نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | اوت 1, 2014

بن‌بست

میشینم پای کامپیوترم. بعد از یک هفته کاری فرصتیه برای رسیدن به کامپیوتر خودم. اول از همه یک پروژه امتحانی از یک کارفرمای خارجی گرفتم که شاید بتونم راضیش کنم به فرستادن یک پیشنهاد کار و بتونم با یک ویزای کار از این طریق از ایران خارج بشم. این اولین بار درعمرم هست که یک کارفرمای خارجی رو تونستم راضی به مذاکره بکنم. پروژه چهار روز مهلت داره و سه روز تمامه که من مشغول دانلود آهسته یک فایل چندین گیگابایتی از اینترنت بودم. نمیدونم چقدر دیگه باید دانلود کنم تا همه نرم‌افزارهای لازم برای پروژه رو داشته باشم. هرچه بیشتر کار رو طول بدم اون بیشتر شک میکنه که من به این کار وارد نیستم و این چیزیه که من نمیخوام اتفاق بیافته. چون کاری که اون از من خواسته دقیقا تفریح دوران نوجوانی منه! از اون قدیم قدیمها. هیچ مشکلی برای انجامش ندارم. فقط کاش میتونستم به کارفرما بفهمونم که دانلود کردن هر یک گیگابایت فایل برای من چند ساعت طول میکشه بشرطی که این وسط اینترنت قطع نشه. و حالا در روز چهارم اینرنت قطع شده!
اینترنت قطعه. انتظار برای برگردوندن اون هم نتیجه نداده. نفس عمیقی میکشم و یک پنجره نوتپد باز میکنم برای نوشتن این متن. شاید وقتی اینرنت برگشت درد دلم رو بفرستم توی وبلاگم. به یکسال دوندگیهام در مخابرات فکر میکنم. ما تازه اسبابکشی کرده بودیم و مخابرات محل اینترنت ای‌دی‌اس‌ال نمیداد. به هیچ کس نمیداد. باید منتظر میموندیم کسی که اینرنت داره انصراف بده و ما بترتیب ثبت نام جای اون شخص رو در صف انتظار بگیریم. یکسال انتظار در منطقه‌ای کور! نه وایمکس، نه وایرلس، نه تری‌جی! پولم فقط به اینجا میرسید. جای دیگه نمیتونستم ساکن بشم. یکسال تمام همش شرمنده دوستان شدم. برای هر کار اینترنتی زنگ میزدم میرفتم خونشون. کافینت فایده‌ای نداشت چون صاحبان کافینتهای محل هم مثل خودمون ای‌دی‌اس‌ال نداشتند و فکر میکردند میتونن با امواج ضعیف وایمکس بزور اینترنت کند فیلترشده رو بفروشند. بعدش مشکل وارد کردن پسوردها در کامپیوتر ویندوزیه که نمیدونی چند تا ویروس و نرم‌افزار جاسوس کی‌برد داخلش نصب شده. دست آخر هم سایتی رو میخوای باز کنی که یا فیلتر شده یا تحریم. کافینت‌چیها همه مثل هم نیستند. بعضی بعد از کمی چونه زدن حاضر میشن فیلترشکن در اختیارت قرار بدن. سرانجام چند هزار تومان هزینه و برگشتن با یک فلش دیسک ویروسی به خانه.
اینترنت هنوز وصل نشده. مهلت چهارروزه داره میگذره و من به معنای واقعی کلمه دارم ضایع میشم! سرعت اینترنت من الان خوب شده ولی آخه چرا قطع و وصل میشه؟ چرا برای من باید این اتفاق بیافته؟
سیستم دنیا بنظر کاملا منصفانه میاد. مردم بر اساس محل تولد به دو قسمت چهان سومی و غیر جهان‌ سومی تقسیم میشن. جهان سومی‌ها حق تغییر محل زندگی یا تابعیت رو ندارند. غیر‌ جهان سومیها حق هر کاری رو دارند. خیلی شیک و ساده. هرکسی به پاسپورت خودش نگاه میکنه و در صورتی که متولد یک کشور جهان سومی باشه تکلیفش کاملا روشنه. میتونه در کشوری که در اون بدنیا اومده منتظر باشه تا زمانی که پیر بشه و بمیره! حق مهاجرت هم نداره. البته اینروزها اینترنت پیشرفت کرده و ما میتونیم پشت این شهر فرنگ مدرن زانو بزنیم و از دریچه‌ای محدود به زندگی غیرجهان‌سومیها نگاه کنیم.
ملیاردها انسان بدلیل تولد در محدوده یک حکومت احمق زندگیشان تباه میشه. ملیاردها انسان هم یا نمیدونن چه چیزی داره زندگیشون رو تباه میکنه یا واقعا مشکلی ندارند. در یک کشور دموکراتیک با حکومتی شفاف و عادلانه بدنیا اومدن و حتی اگر مشکلی با حکومت داشته باشن به اعتبار پاسپورتشون میتونن به هرکجای دنیا که بخوان مسافرت یا مهاجرت کنن. برخی هم متولد جهان سوم هستند ولی از «خودیهای نظام» به حساب میان و حسابشون جداست. اونها به یمن ثروت و قدرت پدری میتونن ازادی رو برای خودشون بخرن. امروز روی این صندلی در حالی که هر از گاهی سایت گوگل رو پینگ میکنم به امید وصل شدن اینترنت، برای من اصلا مهم نیست چند درصد از مردم وضعی مشابه من دارند و چند درصد نه. چند درصد از مردم دنیا حرف من رو درک میکنن و چند درصد فکر میکنن من فقط یک آدم بی‌عرضه دیگر هستم که فقط بلدم حکومت رو سرزنش کنم. من از این جهنم میرم بیرون. من میرم بیرون. بلاخره میرم. حتی اگر به قیمت جونم باشه. به همین سادگی!
اول مهاجرت نیروی ماهر رو امتحان کردم: استرالیا، کانادا و کبک. ابتدا مشکل زبان بود که بعد از دو سال مطالعه فشرده تونستم مدرکش رو بدست بیارم. بعدش رسیدم به گواهی کار و همون سیستم مزخرف و فاسدی که من رو فراری کرده بود این بار هم زهرش رو به من ریخت و من بعد از چند سال دوندگی و التماس به کارفرماها برای گرفتن گواهی کار قید این روش مهاجرت رو زدم.
بعد بسراغ کاریابی در خارج از کشور رفتم. صدها رزومه فرستادم و هیچ اتفاقی نیافتاد. دقیقا هیچ اتفاقی نیافتاد. هیچ پاسخی نیومد. حالا بسراغ شبکه‌های اجتماعی رفتم. با کارفرماهای خارجی دوست میشم شاید یکی برای من جاب آفر بفرسته. یکی یکی راه‌هارو امتحان خواهم کرد و در نهایت ممکنه روزی برسه که منهم مثل ملیونها ایرانی در ناامیدی مطلق بدون اجازه اقامت در ترکیه بس بشینم شاید روزی سازمان ملل متحد قبول کنه که زندگی در ایران برای یک ناراضی غیر ممکنه و اینکه من جزو ناراضیان بحساب میام، جونم در خطره و باید به منهم پناهندگی بدن.
اینترنت هنوز وصل نیست. روزی دوستی به من گفت تو که اینقدر مخالف کارمند بودن هستی و میخوای یک کارفرما باشی و ایده‌های خودت رو اختراع و تولید کنی اصلا چرا دنبال کارفرما هستی؟‌ تو از روز اول بدنبال کار بودی و سیستم دانشگاهی رو عقبتر از صنعت میدونستی حالا چرا حسرت بورسیه دانشگاه‌های خارجی رو میخوری؟ جواب اینه: من نمیخوام برم اروپا، برم آمریکا برای اینکه فرصتهای بورسیه یا شغل رو از مردم اون کشورها بگیرم. من نه میخوام بورسیه بشم نه میخوام کارمند باشم. من میخوام مقیم یک کشور قانونمند باشم. من نمیتونم در مقابل ظلم و بی‌عدالتی ساکت بشینم و نمیتونم در مقابلش حرف بزنم. من از این شکنجه همیشگی و روزمره در اتحاد جماهیر اسلامی خستم. نمیخوام شهروند جمهوری اسلامی باشم. نمیخوام وقتی از سر کار برمیگردم شاهد آویزان بودن بازهم یک قربانی دگر از جرثقیلهای زردرنگ باشم. من میخوام مهاجرت کنم و برای مهاجرت مجبورم نقش یک دانشجوی بورسیه شده یا یک کارمند استخدام شده رو بازی کنم تا روزی که اقامت دائم رو بدست بیارم، استعفا بدم و صنعت خودم رو راه بندازم. شرکت خودم. و به مردمی که با هزار منت اجازه دادن من از کشور محل تولدم و رژيم حاکم بر اون خلاص بشم ،بگم که فرصتهای شغلیتون ارزونی خودتون. دیگه بهشون نیازی ندارم. از اولشم نیازی نداشتم کار جوانهای شمارو ازشون بگیرم. حالا دیگه کارت اقامت دائم دارم. حالا دیگه یک مرد آزادم. شرکت خودم رو ثبت میکنم و شماهم اگر دوست دارید میتونید بیاید تا باهم کار کنیم.
اینترنت برگشته. فرصت زیادی ندارم. باید زود پروژه رو تکمیل کنم و براش بفرستم. شاید این دفعه جور شد. شاید… .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: