نگاشته شده توسط: آریو شعبانی | اوت 2, 2014

چگونگی ارتباط با خدا

بسیار دیده‌ام که عده‌ای علم رو در تقابل با دین مطرح کرده و هر روز هر پیشرفت جدید علمی را بنوعی در تناقض با ادعاهای دینداران مطرح میکنند. پس تصمیم گرفتم این متن رو بنویسم. اول از همه وقتی من از خدا صحبت میکنم منظورم شخصیست که جهان ما را آفریده. تا جایی که ما یادگرفته‌ایم جهان ما شامل ماده، انرژی و قوانین حاکم بر این دو میشود. خدایی که من ادعا میکنم جهان را آفریده منطق و قوانین ریاضیات راهم آفریده. پس تاکید بر مسائلی مانند تناقض در حاصل جمع اعداد مطرح شده در قرآن به عنوان تعداد روزهایی که در آنها جهان آفریده شده است بر من تاثیری ندارد. ممکن است من آدم بی‌منطقی بنظرتان بیایم ولی من حداقل بخاطر شغلی که عاشق آن هستم طراحی و برنامه‌نویسی مدارات منطقی نمیتونم آدم بی‌منطقی باشم. من در طراحی مدارات منطق بولین تجربه و مهارت بالا و در محاسبه و برنامه نویسی سیستم‌های کنترلی مبتنی بر منطق فازی هم تجربیاتی دارم. چیزی که من میخواهم بگویم اینست که وقتی عده‌ای آدئیست تعداد روزهای مطرح شده در قرآن برای آفرینش جهان رو باهم جمع میزنند و بعدش در بوق و کرنا میکنند که مجموع اینها بیشتر از عدد شش روز میشود، صرف نظر از اینکه ممکن است برخی از این مراحل اصلا به موازات همدیگر پیش رفته باشند(!) مسئله ما اینجا ادعای وجود خداییست که منطق را آفریده و بنابراین خود به منطق محدود نیست. اختتام پرونده.
برای توضیح بیشتر مثالی میزنم. شما سالها ارباب رجوع اداره‌ای هستید و در این مدت با ساز و کار همه کامپیوترهای آن اداره آشنا شده‌اید. حالا کارمندی که امروز مسئول کاری برای شماست اشتباها دکمه‌ای را میزند و سابقه شما را از کل کامپیوترهای سازمان پاک میکند. مسلما باید خیلی عصبانی باشید. منطقا هیچ راهی برای بازگرداندن اطلاعات شما وجود ندارد. کارمندان آی‌تی در ادارات معمولا سرو وضع متجملی ندارند. وقتی وارد جایی میشوند بندرت کسی میتواند حدس بزند که شغل آنها چیست. در میان دعوای شما متخصص آی‌تی اداره می‌آید تا مشکل را حل کند و شما مانع کار وی شده و مدام تکرار میکنید: امکان نداره اطلاعات من برگرده! چون هیچ دکمه بازگشت اطلاعاتی اونجا وجود نداره. امکان نداره. همه چیز پاک شد و دوبار هم تایید شد. کار از کار گذشت.
و حالا جواب شما: من خودم برنامه‌نویس این سیستم هستم و چیزی که برای یک کارمند محدود شده برای من کاملا آزاد هست. برای اطلاعات پاک شده در واقع فقط پنهان شدن و من میتونم با زدن پسورد مدیر سیستم همه این اطلاعت رو ببینم و برگردونم. اگر این هم نشد میتونم سیستم رو خاموش کنم، دیسک اصلی آن را در بیارم و به کامپیوتر خودم وصل کرده اطلاعات رو مستقیما از روی دیسک خوانده و برگردونم. اگر این هم نشد میتونم با جستجوی کامل در همه محتوای نوشته شده روی دیسک در تاریخ فعالیت این کامپیوتر اطلاعات پاک شده رو بازیابی کنم. میبینید که من نیازی به دکمه بازگرداندن اطلاعات ندارم. مفهومه؟ ممکنه الان بگذارید به کارم برسم؟
این حال و روز کسانیست که عزیزی را از دست داده، ورشکست شده یا دچار بیماری سختی هستند و فکر میکنند که اگر خدا وجود دارد و مهربان است منطقا الان باید کاری انجام دهد. نمونش هم خود من. بارها همین سوال رو از خودم میپرسم. باید بگم خدایی که من به اون اعتقاد دارم بدون هیچ مشکلی میتونه زمان رو به عقب برگردونه. در گذشته تغییر بده، در آینده تغییراتی اعمال کنه و خلاصه از هیچ نظر محدودیتی برای اعمال اراده در دنیا نداره. پس تاکید بر محدودیتهای منطقی و فیزیکی به عنوان تناقض در ادعاهای مطرح شده از سوی مومنان درباره خدا بی‌فایده‌است. حداقل در من تاثیری ندارد. شاید من و شما نتوانیم از طرفی ادعا کنیم که کاری را در شش روز انجام داده‌ایم و بعد جمع زمانهای درج شده در گزارش کارمان از این زمان فراتر رود. اما خدا میتواند. موازی انجام دادن کارها برای او اصلا مشکلی نیست ولی خارق‌العاده تر از اون قدرت دستکاری در زمانه. همینطور هم چیزهای دیگری هستند که برای ما انسانها غیرممکن و تمام شده هستند. از نظر ما زندگیهایی که بشاراسد نابود کرد هرگز برنمیگردند. اشکالی نداره. خدا میدونه بموقع چکار باید بکنه. از نظر ما این موقع خیلی دیر از راه میرسه. باز هم اشکالی نداره. برای خدا فقط دستکاری در گذشته‌ای هست که ما تجربه کردیم تا مدت انتظاری که ما سپری کرده‌ایم رو دستکاری کرده و کوتاه کنه. شاید روزی از ما بپرسه: خوب بشار اسد چند روز حکومت کرد؟ و ما جواب بدیم اصلا حکومت نکرد. نمیدونم. من که چیزی ندیدم! شما حتما درد زیادی میکشید اگر کسی شکمتان را با چاقو پاره کنه. ولی نگرانی ندارید وقتی میدونید روی تخت جراحی دراز کشیده‌اید و متخصص بیهوشی هم کنار شماست. شما چیزی حس نخواهید کرد. هرچند این اتفاق یعنی پاره‌شدن شکم واقعا قرار است بیافتد. بدن شما همه درد را حس خواهد کرد ولی نهایتا فردا که شما بیدار شید: گویید گویا شبی خوابیده‌ایم یا شاید ساعتی.
مسئله بعدی تصور توانایی رد کردن معجزات پیامبران بوسیله اثبات سازوکار آنها از روش علمیست. بله حضرت مسیح دو هزار سال پیش در زمان مناسب در مکان مناسب از خدا مامور شده که در ریه اشخاصی بدمه و آنهارو بزندگی برگردونه. مطمئنا اگر مسیح اونجا نبود که این کار رو بکنه خدا جور دیگری فرصت این اشخاص رو برای زندگی بیشتر میکرد. ولی اینکه ما الان بلدیم تنفس مصنوعی بدیم و عده‌ای رو از مرگ نجات بدیم ناقض معجزه پیامبری در دوهزار سال پیش نیست. اینکه ما الان میدونیم رود نیل جزر و مد میکند ناقض معجزه موسی نیست. موسی شاید با زمان بندی مناسب مردم رو از آب رد کرده. اصلا شاید خدا از او خواسته عصا رو به آب بزنه تا هم خود موسی  و هم قومش به پایین بودن سطح آب اعتماد کنن.برای اینکه ما چیزی از جانب خدا دریافت کنیم راحی جز اتفاقات فیزیکی وجود نداره. ما مخدود به قوانین فیزیکی هستیم. اگر اون ارباب رجوع عصبانی شخصا راهی برای بازیابی اطلاعات یاد بگیره ناقض این حقیقت نیست که برنامه‌نویس اون سیستم چه کسی هست و این شخص چه توانایی‌های شغلی داره. ارتباط خدا با ما به زبان دنیای محدودی هست که ما در اون بدنیا اومده‌ایم. دوستی میگفت آدئیستها یک عقره رو محکم به صفحه‌ای چسبونده و جلوی اون نوشتن: «نیست». در طرف دیگر صفحه نوشتن «هست». و میگن این دستگاه آشکارساز وجود خداست. اگر مومنی اعتقاد دارد وجود خدا را حس کرده باید از خدا بخواد عقربه رو تکان داده و روی کلمه «هست» بیاره. جواب من سادست: من خودم رو یک آفریده خدا میدونم. پس عقره رو میکنم و میگذارم روی کلمه «هست». به همین سادگی. از خدای من و معجزاتش خوشتون نمیاد؟ مجبور نیستید باهاش ارتباط داشته باشید. حتی مجبور نیستید وجود اون رو قبول کنید یا سر وجود نداشتنش با امثال من جروبحث کنید. ممکنه بگید جمهوری اسلامی مارو مجبور به قبول خدا میکنه.
جمهوری اسلامی تنها حکومتی نیست که مردمی رو مجبور به کاری میکنه. شکر خدا در طول تاریخ حکومت زورگو و مرگباری به اسم اتحاد جماهیر شوروی، اصلا اعتقادی به خدا نداشت و حتی مردم رو مجبور به اعتقاد نداشتن به خدا میکرد. جالبه که بیشتر روابط خارجی جمهوری اسلامی رو هم کشورهای کمونیستی تشکیل میده. در زمانی که عده‌ای وحشیگریهای داعش رو نشانه‌ای بر مضر بودن مذهب میدونن من مدام زیر لب و با لبخند تکرار میکنم: کره شمالی! کره شمالی! کره شمالی! کره شمالی! حساب دین از سیاست جداست. به این معنا که نه کار دین به حساب سیاست گذاشته میشه و نه برعکس. سیستم سیاسی نباید جور دین رو بکشه و در خدمت اون باشه. این درست. حالا چرا دین باید جور خطاهای حاکمان بی‌سیاست رو بکشه؟
حالا سوال اینه که اصلا فایده ارتباط امثال من با خدا چیست؟ یا چرا ما بر ایمانمون اصرار داریم؟ شکل ارتباط من با خدا در یک کلمه توصیف میشه: صرافی تضامنی. صرافی تضامنی چیست؟ ایرانیها بمرور استاد دور زدن تحریمها شدن و یاد گرفتن چطور بدون انتقال فیزیکی پول و بدون درگیرکردن هرنوع سیستم بانکی پول رو از غرب به ایران بفرستند و بلعکس. در روش صرافی تضامنی دو دوست که بهمدگیر اعتماد دارند قراری میگذارند. یکی به کشوری اروپایی میره و دیگری در ایران میمونه. هر زمان کسی میخواد از طریق صرافی پولی به خارج بفرسته مثلا هزار دلار طرف ساکن ایران پول رو به حساب شخص خودش در ایران میریزه و زنگ میزنه به طرف ساکن اروپا که از حساب خودت ۹۹۰ دلار به آدرسی که این آقا میگه بفرست. حالا شخص ساکن اروپا نه ۹۹۰ دلار بلکه هزار دلار از شخص ساکن ایران طلبکار شده. چون از حساب خودش خرج کرده ولی شخص ساکن ایران حتی پول اضافی هم به حسابش واریز شده. اما نگرانی در کار نیست. مدتی بعد به حساب اتفاق برعکس این موضوع پیش میاد. یعنی شخص ساکن اروپا مشتری پیدا میکنه که میخواد مثلا هزار دلار رو به ایران بفرسته. اون همه این پول رو به حساب شخص خودش در اروپا واریز میکنه (جبران ۹۹۰ دلاری که دفعه قبل خرج کرد. حتی ده درصد هم بیشتر برای عجرت کار)، سپس به دوستش در ایران زنگ میزنه و میگه هزار دلار به آدرسی که این آقا میگه بفرست. دو طرف از این کار سود میکنند ولی هیچ پولی جابجا نمیشه. چیزی که هست فقط و فقط اعتماد دو طرف به همدیگه و علاقه به ادامه کاره. در مورد صرافی تضامنی میتونید بیشتر در اینترنت تحقیق کنید یا حتی از صرافیهای محل بپرسید. ولی بهرحال شخصا رابطه من و خدا بصورت یک صرافی تضامنیست. من خدارو به چشم ندیدم. صدای اون رو هم نشنیدم. ولی به اون اعتماد دارم. به مردم اطرافم کمک میکنم و وقتی خوش شانصی میارم این رو از جانب خدا میدونم. به همین راحتی. خدا خیلی سخاوتمنده و یک من رو با ده جواب میده. بتجربه این رو حس کردم که معامله با خدا خیلی پر سوده. تعجبی هم نداره. خدا خودش دنیارو آفریده و محدودیتی هم نداره. (فقط نمیدونم چند سال دیگه باید صبر کنم تا ترتیب مهاجرت من رو به غرب بده 😦 ) من دیدم که مردمی به خدا اعتماد نداشتن ولی به مردم دیگر خوبی میکردند. در مقابل وقتی هم خوش‌شانسی میاوردند اعتقاد نداشتن که این لطف خداست. من طرز فکر اونهارو تحمل میکنم و سعی نمیکنم با اونها بحث کنم و از اینکه خدا با اونها هم معامله میکنه خوشحالم. مردم نیازمندهم این وسط سود میکنن. عبادت بجز خدمت خلق نیست. ولی برای من ناراحت کنندست چرا کسانی که خدارو باور ندارند عقیده من امثال رو تحمل نمیکنند. چرا فکر میکنند انسان مومن انسان بی‌منطق هست. یا حساب کار حکومتهای ایدئولوژیک مثل اتحاد جماهیر اسلامی ایران باید به پای ایمان امثال من گذاشته بشه؟ من خدارو دوست دارم.

Advertisements

Responses

  1. توه ،عالی عالی

    دوست داشتن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: