز مانند زندگیشان دچار تحولات صدوهشتاد درجه‌ای میشود. از منتظران هشت ساله به قدرت رسیدن تبدیل میشوند به قدرتمندان قهار ولی موقتی  و بعد دوباره پایین میآیند تا منتظر باشند طرف دیگر از قدرتش سواستفاده کافی کرده و سپس جای را به آنها بدهد. دومین تفاوت این دموکراسی با نوع متعارف بین‌المللی آن اینست که انتخاب مردم و حتی آندسته که از خانواده‌های به اصطلاح زرنگ و گردن‌کلفت محسوب میشوند همیشه هم محترم شمرده نشده و در مورد انتخابات سال ۲۰۰۹ حتی خود رهبر جمهوری اسلامی اعلام میکند که کاندیدای دیگری «به نظر ایشان نزدیکتر است». صرفنظر از آنچه که در این گودالهای ماسه‌بازی بین خاندانهای خودی به رای گذاشته می‌شود، خامنه‌ای برای خود حق وتو قائل است. از فواید این حق وتو اینست که اگر در دوره‌ای کاندیدای یک گروه برای مقام ریاست جمهوری رای بیشتری بیاورد (انتخاب میرحسین موسوی در سال ۲۰۰۹)، خامنه‌ای به نفع گروهی که هنوز نوبت هشت‌سالشان تمام نشده ریش سفیدی کرده و نتیجه انتخابات را وتو میکند.

آخرین باری که دوستی من رو تشویق به شرکت در انتخابات میکرد به او گفتم «من نه به فکر خرید زمین و ساخت و ساز هستم، نه معدن شن و ماسه‌ای رو زیر نظر دارم، نه علاقه‌ای به واردات جنس از چین دارم و نه اصلا توان هیچ کدوم از این کارهارو دارم. به من چه که چه کسی این دفعه مباشر ارباب میشود؟». آنزمان به او گفتم «مسلما چون هشت سال گذشته رئیس جمهور از خاندانهای محافظه کار بوده، اینبار نوبت اصلاحطلبهاست. حتی اگر واقعا رای نیاورند».

Advertisements

Responses

  1. این متن تقریبا درست است اما مواردی وجود دارد که شما بهش نگاه نکردید
    مثلا نقش مباشر ارباب در میزان بدبختی مردم
    قطعا تا قبل از احمدی نژاد هم افرادی مثل خاتمی و رفسنجانی مباشرهای ارباب بودند ولی تفاوت خیلی زیادی در زندگی من و خیلی از مردم ایران بین زمان خاتمی و زمان احمدی نژاد وجود داشت
    شما اگر در ایران زندگی گنید و به سنی رسیده باشید که مستقل زندگی کنید این تفاوت را با تمام وجود حس کرده اید
    زمان خاتمی من کارمند یک شرکت خصوصی نگهداری شبکه های کامپیوتری با حقوقی کمی بیشتر از حداقل حقوق بودم اما هم میتوانستم زندگی را اداره کنم هم پس انداز کنم مسافرت خارجی هم رفتم
    من هیچ رانتی یا هیچ پارتی نداشته و ندارم وبا همان حقوق مسخره کارمندی زندگی نسبتا خوبی داشتم
    وقتی با همکاران یا در کلاس زبان با افرادی صحبت میکردم متوجه شدم همه ما زندگی های شبیه به هم داریم.
    اصولا مستاجریم یا خانه در جایی پرت داریم بسته به نوع افکارمون دنبال خرید خانه خرید یا تعویض ماشین و افراد کمی هم مثل من بدون داشتن خانه و ماشین به فکر مسافرت خارجی و آشنایی با دیگر مردمان و مهاجرت.
    افرادی که موقعیت شبیه من داشتند خیلی زیاد بودند خیلی زیادتر از حد تصور،در اداره،در جامعه،اقوام،دوستان،آشنایان.
    به ما میگفتند طبقه ی متوسط جامعه
    من از وقتی اینترنت کم سرعت بود به جامعه شناسی و روانشناسی علاقه مند بودم و سعی میکردم اطلاعاتم رو زیاد کنم
    تا اونجایی من فهمیدم تمام کارهای مهم در یک جامعه توسط قشر متوسط انجام میشه
    تغییرات عمده ی حکومتی چه از طریق انقلاب چه از طریق چانه زنی و تصویب قانون همه توسط قشر متوسط جامعه صورت میگیره
    قشر زیرمتوسط به خاطر فقر دنبال زنده ماندن هست و فرصتی برای تفکر راجع به تغییر وضعیت جامعه نداره و قشر مرفه هم نیازی به تغییر حس نمیکنه چون وضعیت خوبی داره
    مشکل اینجاست که ارباب متوجه قدرت قشر متوسط شده بود
    ارباب نمیخواد صندلی ریاستش رو به هیچ کس بده
    ارباب برای ما برنامه داشت
    ارباب خیلی عمر کرده و تجربه ی زیادی داره و انقدر مار خورده که افعی شده و متاسفانه ارباب فکر همه جاش رو کرده بود
    سریال یوسف پیامبر پرخرجترین سریال تلوزیونی تاریخ این کشور یکی از هزاران طرحی بود که ارباب برای ما چیده بود تا حتی باورهایی خیلی از مردم نااگاه رو تغییر بده.
    هدف نهایی طرح چی بود؟
    تبدیل قشر آسیب پذیر به قشر ضعیف
    تبدیل افرادی که براش یک خطر بالقوه هستند به افراد کم خطر یا بی خطر
    قطعا کسانی مثل خاتمی و حتی موسوی این پروسه به شدت جنایت کارانه و بزرگ رو براش انجام نمیدادند پس ارباب نیاز به کسی داشت که به هیچ چهارچوبی مثلا انسانی اخلاقی دینی پایبند نباشد یک جنایت کار دیوانه.
    کسی که با همدستی ارباب کاری با ایران کرد که تا هزار سال دیگه هم اثراتش از بین نخواهد رفت.
    پس ممکنه مباشرهای ارباب خیلی مهم باشند حتی اگر ما به فکر خرید زمین و ساخت و ساز و دیگر چیزهایی که گفتید نباشیم
    تجربه زندگی در دوره های مختلف مباشرهای ارباب به من نشون داد مباشرهای ارباب میتوانند بلایی به سر ما بیارند که خوابش رو هم نمیدیدیم.
    ———————————–
    دوست عزیز،
    اولا بسیار ممنون از کامنتی که گذاشتی. اینکه مباشر ارباب یا بقول اصلاحطلبان رئیس جمهور اینقدر مهمه درست. اینطوری در نظر بگیریم یک افسر سر چهارراه در ایران هر کسی رو که دوست نداشته باشه میتونه گواهینامش رو باطل کنه و تمام! دست ماهم به هیچ جا بند نیست. از نظر زجر دادن مردم بسیاری افراد هستند که دارای قدرت هستند و میتونن روزگار مارو سیاه کنن و ما فقط میتونیم دعا کنیم مثلا روحانی دیگه خیال نداشته باشه زندگی مارو نابود کنه! چرا مشارکت سیاسی در چهارچوب ولایت فقیه از نظر من بلاموضوعه؟ چون ارباب بهرحال هر مباشری که بخواد انتخاب میکنه. حالا چه ما دست بند بنفش دستمون کنیم چه دستبند سبز. فقط زمانی این شانس وجود داره که مردم در ایران بتونن رای بدن که خامنه‌ای رو مثل معمر غذافی از لوله‌ای بیرون کشیده و به درک واصل کنن!
    عده‌ای همون دوران خاتمی درک کردند که شرایط خوب فقط یک جور زنگ تفریح برای مردم ایرانه و بزودی دوباره دوره زجر کشی شروع میشه. پس پولشون رو پس‌انداز کردند، مدارکشون رو جمع کردن و فلنگ رو بستند! عده‌ای هم به امید اینکه دیگه خامنه‌ای سر عقل اومده و کار رو میسپره دست رئیسجمهورهای منتخب شروع به گسترش زندگی خودشون در ایران کردند. یکی از ناپایدارترین کشورهای دنیا.

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: