محموق؟ کابا/لا؟ یهودی؟ فرقه حجت/یه؟ یک یهودی که خودش رو مسلمان جا زده تا دنیارو بهم بریزه؟ که بعدش زمینه ظهور منجی فراهم بشه؟
خدای من! از فردا لابد باید بنویسیم مرگ بر ا.ن کابا/لا!
محموق کابا/لا…هه هه! چه شود! اینجارو بخونید.
محموق؟ کابا/لا؟ یهودی؟ فرقه حجت/یه؟ یک یهودی که خودش رو مسلمان جا زده تا دنیارو بهم بریزه؟ که بعدش زمینه ظهور منجی فراهم بشه؟
خدای من! از فردا لابد باید بنویسیم مرگ بر ا.ن کابا/لا!
محموق کابا/لا…هه هه! چه شود! اینجارو بخونید.
ارسال شده در سیاست, مرور خبرها | برچسبهامرور خبرها, سیاست
دوستان جوان و دانشجوی عزیزم، دوستان ۲۰ تا حتی ۳۰ ساله که هنوز مقیم خانه پدریتان هستید. صبح میرید دانشگاه شب برمیگردید خونه. قراره امشب از بابا ۱۰هزار تومن بگیرید برای کارت اینترنت. فردا ۲۰ تومان برای خرید یک پیرهن جدید. فکر کنید همین امروز اتفاقی بیافته که پدر و مادر شما اعلام کنند که دیگه نمیتونن از حقوقشون (که معمولا دیگه حقوق بازنشستگی هست) خرج شماروبدن. فکر کنید اگر ناگهان پولتوجیبی و حتی جای خواب از شما گرفته بشه کجا باید شب رو بخوابید؟ به این فکر کنید که الان میخواید برید یک کاریابی دنبال کار. فکر میکنید چه قدر احتمال داشته باشه که کاری برای شما پیدا بشه؟ اونهم تو این موقعیت که تقریبا همه شرکتهای دولتی و خصوصی در حال اخراج کارگران خود هستند. به این فکر کنید که شاید شما لیاقت زندگی مستقل از پدر و مادر و ازدواج رو داشته باشید. به اینکه چند دهسال دیگر باید کار کنید تا پیش قسط خرید یک خانه رو جور کنید؟ اینکه آیا اصلا ممکن است شما ازدواج کنید؟ اصلا امکان دارد شما در ایران بتوانید زندگی کنید؟ اگر نتوانید به خارج فرار کنید چه؟ فکر نمیکنید دیگه به جایی رسیدیم که هیچ چیز برای از دست دادن نداریم؟ و این در حالیه که دولت به اصطلاح منتخب محموق احمدینژاد دوره چهارساله پیشین ۲۷۰ملیارد دلار یعنی ۲۵۰ترلیون تومان درآمد داشته و الان قراره یک چهارم این درآمد رو داشته باشه! پس اوضاع بدتر هم خواهد شد اگر ما سرد بشیم.
پس اگر شما هم مثل من فکر میکنید که ناامید شدن و اجازه دادن به محموق برای چهارسال دیگر شکمچرانی غیر ممکن است، این دفعه فکر کنید صبح که از خواب پا میشید ببینید جلوی درب حیاط و زیر برف پاککن ماشین جلوی خانهتان و چند ماشین دیگر یک تکه کاغذ رنگی سبز گذاشته شده. نظرتان چیست؟ الان این حرکت مهمه. چون در برحهای از جریانات اخیر هستیم که مردم کم کم دارند ناامید میشن و دست از رویای ایران بدون خامنهای میکشند! الان قدم اصلی امیدواری مردم و جلوگیری از سرد شدن همدیگر است. پس باید این کار رو بکنیم. با چند تا کاغذ رنگی سبز میشه هرکدوم از همشهریهامون رو امیدوار کنیم که تنها نیست و هنوز خیلیها هستند که امیددارند که خامنهای قابل سرنگونی هست. من یک پیشنهاد عملی برای مبارزه دارم: بیشتر بخوانید…
بچهها فایلهای صوتی جدید محس/س ساز/گ/ارا رو آپلود کردم. میتونید از آدرس زیر دانلود کنید. در موقع دانلود فایلهای به تاریخ میلادی در اسم فایلها توجه کنید که جدید ترین فایل رو دانلود کنید. مثلا msazegara_voa_20090701 تا اینجا آخرین فایل صوتی ایشون هست که مربوط به نشست محس/ن سازگ/ارا و ع/لیرض/ا نوریز/اده همزمان در صد/ای آم/ریکا هست. البته این یکی فایل خیلی داغه و از دست ندید ولی خلاصه خواستم بگم که از نام فایل تشخیص داده میشه که مال تاریخ 2009/7/1 هست. پس به تاریخ فایلها هم توجه کنید.
این هم آدرس:
http://sazegara.250free.com
ارسال شده در Uncategorized
حجهالاسلام هادی غفاری که به روایتی مظنون هست به ترور هویدا در مهلت تنفس دادگاهش و همچنین از طرفداران قدیم اصلاحطلبان در مسجد قبا جمعه هفت تیر به خامنهای رک و راست گفت: «مردهشور ترکیبتو ببره»! همینطوری جلوی مردم. گفت تو آبروی روحانیت رو بردی. گفت خمینی به تو گفته (یعنی به خامنهای) که تو ولایت فقیه را نمیشناسی. ولایت فقیه اینها نیست که شما میگویید.
این آقای غفاری نه خلع لباس شده نه خارج از کشور تشریف داره. همینجاست. عمامهاش هم سر جاشه! پس از قرار معلوم خامنهای مطمئنا مشروعیتش رو پاک از دست داده. بنظر میاد داره سقوط میکنه.
متن سخنرانی رو گوش بدید. عجیب ترین چیزیه که تو عمرم در این اتحاد جماهیر اسلامی ایران شنیدم:
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2009/06/090041.php
ارسال شده در سیاست, مرور خبرها | برچسبهامسجد قبا, هادی غفاری, انتخابات
سلام بچهها. همونطور که میدونید مح*سن سا*زگا٫را دیگر در ص*دای آم*ری*کا صحبت نمیکنه. ایشون در وبلاگ شخصی خودش گفته که این کار علی سجادی مدیر خبر ص*دای آم*ری*کاست که از ورود اون به برنامه جلوگیری میکنه. بنابراین مح*سن سا*زگ٫ارا تصمیم گرفته تحلیلهای خودش رو بصورت فایلهای صوتی ۱۰ دقیقهای در وبلاگ شخصیش بگذاره. با این حال باز کردن وبلاگ مح*سن سا*زگ٫ارا در شرایطی که این وبلاگ فیلتر شده سخته. بنابراین شما میتنونید این فایلهارو از این آدرس دانلود کنید:
من در وبلاگ خود سازگارا اعلام کردم که این کار رو کردم. اما از اونجا که نمیخوام هر کسی یک سری فایل خودش درست کنه و به اسم سازگارا بگذاره تو اینترنت عرض میکنم من فقط این سایت رو آپلود کردم که عرض کردم و اگر مح*سن سا*زگا٫را به هر طریقی به من اعلام کنند این اکانت را پاک خواهم کرد. فعلا که جاش امنه. پس دانلود کنید ببینید چیا گفته!:) مح*سن سا*زگا٫را مردم رو به جنگ فرسایشی با کودتاچیها تشویق کرده. بهترین قسمت سخنرانیهاش این بود که گفته بود که یک اسپری سبز برداری و علامت V پیروزی رو که مانند عدد ۷ هست روی دیوارهای شهر بکشید. خیلی سریع انجام میشه و امکان گیرافتادن هم خیلی کمه. همینطور شبها یک بادکنک که با گاز سبک (مثل نئون) پر شده بردارید ببرید از یک جای مرتفع آویزون کنید تا فردا صبح همه مردم ببینند. تجربه نشون داده وقتی مزدوران رژیم قلاب میگیرند و میرن بالا که بادکنک رو بکنن همین کارشون میتونه باعث هو کشیدن مردم بشه. این میتونه به مردم یاداوری کنه که جنبش هنوز نمرده و اینکه کودتاچیها خسته و فرسوده میشن و بتدریج کنترل رو از دست میدن.
بچهها چهارسال دیگر حبس و شکنجه خیلی سخته. بیاید تمومش کنیم. قبل از اینکه طولانی بشه.
امشب رفتم یک نگاه به مطالبم قبل از انتخابات بیاندازم. فکر اینکه شاید منهم دیگران رو تشویق به شرکت در انتخابات کردم و در نتیجه مقصر هستم من رو نگران کرده بود. اما با دیدن نوشتههام دیدم انصافا من تشویق کننده به شرکت در انتخابات نبودم. در تاریخ یکم خرداد از اینکه وعدههای کاندیداهای اصلاحطلبان پوچ و توخالیست اعتراض کرده بودم. و عقیده داشتم که آنها هیچ وعده خاصی نمیدهند فقط شعارهای مبهم و چند پهلو سر میدهند. در تاریخ ششم خرداد شرکت در انتخابات رو زننده و مانند باز کردن چاه گرفته توالت تشبیه کرده بودم اما عقیده داشتم به خاطر جلوگیری از انتخاب مجدد محموق و ایجاد فرصت برای تشکیل گروههای مبارزه مسلحانه باید به چنین کار زنندهای تن داد. در تاریخ هشتم خرداد ابراز کرده بودم:
شرکت ناگذیر مردم در انتخابات ۸۸ یک نکبت عمومی است که حتی منهم به فکر شرکت در این نکبت هستم و دلیل وجود آن عدم هرگونه گزینه دیگر برای نجات ایران است. هیچ پرچم دیگری برای رسیدن به دموکراسی برافراشته نیست و مردم از هم میپرسند اگر رای ندهیم پس چکار کنیم؟
بیایید باهم یک حزب دموکراتیک تاسیس کنیم. منتها اینبار فراموش نکنیم سایت حزبمان را بروز نگه داشته و فرم عضویت هم در آن قرار دهیم. و اینکه از ابتدا بدانیم تاسیس یک حزب دموکراتیک دیر یا زود برابراست با درگیر شدن با نیروهای مسلح دیکتاتور خامنهای و در نتیجه دادن چند شهید…
پس من در این تاریخ عقیده داشتم علت تن دادن مردم به انتخابات عدم یک رهبر مردمی و محبوب برای مبارزه برای سرنگونی است. و اینکه بعد از این انتخابات فرصت تشکیل یک گروه مبارزه بصورت دموکراتیک وجود دارد. الان فکر میکنم چنین گروهی باید بدین صورت باشد که همه تصمیمات آن بصورت رای گیری میان اعضای گروه باشد. یک حزب دموکراتیک با شاخه فعالیت مسلحانه. سپس در تاریخ یازدهم خرداد من ابراز انزجار عمیق از هر کسی که رئيس جمهور ایران بشود کرده بودم و تهدید کرده بودم که ما مردم بلاخره روزی قدرتمند شده و همه شمارا اعم از اصلاحطلب یا اصولگرا محاکمه خواهیم کرد. همچنین به تاریخ دوازدهم خرداد در مطلبی طولانی اعلام کرده بودم که به عقیده من شرکت زیاد مردم در انتخابات به حکومت مشروعیت نمیدهد. زیرا حکومتی که مداوم مردم را زندانی و شکنجه میکند مشروعیت ندارد و اینکه حتی اگر مردم شرکت نکنند این رژیم میتواند آمار مشارکت را بالا اعلام کرده و مثلا با روشهایی از جمله کم کردن تعداد صندوقها معدود شرکت کنندگان در انتخابات را یکجا جمع کرده و زیاد نشان دهد. از این رژیم هر کاری بر میآید. حرف من این بود که رها کردن وضع این مملکت روز بروز حکومت را قویتر کرده به واسطه درآمد از طریق حراج مملکت و روز بروز مردم را ضعیفتر خواهد کرد. به واسطه تحریمهای خارجی و همچنین بخاطر ناامیدی مردم. چون انسان ناامید با مرگ یک قدم فاصله دارد. پس مردم ضعیف به عقیده من نمیتوانند سرنوشت خود را بدست گیرند. این چیزیست که هنوز هم برآن تکیه میکنم. مردم ما با این انتخابات کار آزادی را بلاخره از یک جایی شروع کردند. وگرنه مسلم است که خامنهای اصلا چه شورشی بشود چه نشود تا جان دارد جان میگیرد! این درست نیست و خیلی زبونانه است که بگوییم اگر این مردم سر براه بودند و در انتخابات شرکت نمیکردند حالا اعلیحضرت عصبانی نمیشدند و دست روی رعیت بلند نمیکردند.
در تاریخ چهار دهم خرداد مناظرات را تمسخر کرده و ابراز کرده بودم که هر چهار کاندیدا آبروی خود را برده اند. و درست شب همان تاریخ اعلام کرده بودم که شرکت ما در انتخابات میتواند شرمآور و تکرار اشتباه تاریخی رای دادن مردم به جمهوری اسلامی باشد.
پس بدین وسیله جمهوری دموکراتیک آریو از خود اعاده حیثیت میکند. ولی میافزاید:
هیچ کدام از ما مردم مقصر نیستیم. مقصر کارمندان رده بالای جمهوری اسلامی هستند. ما زندانیانی هستیم که هر از گاهی بطور تفریحی و مانند یک حیوان کشته میشویم. یا در تصادفات جادهای با خودروهای مطلقا خرابی که به قیمت جانمان خریدهایم. یا در سیلاب و زلزله و بیماری و بدور از امکانات امدادی و یا در درگیری و مناقشات درون و برون مرزی. ما هرچند مزبوحانه اما دست و پایمان را زدیم. هنوز هم دست و پا میزنیم. چون ما مسئول اشتباه فضاحت بار پدران و مادرانمان نیستیم. ما نمیخواهیم ساکت بشینیم و شاهد سوختن جوانیمان باشیم. ما چیزی برای از دست دادن نداریم. ما پاک باخته و برای شهادت آمادهایم. برای کسانی که میگویند ما نباید در انتخابات شرکت میکردیم باید بگویم ما نمیخواهیم ساکت و آرام و بیخبر بمیریم. ما از دیدن امید میرصیافیها خستهشدهایم. ما رای دادیم که بگوییم وطن ما، ما هنوز زندهایم. هنوز منقرض نشدهایم. هنوز هستیم. حتی زشت ترین و کریه ترین قاتلان را اگر کاندید ریاست جمهوری بکنند نمیتوانند ملتی را در چنین جمعهای خانهنشین کنند. حالا که همدیگر را شمردیم و قدرت خودمان را به چشم دیدیم فقط باروت میخواهیم.
برای رهبر اتحاد جماهیر اسلامی ایران:
قاتل، تند نرو! چون اگر ما ملت بفهمیم که چیزی برای از دست دادن نداریم، کفن پوشیده به طرف خانه تو براه میافتیم. و به خدا قسم هرچقدر که گلوله به ما شلیک کنی آنقدر از ما زنده خواهند ماند که تو را زیر پاهایشان له کنند. پس دم پیری کاری نکن که به سختی بمیری.
یه روز جمعه سرد و برفی، با مدرسهمون از نماز جمعه برمیگشتم خونه. همه جا پر برف بود. خوشحال از کار جدیدی که یاد گرفته بودیم (رفتن نمازجمعه) با بچههای مدرسه بر میگشتیم. سرما و دانههای تک و توک برفی که هنوز میباریدن به ما میگفتن شنبه مدرسه تعطیل میشه. هرچند ما جمعه هم با مدرسه بودیم. چکمههامون توی برف فرو میرفتن. زنجیر چرخ ماشینهای تو خیابون قیژقیژ صدا میکردن. برگهای زرد پاییز گذشته حالا زیر برفها رفته بودن. از رو سقف ماشینها گوله برفی برمیداشتیمو طرف هم پرت میکردیم. چقدر زیبا شده بود همه خیابونها. سفید و آرام.
وقتی رسیدم خونه پنجههای پام یخ کرده بودن. انگشتهای پام از سرما سفید شده بودن. نشستم روی مبل. جلوی تلوزیون. برنامه نیمرخ. قصههای مجید. یه کاسه آش رشته داغ و خوشمزه. و کهنه داغی که مامان روی پنجههای پام انداخت تا گرم بشن.
خدا خیرش بده.
———————————————
خواستم این خاطره رو بذارم یه روزی بگم که مملکت آروم باشه. گفتم هممون خیلی خستهایم. داد زدیم. کتک خوردیم. کشتهدادیم. گریه کردیم. گفتم بگم بلکه خستگی از روحمون در بیاد.
امیدوارم همه موفق باشیم.
ارسال شده در احساسها | برچسبهاندا آقاسلطان
من فقط این تصویر رو میتونم تو وبلاگم بگذارم. چون فقط این رو میتونم به خاطر بسپرم. و ذهن من تحمل حفظ سایر تصاویر جان دادن این دختر را ندارد. من فیلمش رو هم ندیدم. اما اگر دلش رو دارید اینجا کلیک کنید و باقی عکسها و فیلم و گزارش رو ببینید.
دختر با پدر خودش به تظاهرات آمده بود که بسیجی بر پشتبام وی را هدف گرفته. حتی پدر را رها کرده قلب دختر را مستقیما و دقیقا هدف گرفته شلیک میکند تا آن پدر شاهد شهادت دخترش باشد. دختر نا باورانه قلبش را گرفته زانو زده و سپس میمیرد.
خدایا چطوری تحمل کنم؟ هنوز وقت مسلح شدن نرسیده؟
ارسال شده در سیاست | برچسبهاولایت فقیه