نگاشته شده توسط: آریو | ژوئیه 22, 2014

آیا نویسنده وبلاگ گامرون بازداشت شده؟

قبلترها که پای شبکه‌های اجتماعی در ایران چندان باز نشده بود و وبلاگستان حکم یک شبکه اجتماعی رو داشت و بازدید وبلاگها بسیار بالاتر بود و جمهوری اسلامی هم اقدام به فیلترکردن تمام وبلاگهای ایرانی و غیر ایرانی ساکن سایتهای خارجی نکرده بود، من یکی از خواننده‌های پروپاقرص وبلاگ گامرون بودم. نویسنده وبلاگ گامرون که خودش رو «شایگان اسفندیاری» معرفی میکرد بسیار پرکار بود و باید اعتراف کنم آمار وبلاگ اون خیلی بیشتر از من بود. اونهم گهگاهی به وبلاگ من سر میزد و کامنت هم میگذاشت. این شد که بعد از سه سال یکی از کامنتهای اون رو زیر یکی از پستهام دوباره خوندم. به من توصیه کرده بود:

درود گرامي
در مورد مطلبت كه حرفي نيست اما در مورد رفتنت اگه ميتوني يك ثانيه هم درنگ نكن. من رو كه ميبيني آرزوي رفتن رو دارم. مطئن هستم كيسم هم پذيرفته ميشه اما افسوس كه به خاطر برخي مشكلات شخصي نميتونم.
حقيقتش رو بخواي من چندان اميدي به تغيير وضعيت موجود ندارم.

من بعد از سه سال به سایتش رفتم و با چیز عجیبی مواجه شدم: گامرون سه ساله که هیچ چیزی در وبلاگش ننوشته! اون یک وبلاگنویس بسیار پرکار بود که مطالب طنز او راجع به آخوندها و سایر اعضای جمهوری اسلامی چنان غلط‌انداز و نزدیک به واقعیت بود که گاهی تبدیل به شایعاتی فراگیر میشدند. مثلا یادمه که در جایی نوشته بود راجع به اینکه معاون دانشجویی دانشگاه زنجان که رسوایی او خبرساز شده بود در اصل به دختر دانشجو تجاوز جنسی نکرده بوده بلکه برای ارضای میل جنسی دختر با او صیغه خوانده! این مطلب رو به طنز نوشته بود اما من بارها در بحثهای داغ اون روزها بین همکارهام میشنیدم که میگفتند چقدر این مرد پر رو هست. برای توجیح کارش گفته ما صیغه خونده بودیم! و من شروع میکردم توضیح دادن که این قسمت آخری راجع به صیغه واقعیت نداره و مطلبی طنز هست از وبلاگ گامرون.
حالا گامرون سه ساله که در وبلاگش چیزی ننوشته. شاید وبلاگنویسی رو کنار گذاشته. شاید حوصله نداره. شاید به فیسبوک رفته. شاید از کشورخارج شده و در دنیای جدید دیگر انگیزه‌ای برای به مسخره گرفتن جهنم پشت سرش نداشته باشه. ولی چیزی که قابل تعمقه اینه که آخرین مطلب اون مطلبی بوده که وی شکایت داشته از اینکه یک شبکه ماهواره‌ای سر او رو کلاه گذاشته و اینکه او برای شرکت در یک مسابقه ابتدا مسیجی با گوشی موبایل به شبکه مورد نظر فرستاده و بعد هم پول به حساب این شبکه واریز کرده و آدرس منزل را هم داده تا جایزه به منزلش ارسال شود. او مستقیما اشاره نکرده که همه اینکارهارا خودش انجام داده. ولی تصور اینکه او از کلاهی که سرش رفته عصبانی بوده، سریع به وبلاگش مراجعه کرده و شبکه را رسوا کرده و بعد معموران اطلاعات به دنبال کسانی گشته که اخیرا به این شبکه مسیج زده و پول واریز کرده‌اند و آدرس داده‌اند و مظنون‌ترین فرد را بازداشت کرده باشند هولناکه.

آخرین پست وبلاگ گامرون تا زمان نوشتن این مطلب

آخرین پست وبلاگ گامرون تا زمان نوشتن این مطلب

آیا گامرون با نوشتن این مطلب به زندگی خود در وبلاگستان، به آزادی خود حداقل در چهارچوب محدود ایران و یا خدای نکرده به زندگی واقعی خود پایان داده؟ امیدوارم اگر گامرون، شایگان اسفندیاری یا هرکسی که هست اتفاقی براش نیافتاده باشه و اگر این مطلب رو میخونه دوباره به وبلاگش برگرده و دوباره برای ما مطالب طنز بنویسه یا حداقل اطلاع بده که صحیح و سالمه. ماهم باید بیشتر مراقب مطالبی که مینویسیم باشیم. تا وقتی در ایران هستیم یعنی در منطقه خطر. یعنی نباید مستقیما به اتفاقات زندگی شخصی خود اشاره کنیم. بخصوص آن اتفاقات و فعالیتهایی که قابل ردیابی هستند.

بسیاری از چیزها دیگر به شکل سنتی پذیرفته شده نیستند. مدرنیزاسیون در بسیاری از خدمات به امری پذیرفته شده تبدیل گشته. ما قبول داریم که طبابت کار پزشک هست و نه کار حکیم و اینکه پزشکان باید دارای سازمانی متولی، ناظر و حامی باشند. ما قبول کردیم که مهندسی مخصوصا در امر ساختمان نیاز به نظام مهندسی دارد. ما قبول کردیم که تولید کالا نیاز به سازمانهای استاندارد دارد. آیا در قرن بیست و یکم رسیدن به دموکراسی هنوزهم ازطریق راهپیمایی مردم با پای پیاده و دستان خالی و در خیابان امکان‌پذیر است؟

حکومتها از دو منبع عمده درآمد دارند: معادن کشور و مالیات مردم. از دو منبع عمده هم تضمین امنیت میشوند: موشکهای هسته‌ای و لشکریان. حکومت برای بقا نیاز به امنیت و پول دارد. حکومتی که امنیتش از طریق لشکریان و پولش از طریق مالیات دهندگان تامین میشود ممکن است در صورت اعتصاب و نارضایتی عمومی منابع مالی و پشتوانه نظامی خود را از دست داده و ساقط شود. ولی حکومتی هسته‌ای دارای معادن غنی هیچ نیازی به مردمش نداشته و در صورت تضاد منافع براحتی دست به تشکیل کوره‌های آدمسوزی و خلاصی از دست مازاد جمعیت خواهد زد! بهمین سادگی.

تجربه کره شمالی نشان میدهد برای حکومتی هسته‌ای وضعیت مردم اصلا اهمیتی ندارد. چنین حکومتی برای دفاع از کشور هیچ نیازی به حمایت توده‌ها نداشته و تهدید هسته‌ای همسایگان بتنهایی کافیست. در کشور کره شمالی همیشه اقلیتی طرفدار حکومت هستند که امورات خواندان رهبر کره شمالی را رفع و رجوع کنند و از صادرات اعضای بدن مردم به خارج همیشه درآمد کافی برای گذران زندگی رهبر کره شمالی و حلقه طرفدارانش تامین خواهد شد. کره شمالی هرگز شاهد سقوط حکومت هسته‌ایش به دست مردم نخواهد بود.

تجربه ایران در سال هشتاد و هشت شمسی نشان میدهد حکومتی که از درآمد سرشار و ملیاردی نفت برخوردار است هیچ نیازی به مردمش نداشته و از اعتصاب کارکنانی که آرزویشان رسمی‌شدن قرارداد کاریشان است ترسی ندارد. در جمهوری اسلامی همیشه بقدر رفاه و آسایش رهبر کشور و طرفدارانش پول هست.

تجربه شورش نافرجام سوریه نشان میدهد یک حکومت شیمیایی با پشتوانه حمایت نظامی قدرتهای هسته‌ای مثل چین و روسیه هرگز ساقط نمیشود و هیچ عبایی هم از بمباران شیمیایی مردم ندارد و هرگز خطری واقعی از جانب آمریکا یا سازمان ملل حس نخواهد کرد.

تجربه انقلاب مصر نشان میدهد حکومتی که نه سلاح هسته‌ای دارد و نه معادن غنی و برای تامین مالی و تضمین امنیتی محتاج مردمش است سرانجام در مقابل خواست مردم کنار می‌آید.

تجربه انقلاب لیبی نشان میدهد کمک ارتشهای مجهز به سلاح هسته‌ای مانند ناتو میتواند مردم را بر حکومت پیروز کند. حتی اگر آن حکومت غنی از معادن و بی‌نیاز از نظر اقتصادی باشد چون دارای توان هسته‌ای نیست بسادگی در مقابل حملات هوایی از پا درآمده و ساقط خواهد شد.

در نهایت تجربه انقلابهای نافرجام مصر و لیبی نشان میدهد حتی انقلاب هم بتنهایی ضامن رسیدن به دموکراسی نیست و هر سازمان، جبهه، جناح و شخصیتی که بعد از سقوط دیکتاتور به قدرت برسد میتواند به مردم پشت کرده و یک دیکتاتوری جدید را پایه گذاری کند.

دموکراسی دیگر یک کار زوری و نتیجه کتک‌کاری مردم با نیروهای امنیتی و در خیابانها نیست. دموکراسی نیاز به یک سازمان شفاف، عادل، بیطرف، بین‌المللی و مجهز به آخرین تسلیحات پیشرفته دارد. دموکراسی نیاز به یک استاندارد بین‌المللی برای تعریف دقیق سطح مورد قبول از خود دموکراسی دارد. ما نیاز داریم یک سازمان بین‌المللی حداقل به کشورهایی که هنوز هسته‌ای نشده‌اند مانند ایران لشکرکشی کرده، حکومت را ساقط کند، دموکراسی برقرار کند، بر دموکراسی و برقراری آن تا سالها نظارت کند، و از بخشی از درآمد مالیاتی آن کشورها برای ادامه کار گسترش دموکراسی استفاده کند. تشکیل چنین سازمانی با توجه به سابقه فساد و بی عدالتی موجود در سازمان ملل متحد بسیار دشوار است. ولی غیر ممکن نیست. چیزی که غیر ممکن است بزیر کشیدن خاندان تا بدندان مسلح و تاخرخره ثروتمند خامنه‌ای توسط مردم دست خالی و فقیر در خیابانهاست.

اگر ما سکوت کنیم آنها حکومت میکنند. اگر ما تظاهرات کنیم آنها کتک میزنند. اگر مقاومت کنیم شلیک میکنند. اگر شلیک کنیم بمباران میکنند. اگر ضدهوایی بیاوریم بمباران شیمیایی میکنند. اگر ماسک داشته باشیم روسیه مارا بمباران هسته‌ای خواهد کرد. همه مارا منقرض میکنند هیچ نیازی هم به بقای ما نخواهند داشت. برای رفاه خانواده‌های پوتین و خامنه‌ای همیشه منابع و نفرات کافی وجود خواهند داشت. از دست ما جز مهاجرت کاری ساخته نیست. جهان به یک سازمان بین‌المللی برای گسترش دموکراسی نیاز دارد. سازمانی شفاف، قانونی و مجهز.

نگاشته شده توسط: آریو | ژوئیه 16, 2014

اگر نمیتوانیم درک کنیم، قبول کنیم

یکی از چیزهایی که همیشه برام غیر قابل درک بوده شرایط افرادیست که از گردن قطع نخاع شده‌اند. تصور اینکه تمام وجودت یک سر بدون دست و پا باشه که به تنی بی حس و بی‌حرکت چسبیده برام غیر ممکنه. چرا که من هم مثل خیلی از مردم دنیا با دو دست و دو پای سالم بدنیا اومدم و همیشه هم همینطور بوده و باید روزی هزار بار خدارو از این بابت شکر کنم. خدارو شکر.

حالا بحث اینه که اگر روزی کسی به من بگه از اداره بیمه طلبی داره و سالهاست که بدنبالش نرفته ممکنه من فکر کنم که آدم بی‌خیال و تنبلیه. اما اگر اضافه بکنه که از گردن قطع نخاع هست و پیگیری روال احمقانه اداری جایی مثل بیمه ایران براش غیر ممکنه (شماره از این باجه بگیر نامه به اون باجه ببر امضا از این اتاق بگیر کاغذ به اون اتاق ببر و…) بلافاصله حرفش رو قبول میکنم. نمیتونم درک کنم قطع نخاع بودن یعنی چه ولی باهاش بحث نمیکنم. نمیتونم حس کنم از گردن به پایین فلج بودن یعنی چه ولی بهش امیدواری کاذب نمیدم. شاید نرم دنبال کار اداریش. بگم خودم مشکلات دارم وقت ندارم. ولی ادعا نمیکنم که: «درکت میکنم!».

این یک مثال حداکثری بود برای فهم آسانتر یک حقیقت: مشکلی که خودمون نداریم برامون غیر قابل درکه. کسی که ماشین شخصی داره و از اول زندگی هم داشته محاله بتونه درک کنه کسانی که اتوموبیل شخصی ندارند چقدر براشون کارهای روزمره در ایران سخته. چقدر تحقیر شدن در ازدهام جمعیت و غرق شدن در عرق بدن همنوعت در مترو سخته. کتک‌کاری و فحاشی با راننده‌ای که وسط اتوبان پرتت میکنه بیرون تا چند سال یادت میمونه. کسی که همیشه خونه شخصی داشته محاله درک کنه چه حسی داره وقتی صاحب خونه سر زده بیاد دم درب خونه وبلند بلند در مورد حمام رفتن شب جمعه تذکر بده. کمتر آب مصرف کنید. بجای عشق و حال یکم رعایت کنید! ما درک نمیکنم. تا خودمون نکشیده باشیم درک نمیکنم. ولی بیاید قبول کنیم. حداقل بحث نکنیم. بپذیریم که طرف مقابل ما آدم تنبل، بیَ‌عرضه، خجالتی، کتک‌خور یا … نیست. بپذیریم که اگر راه بهتری برای زندگی بوده حتما انجام میداده. از کسی که با ما درد دل میکنه انتظار نداشته باشیم همون لحظه با تمام مدارک و ادله قانونی ادعای خودش رو اثبات کنه و هزاران شاهد بیاره که تایید کنند واقعا چاره دیگری نداشته.

فیلم دوازده سال یک برده رو میدیدم. یک سیاه پوست اهل آمریکا در دوران برده‌داری، با وجود اینکه پدرش برگه آزادی داشته و بنابراین او رسما یک مرد آزاد بحساب میومده و از زندگی آزادش هم لذت میبرده و نوازنده ویولون بوده، به ناگهان توسط دو سفیدپوست ربوده شده و با قل و زنجیر به جنوب آمریکا و برای بردگی فرستاده میشه. به همین راحتی دوازده سال از عمرش نابود میشه. خدارو شکر وضعیت من در ایران خیلی بهتر از سیاهان آمریکای اون زمانه. خدارو شکر. ولی منهم مشکلی دارم که برای خیلیها غیر قابل درکه. برای خیلی ها از اطرافیانم هم قابل درکه و دقیقا چیزی که من فهمیدم در سالهای اخیر این بوده که بجای مجادله با کسانی که مشکل من رو ندارند، بدنبال پیدا کردن دوست در میان افراد همدرد باشم. مشکل من نداشتن هیچ گونه پارتی، آشنا، فامیل با نفوذ و خلاصه هیچ کدوم از الفبای زندگی در یک کشور کمونیستی هست. و من شهروند جمهوری اسلامی هستم. من در ایران گیر افتادم.
من مدرک تحصیلی دارم. مدرک زبان دارم. دهسال سابقه کار دارم. ولی هیچ کس به هیچ عنوان به من گواهی کار نمیده. هیچ استادی هرگز به من نامه تایید نمیده. هر زمان از کارفرما تقاضای گواهی کار کردم جواب ساده بود: اگر برای استخدام در جایی نامه میخوای خیلی ساده بگو به ما زنگ بزنن تاییدت میکنیم. اگر برای خارج رفتن نامه میخوای محاله بزارم تو بری خارج! فکر کردی کی هستی؟ تو بری من بمونم؟ نه!
من پیشنهاد پول کردم. پیشنهاد شیرینی کردم. میانجی بردم. التماس کردم. دعوا کردم. تهدید کردم. از کار غیبت کردم. دوباره آشتی کردم. چند ماه بدون حقوق کار کردم. کار رو بردم خونه انجام دادم. بارها و بارها کارم رو تغییر دادم. در موقع خلوت رفتم. در موقع شلوغ رفتم. در حین دوستی و گپ و گفتگو با کارفرما ازش گواهی خواستم. رفتم تو شلوغی کارها از منشی خواستم. به بهانه چیز دیگری یهو گواهی کار خواستم. نشد. نشد.

گواهی کار از زمانی که من شروع به تلاش برای مهاجرت کردم، از زمان بیدادگری احمدی نژاد و در نتیجه موج مهاجرت ایرانیان، گواهی خروج از ایران شده. از این لحظه هر کسی که گواهی کار با سربرگ، اعلام حقوق دریافتی، شرح کار انجام شده مهر و امضاء مدیر مربوطه میخواد داره واضح میگه «من میخوام برم خارج و از شماها راحتتر زندگی کنم»  و به همین ترتیب هم هر کسی که به هر نحوی کارفرماست، بجز به اقوام و دوستان خود به هیچ کس گواهی کار نمیده. این مشکل بسیاری از ما ایرانیهاست و این مشکل برای بسیاری از مردم دنیا غیر قابل درکه.

لحظاتی شده که من برای مشکلم شاهد داشتم. وقتی خانم منشی با ترس و نگرانی شاهد مشاجره من با مدیر شرکت بوده و اینکه آخر سر با همه التماسهای من و تهدیدهای من و همه و همه جر و بحث ها من با دست خالی و بدون گواهی کار درب رو بهم زدم و رفتم تمام حاضرین شاهد بودند. زمانی که دوستم رو با خودم به یکی از محلهای کارم بردم و خودش صحبت کرد با کارفرما که این آقا قبلا اینجا کار میکرده حالا چرا بهش گواهی نمیدین؟ من شاهد داشتم. اگرچه درک نمیکرد. اون از یک خانواده با نفوذ بود. کافی بود اشاره کنه فورا از یکی از وزارتخونه‌های مملکت براش گواهی کار میاوردند. اصلا میتونست با ویزای سرمایه‌گذاری از ایران خارج بشه. اگرچه هیچ کمکی در این مورد به من نمیکرد. ولی شاهد بود. دید. به چشم خودش دید. زمانی که همکارم که او هم برای خروج از کشور گواهی کار میخواست باور نمیکرد که من قبلا درخواست داده‌ام و به من هیچ گواهی ندادن حرفم رو باور نکرد. ولی وقتی خودش رفت و با روش خودش با لبخند و خواهش گواهی کار از آقای رئیس خواست فهمید. شاهد بود. و درک کرد. درک کرد چون خودش هم گرفتار بود. درک کرد که رویای مهاجرت به استرالیا یا کانادا شیک و قانونی و با ویزا براش به یک چشم برهم زدن نابود شده. درک کرد چون فهمید که چه ساده گیر افتاده.

من مشکل خودم رو شناسایی کردم و برای حلش دارم اندک راههای موجود رو امتحان میکنم. خروج از ایران قانونی و بدون گواهی کار ممکنه. صد درصد نیست ولی ممکنه. حتی بدون نیاز به پناهنده شدن. ممکنه. هنوزهم ویزاهای مهاجرتی بدون نیاز به گواهی کار هستند. احتمالش خیلی کمه ولی میشه. چیزی که میخوام بگم اینه که ما گاهی وضعیت شخص دیگر رو درک نمیکنیم چون خودمون اون مشکل رو نداریم. برامون مسخرست. ای بابا چرا شلوغش میکنی؟ حالا پیازداغشو زیاد نکن. اینجورام که تو میگی نیست. والله هزار نفر دیدم این مشکل رو داشتن سه سوته حل شده. پس اینهمه آدم چیکار میکنن؟ توهم سرت درد میکنه ها! بیاید حداقل اگر درک نمیکنم سکوت کنیم.

نگاشته شده توسط: آریو | مه 31, 2014

مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی

در درس تاریخ خواندم یکی از مشکلات اساسی ایران در دوره قاجار فروش حکومت ایالات بوده. به این صورت که هر سال مزایده‌ای برای فروش امتیاز حکومت بر بخشهای مختلف کشور برگذار میشده. مدت این امتیاز هم یکسال بوده. در مزایده هرکس که پول بیشتری پیشنهاد میداد موفق به خرید میشده و آن شخص هم به محض به قدرت رسیدن آنقدر به مردم فشار میاورده تا علاوه بر پس گرفتن مبلغ پرداخت شده بتواند سودی هم دریافت کند. حالا برسیم به مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی و اینکه چرا گاهی آشنایان ما با همه شناختی که از آنها داریم و با وجود اینکه هم ما و هم آنان میدانیم که جمهوری اسلامی اصلاح نشدنیست و جز آزار و اذیت و بهره‌کشی از مردم بی‌گناه کار دیگری ندارد، یکشبه ملتزم به ولایت شده، قصد شرکت در انتخابات داشته و ماراهم به رای دادن به یک کاندیدای خاص دعوت میکنند. موتور محرک مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی چیست؟ بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: آریو | مه 15, 2014

اولین بیانیه کنگره ملی ایرانیان

کنگره ملی ایرانیان، با بهره‌گیری از تجربیات کنگره ملی آفریقای جنوبی، با هدف رسانیدن صدای هشتاد ملیون ایرانی به جهان و آزادی مردم ایران از دست رژیم مذهبی و دسترسی آنها به دموکراسی، اولین بیانیه خود را منتشر کرده‌اند.

از نکات مهم این بیانیه اشاره به تاثیر تحریمهای نفتی در سقوط رژيم  و منطق پشت آن است. بیانیه اشاره میکند که درآمد نفت بجای اینکه در خدمت برنامه‌های تروریستی رژیم و اهداف رژيم در راستای صدور انقلاب اسلامی باشد باید ذخیره شده تا در ایرانی دموکراتیک صرف گردد. اینکه آمریکا و اروپا به هیچ عنوان نباید به رژيم ایران وقت بیشتر برای هسته‌ای شدن بدهند. این نکته بسیار مهم کهبا وجود آنکه که در آمد رژيم جمهوری اسلامی از نفت از سال ۱۳۷۷ و از میزان کمتر از نه دلار به ازای هر بشکه تا سال ۱۳۸۷ و میزان ۱۲۷ دلار به ازای هر بشکه، چهارده برابر شده است، وضعیت معیشتی مردم در این دوران روزبروز بدتر و فقر و فلاکت بیشتر شده. پس تحریم نفتی ایران برخلاف ادعای رژیم تاثیری بر معیشت مردم نداشته و زندگی مردم ایران اسیر دست رژيمیست که باید زودتر سرنگون شود.

توصیه میکنم بیانه کنگره ملی ایرانیان را حتما بخوانید. آنرا مفید خواهید یافت.

نگاشته شده توسط: آریو | مه 11, 2014

هدف اصلی از تبلیغ برای افزایش جمعیت

عکس از ایسنا

عکس از ایسنا

در مترو ایستاده بودم. بازوی خیس از عرق مردی که تلاش میکرد میله بالای سر را رها نکند به صورت من فشرده میشد و باسن من هم به شکم خانم پشت سری فشار می‌آورد. بازوی پسری که در میان این شلوغی دوست دخترش را در بغل میفشرد با هر ترمز به من کوبیده میشد و من در این ازدحام جمعیت باید راه را برای انبوه دستفروشان مترو باز میکردم. هر ایستگاه به تعداد کسانی که دم درب واگن با خواهش و تمنا جایی برای سوار شدن میخواستند افزوده میشد و من را به فکر وضعیت خودم برای مهاجرت در اوج بحران اقتصادی می‌انداخت. در این لحظه به مسافران گفتم: من در فکر سیصد ملیون جمعیت مقام معظم هستم! کجا باید این جمعیت رو جا بدیم؟ روی سقف قطار؟؟

عکس از خبرگذاری مهررهبر جمهوری اسلامی بتازگی خواهان افزایش جمعیت شده و بر خواسته خود اصرار میورزد. قبلتر از او رئیس دولت سابق وی احمدی‌نژاد همین حرفهارا بر زبان رانده بود. دریاچه‌ها و رودخانه‌ها یکی پس از دیگری خشک میشوند.  رودخانه زاینده‌رود، دریاچه ارومیه و غیره ازین دسته هستند. در آستانه فصل تابستان شهرداری تهران بیلبوردهایی در سطح شهر نصب کرده و هشدار میدهد که خطر خشکسالی در تهران جدیست. با این اوصاف خامنه‌ای کجا میخواد این جمعیت را جای بدهد؟

اولین حالت: خامنه‌ای این حرفها را بیخودی و از سر کهولت سن گفته و سایر مقامات هم علاقه‌ای به نظر وی نشان نمیدهند. این اواخر با پخش برنامه‌ها تلوزیونی برای تشویق مردم به فرزندآوری بیشتر و حتی نصب بیلبوردهای تبلیغاتی در این باره در سطح شهر این نظریه را میتوان رد کرد.

دومین حالت: خامنه‌ای و مسئولین علاقه‌مند به افزایش جمعیت هستند چرا که فکر میکنند یک ملت پرجمعیت در جنگها به یاری حکومت خواهند آمد. جمعیت بیشتر به معنای قدرت ملی بیشتر نیست. اینرا من و شما میدانیم. اما رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران هم با دیدن سرنوشت معمر قذافی و صدام حسین تاکنون باید فهمیده باشد که یک جمعیت ناراضی و خشمگین نه تنها در هنگام جنگ کمکی به حاکم نخواهند کرد بلکه ممکن است خود به ارتشی علیه حاکمیت تبدیل شوند.

سومین حالت: افزایش جمعیت ملت را فقیر کرده و ملتی فقیر و سرخورده براحتی سرکوب خواهند شد. این نظریه را بیشتر از همه در وبسایتها و اخبار میخوانم و میشنوم. نگرانی ابراز شده از سوی حاکمیت پیرشدن جمعیت است و بنا بر همین نگرانی مردم را دعوت به فرزند‌آوری بیشتر میکنند. اگر بنا را براین بگذاریم که حاکمیت منظور واقعی خود را صادقانه بیان نمیکند و هدف از این برنامه سرکوب آسانتر مردم در آینده است،  نباید هرگز فراموش کنیم که یک  کشور کم جمعیت اکثرا سالمند و فقیر خیلی راحتتر از یک کشور پرجمعیت اکثرا جوان و فقیر قابل سرکوب است.

درحال حاضر ازدواج در ایران به پدیده‌ای لوکس و دستنیافتنی تبدیل شده است. آمار دقیقی در این مورد سراغ ندارم، ولی با آنچه خود در ایران مشاهده کرده‌ام اکثر متولدین دهه شصت امکان ازدواج، داشتن خانه مستقل و درآمد مکفی را غیرممکن دانسته و سکس مخفیانه در خانه خالی و معاشقه در کوچه‌های خلوت و صندلی عقب تاکسی را به ازدواج ترجیح میدهند. نباید نادیده بگیریم که بهرحال عده زیادی از جوانان زندگی زناشویی را متاسفانه اینگونه تجربه میکنند و بدور از ثبت رسمی ازدواج، مخفیانه به لذت جنسی ناخنک میزنند. اگر اینها را زوجهای غیر رسمی درنظر بگیریم، بسیار بعید است از این زوجهای غیر رسمی فرزنی حاصل شود. این از حساب کسر بزرگی از جوانان ایران. از باقی زوجهای رسما ازدواج کرده هم بخش زیادی تصمیم میگیرند بعد از پنج سال از زندگی مشترک فقط و فقط یک فرزند بیاورند. من اسم این وضعیت را میگذارم فرهنگ هیچ فرزندی. اگر این رویه هیچ فرزندی فعلی ادامه یابد جمعیت ایران تا چند دهه آینده متشکل از اکثریتی پیر و فرتوت خواهد بود. آیا این عده پیر و از کار افتاده خطری برای حکومت خواهند داشت؟ آیا حکومتی که تا آن زمان اتمی هم شده نمیتواند بسادگی مانند کره شمالی نیازمندان را بحال خود رها کرده تا بتدریج از گرسنگی و بیماری از پای دربیاییند. به نظر من هدف از تشویق مردم به افزایش جمعیت، هرچه باشد تشکیل جمعیتی از جوانانی بیکار و فقیر در آینده به سرکوب بهتر مردم کمکی نخواهد کرد.

چهارمین حالت: منظورهای خاص برای مخاطبین خاص. حکومت بخوبی میداند که با تشویق مردم به افزایش جمعیت، اقلیت طرفدار حکومت از این خواسته پیروی خواهند کرد. اکثریت فقیر و درمانده و عصبانی از حکومت از این خواسته سرباز خواهند زد و حتی اگر برای بچه‌دار شدن برنامه‌ریزی میکردند حالا تحت نوعی احساس نافرمانی مدنی از این کار سرباز خواهند زد. بنابراین در آینده اکثریت نسل جوان از آن خانواده‌های طرفدار حاکمیت بود. بر این اساس حکومت همواره مردم را تشویق به فرزند‌آوری خواهد کرد. درعین حال از بلندگوهای رسمی خشکسالی و کمبود منابع طبیعی را هم به آنها یادآور خواهد شد (تشویق طرفداران به فرزندآوری بیشتر و ترساندن باقی مردم از اجرای این امر). درضمن روشهای جلوگیری از بارداری هرگز نباید بطور کامل ممنوع و دور از دسترس بشوند. ممکن است قیمت کاندوم و قرصهای زد باروری بالا برود یا حتی بنظر بیاید که داروخانه‌ها قاچاقی مبادرت به فروش این محصولات میکنند، ولی همیشه در دسترس خواهند بود.
اگر غیر از این شود، اگر کاندوم و قرصهای ضدبارداری با دستور رژيم کمیاب شده و مردم مانند سالهای اول انقلاب ناخواسته باردار شده و سیلی از فرزندان در کشور براه افتد، سوال همچنان برقرار خواهد بود: خامنه‌ای و ولیعهد او کجا میخواهند این جمعیت را جای بدهند؟

نگاشته شده توسط: آریو | آوریل 30, 2014

تابعیت تحمیلی

من در فلات ایران متولد شدم. رشد کردم. محدود شدم. تحقیر شدم. بازهم رشد کردم. تا روزی که فهمیدم:
درآمد من در شغل یکسان، یک دهم درآمد یک آمریکاییست.
درآمد من روزبروز به واسطه بی‌ارزش شدن پول کشور کاهش پیدا میکند.
من حق کار کردن در رشته تحصیلی خودم رو ندارم چرا که دیگر کاری در این رشته در این کشور باقی نمانده.
من در محیطی غرق در فساد اداری و بی‌عدالتی زندگی میکنم پس امکان رقابت سالم برایم وجود ندارد.
من حق دسترسی به اینترنت پر سرعت، نظام بانکی جهانی و بازار کار خارجی را به واسطه پاسپورت بی‌ارزش جمهوری اسلامی ایران ندارم.
من برای خروج از این کشور و دسترسی به کشورهایی با شاخص پیشگیری از فساد بالاتر نیاز دارم ثابت کنم در ایران زندگی راحت و موفقی داشته‌ام! با مدرک تحصیلی درخشان و گواهیهای کاری موفق.
دانشگاه محل تحصیل من هم یکی از منجلابهای فساد و بیعدالتی این کشور بود. عمر و جوانی من را سوزاند و در نهایت مدرکی بی‌ارزش به من تحویل داد.
و در آخر: از تمام کارفرماهای من، هیچ کس به من گواهی کار نمیدهد.

اکنون به واسطه داشتن پاسپورت ایرانی در این کشور حبس شده و امکان مهاجرت به هیچ نقطه‌ای از دنیا را ندارم و روز بروز بواسطه بدتر شدن شرایط نورهای امید برای فرار از این زندان مخوف تاریکتر میشوند.
زندان‌بان دیوانه شده. ناله زندانیها اورا عاصی کرده. هر روز یکی از شهروندان را گناهکار یا بی‌گناه با جرثقیلی در ملاء عام بر دار میکند. من از مردن نمیترسم، از اعدام شدن هم نمیترسم، ولی ناامنی رو با تمام وجود حس میکنم. حس اسارت و ناامنی بزرگترین شکنجه ممکن برای آزار یک موجود زندست.
من نمیخواستم تابع حکومتی چون جمهوری اسلامی ایران باشم. حکومتی کمونیستی، ظالمانه و غرق در فساد. من در این سیستم حق تعیین سرنوشت خودم رو نداشته و در نتیجه من مسئول رفتار این حکومت نیستم. جامعه جهانی ملیونها نفر مانند من رو به تصور اینکه فقر، بیماری واگیردار است در حکومتهای فاسد بدام انداخته و با قوانین وحشتناک مهاجرتی مانع از دسترسی ما به عدالت میشوند.
من یک برده هستم. من مجبورم علی‌رغم میل باطنی کاری بکنم که مورد علاقه من نیست و در رشته تحصیلی من نیست و دستمزد آن بسیار کمتر از دستمزد متوسط یک آمریکاییست. کسانی که از بردگی من سود میبرند منجمله کارفرمای من، منجمله همه استثمارگران نیروی کار ارزان جهان سوم(!) در این جرم برده‌داری شریکند. یکروز آزاد خواهم شد. یکروز پاسپورتی جدید خواهم داشت. آنروز وکیل خواهم گرفت و از عده‌ای شکایت خواهم کرد.

نگاشته شده توسط: آریو | مارس 3, 2014

گنده‌لاتی به اسم مدیر مرکز مخابرات

اصولا پلیدتر از شرکت مخابرات خودشه.
هر محله‌ای گنده‌لاتی داره به اسم مدیر مرکز مخابرات! چطور؟ الان بهتون میگم. وقتی به یک محل جدید اسباب کشی میکنید و میخواید برای اینترنت ای‌دی‌اس‌ال ثبت نام کنید با پاسخی خشک و شوک‌آور مواجه میشید: ما برای خط ثبت نام میکنیم ولی در مورد اینترنت قولی نمیدیم. بعد از کمی تحقیق متوجه میشید که مدیر مرکز مخابراتی مورد نظر علاقه‌ای به گسترش اینترنت نداره و ساکنین محل سالهاست که دیگر اشتراک ای‌دی‌اس‌ال دریافت نمیکنن و هرکس از قدیم داره خوش بحالشه. شما هم یا باید بتونی وایرلس استفاده کنی یا بری جای دیگه یا برای همیشه اینترنت رو فراموش کنی. به همین راحتی!

در کشورهای شوروی سابق هنوز هم رد اقتصاد سوسیالیستی دیده میشه. اگرچه شرکتها بظاهر خصوصی هستند ولی در اصل هنوز تحت کنترل دولت بوده و فقط درصدی از سود به هیئت امنای موروثی پرداخت میشه برای تشویق اونها به تولید بیشتر. توسعه سبک چینیه دیگه! اما برسیم به تقلبها. تقلبهایی در محصولات خوراکی، برای پایین‌آوردن هزینه تولید که برخلاف معمول نه تنها ضرری ندارند بلکه بهتره بابتشون خدارو شکر کنیم چون به نسبت باعث سالمتر شدن محصول هم میشن!
۱) استفاده از حلوا بجای کاکائو در کیک و شکلات: کاکائو بخودی خود گرون هست. وقتی رژیمی مثل جمهوری اسلامی به همه دول جهان فحاشی میکنه تحریمهای منتج وضع رو بدتر هم میکنه. دفعه دیگه که حلوا میخورید، مخصوصا حلوایی که آرد اون زیادی سرخ شده و مایل به قهوه‌ای شده، به شکلاتهای فرمند و شیرین‌عسل و دیگر شکلاتهایی که این اواخر خوردید فکر کنید!
۲) تولید کالباس صد‌درصد گیاهی: در گرانی گوشت، محصولات گوشتی پردازش شده تا چه حد میتونن ارزون بشن؟ آیا استفاده از گوشت حیوانات باربر مثل الاغ و اسب، حیوانات غیر معمول مثل گربه و سگ و این آخری، کرم سفید گوشتی وارد شده از تایلند میتونه قیمت سوسیس کالباس رو پایین بیاره؟ بله ولی بهرحال برای آماده کردن همه‌ی اینها هم هزینه‌ای لازمه. اینجاست که میرسیم به ارزونترین کالباس دنیا! اصطلاحا مارتادلا. با استفاده از تنها آرد، روغن نباتی، پودر سیر و ادویه جات درست. مزه هیچ چیز نمیده و مشتری پس از خوردنش به هیچ وجه احساس سیری کامل نمیکنه. چرا که هیچ گونه پروتئین حیوانی دریافت نکرده. ولی بازهم جای شکرش باقیه! مخصوصا که سیر برای کنترل فشار خون خوبه.
۳) پیتزای گیاهی: دفعه دیگه که به یک پیتزا فروشی زنجیره‌ای رفتید و داشتید فکر میکردین که چرا فلان دوستتون وقتی پیتزا فروشی تاسیس کرد سر یک ماه بر اثر شدت مداخله‌های گشت ارشاد و اماکن ورشکست شد اما این پیتزا فروشی به راحتی به کارش ادامه میده و در حالی که نگاهتون رو از آرایش بی‌دریغ کارکنان زن در اون مکان میدزدیدین، به طعم گوشت چرخ‌کرده زیر دندونهاتون دقیق بشین… سویا؟ ممکنه! این روزها گوشت گاو خیلی گرون شده. هرکسی وسوسه میشه که بجای گوشت از سویا استفاده کنه. ولی بهتره اعتراض نکنید. پیتزای سویا خیلی بهتر از پیتزای گوشت گندیده است!
۴) سیب‌زمینی آب پز با اسانس آناناس: رانی نوشیدنی محبوبی شده. بخاطر اینکه هم طعم میوه‌های مختلف رو داره، هم شیرینه و هم قطعاتی از چیزی آب پز شده و نرم توش هست که… خوشمزست و خوردنش ضرری نداره. روی قوطی اون هم آدرس کارخونه سازنده رو نوشته: شهرک صنعتی پردیس کرج! بله درست حدس زدید: سیب زمینی آب‌پز از نظر مزه خنثی هست و بعد از مدتی غوطه ور شدن در آب و اسانس طعم اون رو به خودش میگیره. بهرحال سیب‌زمینی گیاهیست مغذی!
۵) ماست غنی شده با آرد: ماست چکیده همیشه آدم رو وسوسه میکنه. تعجبی هم نداره. مردم از مواد غذایی شور، شیرین یا چرب لذت میبرند و ماست پرچرب هم یکی از اونهاست. اما تولید ماست چکیده هزینه زیادی در بر داره. چراکه باید مقداری زیادی ماست رو تغلیظ کرد تا مقدار کمی از ماست چکیده بدست بیاد. بجای اینکار البته راه بهتری هم هست. مردم بدبخت به خوردن نون با ماست عادت کردن، چرا یکمی آرد قاطی ماست نکنیم تا سفت‌تر بشه؟ بد فکری نیست.
محصولات در اتحاد جماهیر اسلامی ایران روزبروز رقیقتر و بی‌خاصیت‌تر میشن و شرکتهای به اصطلاح خصوصی هم ترسی ندارند. چرا که پشتشون به سپاه‌پاسداران گرمه و دست رقیبان کوتاه. هر از گاهی هم یک محصول خارجی رو وارد میکنن تا ذائقه مردم رو بسنجند و بعد از موفقیت بلافاصله بسته بندی اون رو بدور محصولات وطنی جعل میکنند. (منظور از محصولات وطنی اینجا ترکیبی از اجناس تولید ایران و تولید کشور برادر «چین» میباشد).
پی‌نوشت: این متن یک ادعای رسمی نبوده بلکه برداشتها شخصی نویسنده است و برای اثبات آن مدارکی در دست نمیباشد. اگر شما مدارکی در اختیار دارید ممنون میشویم در قسمت کامنتها در میان بگذارید.

نگاشته شده توسط: آریو | فوریه 5, 2014

سبد کالا و بازهم سرزنش مردم ایران

شرح واقعه
شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ روز اول دهه فجر، دهه گرامیداشت انقلاب اسلامی و برقرار نظام جمهوری ولایت فقیه، وبسایت سامانه اطلاع رسانی سبد کالای حمایتی زیر نظر وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام داشت:

سرپرستان خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره)
سرپرستان خانوارهای تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور
سرپرستان خانوارهای مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی (با حقوق مستمری زیر پنج میلیون ریال)
سرپرستان خانوارهای کارگران مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی (با حقوق زیر پنج میلیون ریال)
سرپرستان خانوارهای کارکنان شاغل و بازنشسته نیروهای دولتی
سرپرستان خانوارهای طلاب، خبرنگاران، دانشجویان مـتأهل
می‌توانند سبد کالای مرحله اول خود را شامل 10 کیلوگرم برنج، 4 کیلوگرم مرغ، 2 بطری روغن مایع، 2 بسته پنیر بسته‌بندی شده، 1 شانه تخم مرغ یا 24 عدد بسته‌بندی شده، از تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 طی 15 روز بتدریج به صورت رایگان از مراکز توزیع ذیل دریافت نمایند.

به محض شروع توزیع کالاهای فوق، تجربه سی‌ساله صف در جمهوری اسلامی تکرار شد. صفهای طویل مردم مستاصل و فقیر در تقلا برای زنده ماندن.
بیشتر بخوانید…

Older Posts »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: