تا حالا شده که برید بازار یک کالای ۱۰۰درصد وارداتی بخرید؟ مثلا یک کارت حافظه برای تلفن همراه. اگر در شهرهای کوچک هستید یا از یک مغازه کوچک و نا آشنا خرید کنید همیشه این خطر وجود دارد که چیزی که میخرید بی بروبرگرد خراب باشد. خوب کشور ما که تولید کننده مثلا کارتهای حافظه نیست. پس همه اینها وارد میشوند. تاجران بزرگ تعداد زیادی از اینهارو وارد کشور میکنند و مثلا ۱۰۰۰تا از اونهارو به خرده فروشها توزیع میکنند. خرده فروشها به ما مردم این تعداد رو فروخته و مثلا ۱۰ درصد آنها رو ما مشتریها با عنوان کردن اینکه خراب بوده و از اول کار نمیکرده به آنها پس میدهیم. این ۱۰ درصد در نهایت به تاجر عمده فروش برگشته و تاجر هم دوباره آنها را به مغازههایی خاص که اجناس خراب را به قیمتی نازلتر میخرند باز میگرداند. حالا دیگر این وظیفه مغازه دار است که به هر نحوی که شده جنس خراب را به مشتری قالب کنند. اجناس خراب مانند سیدی ها کارتهای حافظه و کلیه اجناسی الکترونیکی که تعمیر آنها مقرون به صرفه نیست به یک پنجم تا یک دهم قیمت از تاجران خریداری شده در قفسه این قبیل مغازهها قرار داده میشوند. سپس مشتریهای غافل یکی یکی اجناس خراب را به قیمت اجناس سالم خریده و بعد از مدتی با اتلاف وقت فراوان و هزینه زیاد دوباره و دوباره و دوباره آنهارا به فروشنده پس میدهند چون بهرحال خراب است. در نهایت بعضی از آنها که از شهر دوری میآیند و قادر به پس آوردن جنس نیستند از پول خود صرف نظر کرده باعث سو استفاده فروشنده میشوند. به این صورت یکی یکی آن اجناس خراب و برگشت خورده به مشتریها فروخته میشوند.ممکن است یکی از این اجناس معیوب و به اصطلاح «استوک» به ماهم بیافتد! پس مواظب باشید از این قبیل فروشندهها خرید نکنید.
اما چرا همچین اتفاقی میافتد. بیشتر بخوانید…
موشی در خانه اربابی
ارسال شده در اجتماعی, دردودل, سیاست | برچسبهافرار مغزها, مهاجرت, اقتصاد چمدانی, ایران
دموکراسی درون – مشکلات باعث اتحاد میشوند
مشکلات همیشه در زندگی ما وجود دارند. مشکلات سخت گاهی باعث میشوند بعضی از ما از درون فرو ریخته و بعضی دیگر قویتر و باتجربه تر شده اعتماد بنفس بیشتری پیدا کنیم. اینکه چه کار بکنیم تا نتیجه مشکلات بجای تخریب ما پیشرفت و تکامل ما باشد، چیزیست که در این مطلب به آن خواهم پرداخت.
مشکلات در دموکراسی درون نه تنها باعث تخریب شخصیت نشده بلکه باعث اتحاد میشوند. آدمی که دموکراسی درون را قبول کند میفهمد که داشتن چندین شخصیت مستقل از هم یک بیماری روانی نیست و باعث هرج و مرج و عدم تعادل روانی هم نمیشود. به شرطی که شخصیتهای مستقل درون آدم در ساعاتی از شبانه روز به طور مداوم نقطه نظراتشان را در مورد مسائل مختلف باهم در میان گذاشته و تصمیمات واحدی را به شیوه رای گیری اتخاذ کنند. آن چند شخصیتی بیمار گونه است که شخصیتهای مختلف فرد در پی نزاع میان یکدیگر باشند و مثلا فرد مدام از حالتی به حال دیگر رفته گاهی در تنهایی خود را ملامت و سرزنش و آزار کرده و گاهی در مقابل دیگران تصمیمات ناگهانی و متناقض میگیرد. چنین انسانی چون شخصیت درونش یکی نیست و شخصیتهای متفاوتش باهم برسر اداره هویت فردی اتفاق نظر ندارند دچار جنگ درونی شده و در ارتباط بیرونی با انسانهای دیگر دمدمی مزاج بوده و مدام تغییر عقیده میدهد. البته به نظر من اکثریت افراد دارای یک شخصیت هستند که اینهم باعث افتخار نیست. این دیکتاتوری درون است. فکر انسان باید آزاد باشد و در درون خود به همه احساسات خود اجازه بیان بدهد. یکی از اصول دموکراسی درون آزادی تک تک احساسات و نیروهای درون انسان است بشرطی که مخل آزادی سایر نیروهای درون نباشد.
اما در زندگی انسان مشکلاتی پیش میآید. مشکلات تحصیل، کار یا ازدواج. انسانی که دچار دیکتاتوری درون است در موقع مشکلات بلاخره یا تصمیمی میگیرد یا از تصمیم شخص دیگری در اطرافیانش تقلید میکند. حال یا درست یا اشتباه. بیشتر بخوانید…
ارسال شده در دموکراسی درون, مدیریت فکر | برچسبهامدیریت فکر, چند شخصیتی, آزادی, دموکراسی, دموکراسی درون, دیکتاتوری, روانشناسی
اعدام خامنهای…
اعدام خامنهای تماشایی میشه!
یک سرباز جوان ۱۸ ساله بازوهای دیکتاتور رو میگیره تا در نره و سرباز دیگر طناب رو به گردنش میاندازه.
خامنهای به میان اتاقکی از پارچه مشکی میره و ناگهان طناب راست و مستقیم میشه و نشون میده که باری رو آویزان نگه داشته.
لحظاتی بعد تکانهای طناب شدیدتر میشه و فریادهای حیرت و شوق از خبرنگاران حاضر بلند میشه.
خامنهای داره خفه میشه… .
روش جدید هک کردن وبلاگ – هکر شکنجهگر
مطلب زیر به عنوان آموزش روشی برای هک کردن وبلاگها نوشته نشده است. بلکه امیدوارم وبلاگ نویسان متوجه ضعفهای امنیتی وبلاگ خود شده تا از بروز چنین حملاتی به دست نوشته خود جلوگیری کنند. در ادامه توضیح خواهم داد که چطور شما از روز اولی که وبلاگتان را شروع کردید میتوانستید جلوی این ضعف امنیتی رو بگیرید. روش جدید هک به شرح زیر است:
۱. ابتدا از روی نام و نام خانوادگی وبلاگ نویسی که مشخصات دقیق خود را در وبلاگ گذاشته منزل وی را یافته و وی را کت بسته با خود میبرید. سپس وی را تا حد مرگ شکنجه میدهید. سیخ داغ، انبردست، سیم برق، و سیمچین سایز بزرگ از ابزاری هستند که در این مرحله استفاده میشوند. دقت کنید شکنجهها به هیچ عنوان شامل سر و گردن و همینطور دستها و پاها از مچ به بعد نباشند. زیرا در مرحله بعدی شما باید از این قسمتها فیلم برداری کرده و با سالم نشان دادن آنها در صدا و سیما ثابت کنید که اصلا وبلاگ نویس محترم را شکنجه نکردهاید!
۲. ایران بهشت دزدان، جنایتکارها، متجاوزان و این اواخر هکرهای شکنجهگر است. همانطور که همیشه دزدان و جنایتکارها در جمهوری اسلامی عاقبت بخیر میشدند و تا آخر عمر مستمری بیش از کفایت دریافت کرده و در میان احترام و ثروت میمردند اکنون این هکرها هم زندگی راحتی در این کشور پیشرفته دارند و کمترین مقام برای آنها کارمندی رده بالای مخابرات است. (البته هکرهای شکنجهگر). لذا در مرحله دوم شما نیاز دارید که دادگاهی برای وبلاگ نویس محترم تشکیل داده و ثابت کنید که وی اصلا شکنجه نشده و مطالبی که در مرحله بعدی شما در وبلاگش نوشتهاید را خود نوشته و به آن اعتقاد کامل دارد. بنابر آنچه گفتم تشکیل چنین دادگاهی برای یک هکر شکنجهگر مشکل نخواهد بود. در این مرحله بر تن وبلاگ نویس لباس کامل آستین بلند کرده تا محلهای شکنجه را کاملا بپوشانید. در مرحله اول مشکلی که پیش میآید اینست که وبلاگ نویس با هکر شکنجهگر همکاری نمیکند. برای اینکار پس از آنکه مطمئن شدید تا حد مرگ وی را شکنجه کردهاید عدهای از زندانیانی که از شهرت کمتری برخوردارند نزد وی آورده و یکی یکی به آنها تیر خلاص میزنید. هر وبلاگ نویسی پس از تیر خلاص اول یا دوم تسلیم شده، همکاری خواهد کرد.
۳. حالا مرحله اصلی فرا میرسد. به وبلاگ فرد بازداشت شده رفته و هرچه دلتان میخواهد آنجا بنویسید. تنها یک کار کوچک دیگر مانده:
۴. از وبلاگنویس محترم با همان لباس کامل و آستین بلند یک عکس انداخته و به هر زوری هست وی را وادار به لبخند زدن میکنید. این عکس باید شامل یک دکور ساده و همینطور یک میز هم باشد. تا بازدیدکنندگان نتیجه هک شما شاهد باشند که وبلاگ نویس کاملا در سلامت بوده و اینکه خود و تحت شکنجه نام کاربری و اسم رمزش را به شما نداده است. بلکه شما هکر قابلی بوده و وبلاگ وی را هک کردهاید!
نتیجه: گذاشتن نام و نام خانوادگی اصلیتان در وبلاگ شخصی بزرگترین ضعف امنیتی وبلاگ شماست. اگر تا کنون چنین کردهاید یا زودتر وبلاگتان را عوض کنید یا آنجا بنویسید که از پیروان ولایت فقیه هستید. چون اکثر هکرهای شکنجهگر از پیروان ولایت فقیه هستند و اینطوری وبلاگ شما در امان میشود.
در شکل زیر یک نمونه از کارهای یک هکر شکنجهگر متبحر رو میبینید. نمونه آنقدر موفقیت آمیز بوده که گویی خود وبلاگنویس با هکر همکاری کرده طوری که پیغام هک شدن وبلاگش را خود در آن نوشته است.

یک نمونه از کارهای یک هکر شکنجهگر. در این مورد کار بقدری موفقیت آمیز بود که خود وبلاگنویس کار نوشتن پیغام هک در وبلاگ خود را قبول کرد.
قسمتی از نوشتههای تحت شکنجه ابطحی در وبلاگش: «…در جریان محاکمه پریروز هم وقتی در دادگاه دیدم سعید حجاریان و رمضانزاده و صفائی فراهانی و سعید شریعتی و کرمی و آقائی که فرصت حرف زدن پیدا کرده بودند، بعد از سه هفته همان حرفها را زدند بر آن باورم راسختر شدم که صادقانه باید با شما حرف زد. این همان نوشابهای بود که میخواستم برای خودم باز کنم که یادم آمد در زندان نوشابه به ما نمیدهند! البته این نوشته درد دل و گفتگو با شمایی است که همیشه دوستتان داشتهام. اولین اصل جامعه مدنی و اصلاحطلبی داشتن تحمل پذیرش نظرات دیگران است. حالا تنهائی و فشار زندان ظاهرا آن قدر بر من فشار آورده که برای اولینبار این قدر بد اخلاق دارم مینویسم…» ابطحی جان! کاش میتونستم به تو اطمینان بدم که ما میدونیم اون تو چه میکشی… .
ارسال شده در سیاست, مرور خبرها | برچسبهامحمدعلی ابطحی, هک, وبلاگ, وبلاگ نویسی, امنیت, اعترافات ابطحی, دادگاه نمایشی, شکنجه
تنهایی رفت. انشاءالله خشکسالی هم بره
همونقدر که مشکل آفریقا خشکسالی بود مشکل آریو هم تنهایی بود.
تنهایی تنهایی تنهایی…
بیش از بیست سال مشکل تنهایی جمهوری دموکراتیک آریو رو رنج میداد.
تنهایی که از آریو رفت. خداکنه خشکسالی هم از آفریقا بره.
امیدوارم خدا نصیب همتون بکنه:)
داستان علمی تخیلی – تنها در میان ستارهها
مرد سالخورده عطاردی برای پسر جوانی که سمت راستش روی صندلی قطار نشسته بود داستانی تعریف میکرد:
همینطوری روی سطح سیارک بیهدف میدویدم. میدونستم اکسیژن زیادی ندارم. اما خوب میدونی؟ وقتی آدم روی یک سیارک هست، یعنی هیچ جاذبهای اونجا وجود نداره. چاذبه خود سیارک به زحمت تورو به خودش جذب میکنه. یه اشاره کوچک با پاهات تورو چند صد متر جلو میبره. روی سیارک منظرههای عجیبی هست. خیلی عجیب. چیزهایی که نه روی سیارهها میبینی نه تو ایستگاههای فضایی. سنگهایی که همینطوری عمودی روی هم شکل گرفتند و تا آسمون رفتند. میدونی؟ آخه جاذبه زیادی نداره.
پسر جوان به وسط حرفش پرید: آره. تو منطقه ما یه نمایشگاه از اینها هست. خیلی قشنگه.
مرد سالخورده ادامه داد: اون نمایشگاه مریخی بدرد نمیخوره. باید باشی اونجا و ببینی. وقتی در بیوزنی باشی. وقتی بدونی یه حرکت اشتباه تورو از روی سطح سیارک به آسمون پرت میکنه و دیگه دوستات نمیتونن پیدات کنن. و اینکه در میان ستارهها خواهی مرد. خیلی هیجان داره. هیجان با وحشت. خیلی قشنگه.
- پس شما چطوری اونجا میدویدید؟
- برای اینکه من خیلی شجاع و نترس بودم. میدونی؟ لذت اینکار رو به هرچیزی ترجیح میدادم. با دستهام از صخرهای به صخره دیگر میگرفتم و میپریدم. همینطوری تا گوشههای سیارک ادامه میدادم و دور سیارک میچرخیدم. یخورده که جست و خیز کردم دیدم اکسیژنم خیلی مصرف شده و دوستانم هم دیر کردند. اینجا بود که ترسیدم نکنه اونجا رها شده باشم؟ بیشتر بخوانید…
ارسال شده در داستان, علمی | برچسبهاداستان, علمی تخیلی
من از دانشگاه متنفرم – علم بهتر است یا ثروت؟
اگر شما هم دوره لیسانس رو تمام کردید و در طمع قبول شدن در دوره رایگان تحصیل در دانشگاههای شهر تهران به عنوان فوق لیسانس هستید، اگر شماهم خیال میکنید به یک دانشگاه درجه یک میروید درس رایگان میخوانید همانجا ازدواج میکنید و خیلی راحت مدرک شمارا همه دنیا قبول خواهند داشت پس از ایران فرار خواهید کرد، من به شما توصیه میکنم قید دانشگاههای ایران رو بزنید! دانشگاههای ایران در میان چند صد دانشگاه برتر دنیا حضور ندارند. این چیزیست که همه ما میدانیم. البته شاید شما بگویید که مثلا دانشگاه صنعتی شریف رتبه مثلا ۸۲۵ فلان رتبه بندی دانشگاههای جهان رو داراست. اولا فکر میکنید بعد از حدود یکسال تلاش برای رد شدن از سد کنکور جزو یک یا دو نفری باشید که از میان «رعیت ساده و بدون پارتی و نفوذ» به آن دانشگاه راه خواهند یافت؟ ثانیا درس خواندن در یک دانشگاه حد اکثر رتبه چندصدم دنیا برای شما چقدر ارزش دارد؟ یعنی خارج رفتن و درس خواندن در یک کشور جهان اول بهتر نیست؟
اما همه امکان خارج رفتن را ندارند. اینجاست که من راه دیگری پیشنهاد میکنم. بیشتر بخوانید…
ارسال شده در من از دانشگاه متنفرم, ٔدانشگاه | برچسبهاکوی دانشگاه, خوابگاه, دانشگاه
پروپاگاندای درون
تا الان شده یکروز از دنده چپ بلند شید و از کله صبح به این فکر کنید که چقدر با فلان رفتار فلان کس مشکل دارید و باید جلوی این رفتارش رو بگیرید. اینقدر اون روز روی این مسئله تمرکز میکنید که در پایان روز تصمیم میگیرید به اون شخص یک حمله تمام عیار و با تمام وجود بکنید تا دیگه این رفتارش رو تکرار نکنه. وقتی گرد وغبار دعوا فرو نشست، ممکنه شما بگید خوبش کردم. حقش بود. یا بگید بلاخره باید این اتفاق میافتاد. اما ته دلتون از اینکه باهاش دعوا کردید پشیمونید و اگه میتونستید تو آینه به خودتون میگفتید که کاش باهاش دعوا نکرده بودم. رفتار اون اینقدرها هم برای من مایه دردسر نبود.
بعد از جمهوریت درون، من اسم این پدیده رو پروپاگاندای درون میگذارم. جریانی در درون ما شکل میگیره تا به چیزی که احتیاج داره، مثلا سیگار یا مشروب یا یک ماده مخدر یا تماشای عکسهای غیر اخلاقی و خلاصه هرچیزی که اون دست از سلولهای مغز که باهم متحد شدهاند و برای جمهوریت درون توطئه کردهاند رو باهم متحد کرده برسه. پس برای نیل به این هدف از صبحگاه یعنی دقیقا موقعی که خواب تموم میشه شروع به پخش تبلیغات خودش برای متحد کردن همه نیروهای جمهوریت درون میکنه. چون میخواد همه نیروهارو با خودش همراه کنه از یک مسئله که همه نیروهای درون شخصیت ما در اون لحظه نسبت به اون حساسیت دارند استفاده کرده و از این مسئله یک دیو بزرگ میسازه. اتفاقی که میافته مشابه رفتار ایالات متحده آمریکا در جنگ با تروریسمه. بیشتر بخوانید…
ارسال شده در دموکراسی درون | برچسبهامدیریت فکر, دموکراسی درون
بیماری فتوشاپ فوبیا – وقتی مهمترین عکسهای خبری جهان زیر سر فتوشاپ است!
اخیرا در پی درگیریهایی سیاسی که در کشورمان رخ داده، به علت سانسور خبری شدید، پدیده هر شهروند یک رسانه به کشور ماهم رسیده. پدیدهای که قبلا هم در عملیات تروریستی هفتم ژولای سال ۲۰۰۵ در متروی لندن مشاهده شده بود. در آن زمان بمب گذاران در محلی شلوغ و در زیر زمین بمبگذاری کرده بودند که طبیعتا در آن مکان خبرنگاران حضور چندانی نداشتند و لذا بهترین فیلمهایی که از مردم گیر افتاده در تونلهای مترو بدست آمد همانهایی بود که خود مردم با موبایلهایشان تهیه کرده بودند. اکنون با وجود سانسور شدید ننگ ایران یعنی سازمان صداوسیما این موج به ایران هم رسیده است و ما شاهد فیلمهای بسیار هموطنانمان از تظاهرات در ایران هستیم. از جشنهای خیابانی قبل از انتخابات ۱۳۸۸ گرفته تا تظاهرات بعد از نماز جمعه ۲۶تیرماه همین سال.
با توجه به اینکه فیلمها توسط عمدتا شهروندان عادی و با یک موبایل و دوربینهای گاه ۱.۲مگاپیکسلی تهیه میشوند، نمیشود انتظار داشت که روی فیلمها برچسب رویترز یا اسوشییتد پرس یا حتی خبرگذاری صداوسیما مشاهده شود. در این میان در زیر
صفحه وبی که فیلمهای حاوی تصاویر خشونت آمیز برخورد پلیس با مردم را نشان میدهند نظراتی هم در همدردی با قربانیان حادثه یا نظراتی پیشنهادی برای سرنگونی حکومت به عنوان عامل این خشونتها مشاهده میشوند. اما ما شاهد هستیم در این میان برخی افراد هم جملاتی مشابه زیر را درج میکنند:
من با خشونت از هر نوعش مخالفم. اما تار بودن گوشههای تصویر نشان میدهد که این کار فتوشاپ است.
من خودم یک جاعل فیلم و سند به وسیله کامپیوتر هستم و صد در صد تضمین میکنم کار فتوشاپی و البته خیلی ابتدایی است.
من خودم از مخالفان رژيم هستم ولی تاکید میکنم که این کار کار فتوشاپ است. چون فلان قسمت لباس آن مرد/زن گاهی به رنگ مشکی و گاهی خاکستری دیده میشود. یا چون هیچ کس در چنین فیلمی چنان جمله را با چنان لحنی نمیگوید. یا نگاه اشخاص داخل فیلم به دوربین خیلی تابلو است یا… .
ما چنین نظراتی را در این سایتها بسیار دیدهایم. نظراتی که به تمام احساساتی که در ما شکل گرفته حمله کرده و به شعور ما سیلی دردناکی میزنند و خوب ما به عنوان طرفداران دموکراسی وظیفه داریم این سیلیهارا تحمل کرده و در مقابل به فرد نظر دهنده هیچ جوابی ندهیم یا حتی بگوییم «بله این که شما میگی هم ممکن است». گویا همیشه این احتمال وجود دارد که ندا آقا سلطان فقط و فقط یک عکس فتوشاپی است و حقیقت ندارد و چنین کسی اصلا بدنیا نیامده، چرا که اگر اینطور بود اکنون خبری از خانواده وی در رسانهها وجود داشت. گویا فیلم تج**اوز معاون*ت دانش/*گاه زنج*/ان ساختگی و بازهم کار این فتوشاپ بیچاره!!! است. چون ما در فیلم همهجای آقای مد*دی را نمی بینیم و فقط قسمتی از یقه باز شده پیرهن ایشان را میبینیم. اگر شرکت Adobe میدانست نرمافزارش انگلیس دیگری برای بعضی ایرانیها شده و داییجان ناپلئونهای جدید همه چیز را زیر سر این فتوشاپ میدانند شاید خیلی بیشتر به کارمندان خود افتخار میکرد.
اصلا میدانید چیست؟ ماجرای میدان ژاله در رژيم شاه مخلوع هم از نظر این افراد ساختگیست. زیرا در آن زمان در جوبها مایه رنگی ریخته بودند و یک نوار گذاشته بودند که تپ تپ تپ صدا از خود خارج کند! خانم فرح بعد از ۲۵ سال از انقلاب در رادیو مصاحبه کرد و من شنیدم که آن پیرزن باز هم با اصرار همین حرف را تکرار میکرد!

پرچم داخل تصویر برافراشته است اما نه بخاطر وزش باد در محل فیلمبرداری بلکه به دلیل کم بودن جاذبه و در نتیجه سفت بودن الیاف پارچه در مقابل جاذبه ضعیف ماه
اینجا را نگاه کنید. اینجا ادعا میشود که حتی سفر به ماه هم ساختگی بوده است. و نیل آرمسترانگ و همسفرش به ماه نرفتهاند. منهم برای مدتی کمکم داشتم این داستان را باور میکردم که انسان هیچوقت به ماه نرفته! اگر فرصت کنم جواب این متن را هم خواهم داد.
چیزی که میخواهم بگویم این است که یک بیماری روانی به تازگی آمده به اسم بیماری فتوشاپ. فرد بیمار هر آنچه میبیند نتیجه کار با نرمافزار فتوشاپ میداند. مهم نیست چیزی که میبیند فیلم باشد یا عکس ثابت یا حتی یک فایل صوتی بشنود. از نظر بیمار همه اینها کار فتوشاپ است. فرد بیمار هرچیز را که خلاف عقاید شخصیاش باشد نوعی توطئه به هدف گمراهی وی دانسته و آنرا به محصول نرمافزار فتوشاپ نسبت میدهد! این افراد گاها سعی میکنند خیلی آگاهانه همه مارا نادان و ناشی و عامی جلوه دادن و خودشان را یک متخصص فناوری اطلاعات که از همه چیز مطلع است. طرفدار ماست. خیر مارا میخواهد. اما حاضر نیست در مقابل حقیقت علمی که کشف کرده سکوت کند و باید بگویید که تصویری که جلوی چشمان ماست کار فتوشاپ است.
من این عارضه را یک بیماری روانی میدانم. برای مثال به این فکر کنید که تمام تصاویری که در آلبوم عکسهای خانوادگی شماست ساختگیست و خانواده شما، خانواده حقیقی شما نیستند. آنها شمارا از یک خانواده صمیمی و مرفه دزدیدهاند. شمارا به کمک بهترین متخصصان هیپنوتیزم شستشوی فکری دادهاند تا خاطراتی ساختگی در مغز شما از گذشته ایجاد کنند و درنهایت با فتوشاپ برای شما آلبوم عکسهای خانوادگی ساختهاند. تا شمارا نزد خود نگهداشته و در موقع مناسب برای آزادی گروگان از خانواده اصلی شما پول دریافت کنند!!!
به این فکر کنید که دنیا میتواند یک مانیتور LCD خیلی کوچک متصل به یک رایانه مجهز به فتوشاپ باشد که به پرده شبکیه چشم ما چسبیده و دارد مارا گمراه میکند!!! به همه اینها اینراهم اضافه کنید که قابلیت فتوشاپ فقط در دستکاری تصاویر است و نه فیلم یا صدا.
درمان پیشنهادی:
برای این بیماران همان درمان تکنوفوبیا ناشی از اسکیزوفرنی توصیه میشود. درمان بیمارانی که همواره در توهم شنود صحبتهایشان توسط دیگران یا کنترل خودشان به وسیله دارو یا امواج رادیویی توسط بدخواهان هستند. رجوع شود به کتاب نشانهشناسی بیماریهای روانی. از انتشارات دانشگاه تبریز. درمان ابتدا بوسیله بستری در آسایشگاه و همزمان مصرف مسکنهای ضد افسردگی و سپس به وسیله مشاوره و رواندرمانی. من از روانشناسی جز مطالعات محدودم بخاطر علاقه به این رشته چیز دیگری نمیدانم. پس برای متخصص عزیز روانشناسی که وقت گذاشته و این مطلب را خواندهاند باید بگم این شما و این کامنت دونی وبلاگم. بفرمایید و با اظهار نظر علمیتان موجب افتخار وبلاگ شوید.
و اما مقابله با فعالیتهای بیماران فتوشاپ در اینترنت:
از آنها یک سوال ساده، درست زیر محل درج نظرات عالمانهشان بپرسید: از نظر شما از این حادثه چه نوع تصویری اگر بدست میآمد میتوانست واقعی باشد؟
سبزها در نماز جمعه! آب سر بالا میرود یا غورباغه ابوعطا میخواند؟
از کله صبح که بلند شدم فکر میکردم که یعنی این ملت مخالف جمهوری اسلامی که در تظاهرات شعار مرگ بر دیکتاتور سر داده بودند و خواهان مرگ نظام دیکتاتوری شده بودند ممکنه به صرف اینکه جناب آقای میرحسین موسوی پاشو تو یه کفش کرده که بره نماز جمعه بلند شوند و تحریم بیست ساله رو بشکنند و سر از صفوف نماز جمعه در بیارند؟ بعد که دیدم ساز*گارا هم در سایت خودش گفته:
فردا ایشون میره به نمازجمعه و حالا دیگه به همهٔ ما واجبه که با تمام توان بریم توی خیابون
به این نتیجه رسیدم که انگار آب داره سربالا میره! ما داریم به کجا میرسیم آقایون؟ مبارزه با رژیم از طریق نمازخواندن پشت سر رفسنجانی و در نمازجمعه تهران؟ خندم میگیره! نکنه آب داره سر بالا میره و ما همه مردم سر کاریم و هدف از همه این تظاهرات و کشتهها این بود که ما دوباره به صفوف نمازجمعه و پشت سر حتی خود خامنه#ای برگردیم؟!؟
اما بعد وقت نماز جمعه شد و حضرت مادر فرمودند «پسر بزن تلوزیون ایران ببینیم این نماز جمعه چه خبر شد». همه کانالهای صداو سیما رو گشتم. از نماز جمعه خبری نبود!!! ناچار به ماهواره زدم و رفتم به رادیوی P/ersian Rad/io و صدای سع#ید قا#ئم مق/امی، دیدم عجب!!! سعید داره نمازجمعه تهران به امامت حضرت آیهالله العظمی مهدی هاشمی رفسنجانی بهرمانی رو پخش مستقیم میکنه!!! قا#ئم مقا/می که زمانی در رادیوی سلط#نت طل#بان بود و عمریست با یک حنجره و میکروفون به ما امیدواری سرنگو.نی رژیم در بهار آینده را میدهد امروز در رادیو سخنرانی نماز جمعه رفسنجانی را پخش زنده میکند. آنهم درحالی که صدا و سیما آنرا سانسور کامل کرده است! پس به عبارتی غورباغه دارد ابوعطا میخواند!
آقایان، خانمها. من حیرانم! آب سربالا میرود یا غورباغه ابوعطا میخواند؟!؟
ارسال شده در سیاست, مرور خبرها | برچسبهانمازجمعه, انتخابات۸۸, سیاست






