نگاشته شده توسط: آریو | مارس 3, 2014

گنده‌لاتی به اسم مدیر مرکز مخابرات

اصولا پلیدتر از شرکت مخابرات خودشه.
هر محله‌ای گنده‌لاتی داره به اسم مدیر مرکز مخابرات! چطور؟ الان بهتون میگم. وقتی به یک محل جدید اسباب کشی میکنید و میخواید برای اینترنت ای‌دی‌اس‌ال ثبت نام کنید با پاسخی خشک و شوک‌آور مواجه میشید: ما برای خط ثبت نام میکنیم ولی در مورد اینترنت قولی نمیدیم. بعد از کمی تحقیق متوجه میشید که مدیر مرکز مخابراتی مورد نظر علاقه‌ای به گسترش اینترنت نداره و ساکنین محل سالهاست که دیگر اشتراک ای‌دی‌اس‌ال دریافت نمیکنن و هرکس از قدیم داره خوش بحالشه. شما هم یا باید بتونی وایرلس استفاده کنی یا بری جای دیگه یا برای همیشه اینترنت رو فراموش کنی. به همین راحتی!

در کشورهای شوروی سابق هنوز هم رد اقتصاد سوسیالیستی دیده میشه. اگرچه شرکتها بظاهر خصوصی هستند ولی در اصل هنوز تحت کنترل دولت بوده و فقط درصدی از سود به هیئت امنای موروثی پرداخت میشه برای تشویق اونها به تولید بیشتر. توسعه سبک چینیه دیگه! اما برسیم به تقلبها. تقلبهایی در محصولات خوراکی، برای پایین‌آوردن هزینه تولید که برخلاف معمول نه تنها ضرری ندارند بلکه بهتره بابتشون خدارو شکر کنیم چون به نسبت باعث سالمتر شدن محصول هم میشن!
۱) استفاده از حلوا بجای کاکائو در کیک و شکلات: کاکائو بخودی خود گرون هست. وقتی رژیمی مثل جمهوری اسلامی به همه دول جهان فحاشی میکنه تحریمهای منتج وضع رو بدتر هم میکنه. دفعه دیگه که حلوا میخورید، مخصوصا حلوایی که آرد اون زیادی سرخ شده و مایل به قهوه‌ای شده، به شکلاتهای فرمند و شیرین‌عسل و دیگر شکلاتهایی که این اواخر خوردید فکر کنید!
۲) تولید کالباس صد‌درصد گیاهی: در گرانی گوشت، محصولات گوشتی پردازش شده تا چه حد میتونن ارزون بشن؟ آیا استفاده از گوشت حیوانات باربر مثل الاغ و اسب، حیوانات غیر معمول مثل گربه و سگ و این آخری، کرم سفید گوشتی وارد شده از تایلند میتونه قیمت سوسیس کالباس رو پایین بیاره؟ بله ولی بهرحال برای آماده کردن همه‌ی اینها هم هزینه‌ای لازمه. اینجاست که میرسیم به ارزونترین کالباس دنیا! اصطلاحا مارتادلا. با استفاده از تنها آرد، روغن نباتی، پودر سیر و ادویه جات درست. مزه هیچ چیز نمیده و مشتری پس از خوردنش به هیچ وجه احساس سیری کامل نمیکنه. چرا که هیچ گونه پروتئین حیوانی دریافت نکرده. ولی بازهم جای شکرش باقیه! مخصوصا که سیر برای کنترل فشار خون خوبه.
۳) پیتزای گیاهی: دفعه دیگه که به یک پیتزا فروشی زنجیره‌ای رفتید و داشتید فکر میکردین که چرا فلان دوستتون وقتی پیتزا فروشی تاسیس کرد سر یک ماه بر اثر شدت مداخله‌های گشت ارشاد و اماکن ورشکست شد اما این پیتزا فروشی به راحتی به کارش ادامه میده و در حالی که نگاهتون رو از آرایش بی‌دریغ کارکنان زن در اون مکان میدزدیدین، به طعم گوشت چرخ‌کرده زیر دندونهاتون دقیق بشین… سویا؟ ممکنه! این روزها گوشت گاو خیلی گرون شده. هرکسی وسوسه میشه که بجای گوشت از سویا استفاده کنه. ولی بهتره اعتراض نکنید. پیتزای سویا خیلی بهتر از پیتزای گوشت گندیده است!
۴) سیب‌زمینی آب پز با اسانس آناناس: رانی نوشیدنی محبوبی شده. بخاطر اینکه هم طعم میوه‌های مختلف رو داره، هم شیرینه و هم قطعاتی از چیزی آب پز شده و نرم توش هست که… خوشمزست و خوردنش ضرری نداره. روی قوطی اون هم آدرس کارخونه سازنده رو نوشته: شهرک صنعتی پردیس کرج! بله درست حدس زدید: سیب زمینی آب‌پز از نظر مزه خنثی هست و بعد از مدتی غوطه ور شدن در آب و اسانس طعم اون رو به خودش میگیره. بهرحال سیب‌زمینی گیاهیست مغذی!
۵) ماست غنی شده با آرد: ماست چکیده همیشه آدم رو وسوسه میکنه. تعجبی هم نداره. مردم از مواد غذایی شور، شیرین یا چرب لذت میبرند و ماست پرچرب هم یکی از اونهاست. اما تولید ماست چکیده هزینه زیادی در بر داره. چراکه باید مقداری زیادی ماست رو تغلیظ کرد تا مقدار کمی از ماست چکیده بدست بیاد. بجای اینکار البته راه بهتری هم هست. مردم بدبخت به خوردن نون با ماست عادت کردن، چرا یکمی آرد قاطی ماست نکنیم تا سفت‌تر بشه؟ بد فکری نیست.
محصولات در اتحاد جماهیر اسلامی ایران روزبروز رقیقتر و بی‌خاصیت‌تر میشن و شرکتهای به اصطلاح خصوصی هم ترسی ندارند. چرا که پشتشون به سپاه‌پاسداران گرمه و دست رقیبان کوتاه. هر از گاهی هم یک محصول خارجی رو وارد میکنن تا ذائقه مردم رو بسنجند و بعد از موفقیت بلافاصله بسته بندی اون رو بدور محصولات وطنی جعل میکنند. (منظور از محصولات وطنی اینجا ترکیبی از اجناس تولید ایران و تولید کشور برادر «چین» میباشد).
پی‌نوشت: این متن یک ادعای رسمی نبوده بلکه برداشتها شخصی نویسنده است و برای اثبات آن مدارکی در دست نمیباشد. اگر شما مدارکی در اختیار دارید ممنون میشویم در قسمت کامنتها در میان بگذارید.

نگاشته شده توسط: آریو | فوریه 5, 2014

سبد کالا و بازهم سرزنش مردم ایران

شرح واقعه
شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ روز اول دهه فجر، دهه گرامیداشت انقلاب اسلامی و برقرار نظام جمهوری ولایت فقیه، وبسایت سامانه اطلاع رسانی سبد کالای حمایتی زیر نظر وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام داشت:

سرپرستان خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره)
سرپرستان خانوارهای تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور
سرپرستان خانوارهای مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی (با حقوق مستمری زیر پنج میلیون ریال)
سرپرستان خانوارهای کارگران مشمول قانون کار و تأمین اجتماعی (با حقوق زیر پنج میلیون ریال)
سرپرستان خانوارهای کارکنان شاغل و بازنشسته نیروهای دولتی
سرپرستان خانوارهای طلاب، خبرنگاران، دانشجویان مـتأهل
می‌توانند سبد کالای مرحله اول خود را شامل 10 کیلوگرم برنج، 4 کیلوگرم مرغ، 2 بطری روغن مایع، 2 بسته پنیر بسته‌بندی شده، 1 شانه تخم مرغ یا 24 عدد بسته‌بندی شده، از تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 طی 15 روز بتدریج به صورت رایگان از مراکز توزیع ذیل دریافت نمایند.

به محض شروع توزیع کالاهای فوق، تجربه سی‌ساله صف در جمهوری اسلامی تکرار شد. صفهای طویل مردم مستاصل و فقیر در تقلا برای زنده ماندن.
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: آریو | دسامبر 12, 2013

امنیت سایبری در جمهوری اسلامی

دسترسی به فیسبوک در ایران محدود است. همینطور توئیتر، لینکد‌این و سایر شبکه‌های اجتماعی. هر فضای سایبری باید قبل از شروع به کار به تایید جمهوری اسلامی برسد. کلیه وبلاگهای موجود در وبسایتهای بلاگسپات و وردپرس هم فیلتر شده اند. پس ما ساکنین اتحاد جماهیر اسلامی چطور در همه این سایتها حضور داریم؟ از طریق فیلترشکن!

social_networkingاز عکسهای بیحجاب دختران در فیسبوک که بگذریم، دامنه عناوینی چون القای بدبینی به جامعه یا ارتباط با اجانب چنان عمومی هستند که میتوان گفت در صورتی که رژیم بخواهد و اراده کند، خود تمام فعالیتهایی که در اینترنت از طریق فیلتر شکن انجام میدهیم خلاف قوانین جمهوری اسلامی بوده واتهاماتی که میتوان به آنها نسبت داد دقیقا مشابه همانهاییست که رژیم از طریق آنها فعالان اینترنتی مانند ستار بهشتی را کشته: تشویش اذهان عمومی، سیاه‌نمایی اوضاع کشور و… . پس چرا رژیم شروع به کشتار کاربران اینترنتی نمیکند؟ دو دلیل اولیه برای این مسئله وجود دارد:

are-online-marketers-the-new-big-brotherچشم پوشی بصورت محدود
رژیم چشم خود را بروی برخی از تخلفات بسته است. انتشار عکسهای بی حجاب یا بعضا نیمه برهنه دختران در شبکه‌های اجتماعی معضل مهمی برای رژیم به شمار نمیرود. برای اینکار حتی فیلترشکنهایی با محیط کاربری فارسی، بصورت نرم‌افزارهایی کد بسته، و الزاما تحت ویندوز هم وجود دارند. قرار دادن یک نرم‌افزار جاسوسی در قالب فیلترشکن برای سیستمی که خود مسئول فیلترکردن اینترنت و تنها ارائه دهنده ارتباط اینترنتی در کشور است کاری کاملا عملیست. خودشان فیلتر میکنند، خودشان هم سرورهای پراکسی با دسترسی به اینترنت سانسور نشده را فراهم میکنند. منتها به قیمت جاسوسی ترافیک کاربران.

مجازات مخفیانه ناراضیان اینترنتی
اگر آستانه تحمل حکومت اجازه نوشتن مطالب ضد رژیم در فضای اینترنتی را ندهد (مانند کاری که الان خود من مشغول انجام آن هستم)، دستگیری فرد ناراضی و فعال اینترنتی لزوما مانند مورد ستار بهشتی آشکار نخواهد شد. رژيم میتواند فردی را با تجهیزات شنود اینترنتی ردیابی کرده، دستگیر کرده، خانواده وی را تحت فشار گذاشته تا با هیچ خبرگذاری تماس نگیرند و در نهایت وی را به اتهامات واهی مانند قاچاق مواد مخدر اعدام کند.

internet_spyingنحوه ردیابی ناراضیان فعال اینترنتیابتدا باید ارتباط کاربر اینتنرت با سایت مورد نظر مانند ورد پرس کد گشایی شود. تامعلوم شود محتوای ارسالی چیست و آیا جبهه‌گیری مخالف اهداف رژيم دارد یا خیر. مثلا هیچ حکومتی نیروی کافی برای بررسی همه اطلاعات کدگشایی شده ندارد. ولی دو عامل به کمک رژیم میآیند: (۱) پایین آوردن سرعت اینترنت به معنای ایجاد یک ایست و بازرسی تنگ و صعب‌العبور برای دادن فرصت کافی به رایانه های رژیم تا (۲) از طریق نرم‌افزارهای استخراج متن (Text Mining) متونی که بیشتر از همه مشکوک به نظر می‌آیند را از سایر متون جدا کنند. مثلا متنی که کلمه رژیم سه بار در آن تکرار شده از متنی که تماما راجع به لذت معاشقه و دوران عاشقیست جدا شود. بعد نوبت به ردیابی کاربر میرسد. اینرزوها هیچ کاربر عادی اینترنت از آدرس آی‌پی ثابت استفاده نمیکند. آدرس آیپی مانند شماره تلفن شماست در دنیای اینترنت. بزرگترین ویژگی اینترنت که آنرا ساده و ارزان کرده و شما مثلا میتوانید با هزینه‌ای بسیار ارزان ساعتها با دوستتان در کشوری دیگر گفتگوی صوتی داشته باشید اینست که شما میتوانید هر بار که به اینترنت متصل میشوید از طریق شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنتی طرف حسابتان از یکی از شماره‌های بیکار موجود استفاده کنید. پس شماره‌ای برای شما رزرو نخواهد شد و شما هر بار یک شمار خواهید داشت. حالا رژیم باید پس از رمزگشایی از محتوای ارسالی شما به فضای وب آدرس آی‌پی شما را بدست آورده و بررسی کند کدام شرکت ارائه دهنده خدمات اینترنتی در چه ساعتی از این شماره استفاده کرده و آنرا به کدام کاربر خود داده است. آن کاربر کجا زندگی میکند تا مامورین بروند و اورا برای روزهایی پر از شکنجه و زجر بیاورند! سابقا یک راه حل این بود که مطالب خود را در کافینت بنویسید. ولی رژیم به کافینتها امر کرده از کاربران کارت شناسایی بخواهند و هویت و ساعت استفاده آنها از اینترنت را ثبت کنند و حتی روی سیستمهایشان نرم‌افزارهای مورد نظر حکومت را نصب کنند!

نحوه فرار از پیگرداولا ارتباط اینترنتی باید بصورت رمز باشد تا رژيم نفهمد که شما در اینترنت چه مینویسید. پس باید از نوشتن در سایتهایی که ارتباط شما را رمز نمیکنند و حتی در صورت رمز کردن بسادگی گزارش شمارا به رژیم خواهند داد دوری کنید. مسلما رژيم میتواند به گردانندگان سایتهای داخلی مانند پرشین بلاگ امر کند که این اطلاعات را گزارش کنند و هم دسترسی به سایتهای دیگر را مانند وردپرس که تحت سلطه رژيم کار نمیکنند محدود کند. فیلترشکن شما هم باید مطمئن باشد. متن باز و مورد تایید سازمانهای بین‌المللی فعال در زمینه حقوق بشر باشد. مانند سازمان گاردین. همچنین دارای آخرین تکنولوژیهای رمز گذاری باشد. برای دور زدن فیلترینگ به سرورهایی متصل نشوید که خود رژیم برای دستگیری فعالان روی اینترنت قرار داده تا به ظاهر فیلترینگ را دور بزنند.

خطر آشکار
در نهایت حرف زدن و اظهار نظر بر خلاف خواسته رژيم خطر دارد. در صورت دستگیری بشد مورد شکنجه و احتمال تجاوز قرار خواهید گرفت، رژیم دیگر به اعتراف تلوزیونی شما هم نیازی ندارد و فقط بدنبال خفه کردن شماست  و حتی ممکن است به عنوان یک قاچاقچی یا شرور مسلح جایی از کشور از یکی از جرثقیلهای شرکت کوماتسو آویزان شوید! حرف نزدن هم مشکلات خاص خودش را دارد. بعض گلوی آدم را پر میکند. افکار به آدم فشار می‌آورند. صداها در سر آدم می‌پیچند. و شما بلاخره خودتان را میبینید که پای تلفن یا در سر کار در حال مکالمه با همکارتان یا یکی از مسافران خطوط مترو مشغول لعنت و نفرین مقامات هستید. هدف رژیم ممکن است دستگیری همه مخالفان نباشد. ولی دستگیری و قتل عده‌ای از آنها به خودسانسوری عده‌ای دیگر منجر خواهد شد. اینکه برای این منظور چند درصد از ناراضیان قربانی میشوند هم مشخص نیست. بهرحال اگر اقبال با شما همراه نباشد دیر یا زود هویت شما به عنوان یک مخالف مشخص میشود و در صورت دستگیری از محاکمه‌ای به سبک استالین که باعث برانگیختن حمایتهای بین‌المللی از شما شده و زمینه پناهندگی شما را فراهم کند هم خبری نیست. شما یک قاچاقی، قاتل یا متجاوز به عنف بوده که از جرثقیلی در هوای سرد صبحگاه آویزان شده و بدن شما خشک و سفت شده است.
execution2

نگاشته شده توسط: آریو | دسامبر 12, 2013

دلایل عدم موفقیت بخش خصوصی و فعالیت آزاد

«داداشم اینا از وقتی مغازه زدن وضعشون از این رو به اون رو شده. چرا توهم همین کار رو نمیکنی؟». وقتی به تصادف با زوجهایی مواجه میشم که زن از پیشرفت مالی شوهرش ناراضیه و وضعیت مالی اون رو با دیگران مقایسه میکنه در فکر فرو میرم. گذشته از ناسازگاری ذهنی افراد با مشاغل گوناگون (مثلا ممکنه سخت باشه از یک معلم کاسب خوبی از آب در بیاد)، عدم ریسک پذیری و فقدان سرمایه کافی که میتونن مانع از این بشن تا کسی نتونه پا در مسیری بگذاره که اطرافیانش از همون مسیر به موفقیت رسیدند نابرابری گسترده اجتماعی هم در این مسئله دخیل هست. اینکه چرا بخش خصوصی نمیتونه در ایران پا بگیره موضوع این مقالست
لزوم رقابت
معتقدم اصولا کار بدونه رقابت پسرفت میکنه. وقتی انحصار در شغلی وجود داشته باشه نیازی به پیشرفت در آن دیده نمیشه و صاحب درآمد ترجیح میده روزبروز از کیفیت کاسته و بر قیمت اضافه کند. در یک سیستم دولتی که بخش خصوصی را ممنوع اعلام کرده باشد بخشهای دولتی اراده‌ای برای پیشرفت و افزایش ظرفیت و کیفیت نداشته و به همان نسبت هم شغل بیشتری تولید نخواهند کرد. ولی در جمهوری اسلامی که ظاهرا بخش خصوصی برای فعالیت آزاد است چرا چنین پیشرفتی ممکن نیست؟ چرا ما شاهد رویای آمریکایی در ایران نیستیم؟ چرا ثروتمندان اطراف ما بیشتر از طریق فروش زمین یا در بهترین حالت ساخت و ساز و انتظار و سپس گرانی ناگهانی ملک ثروتمند شده‌اند تا از طرقی مثل ثبت اختراع و ایده‌های بکر و کارآفرینی. به عبارت دیگر چرا ثروتمندان در جمهوری اسلامی سلطان قند و شکر و دیگر مایحتاج عمومی هستند و ثروتمندان کشورهای پیشرفته سلاطین فیسبوک، گوگل و لاکهید مارتین؟
سیستم مالی غیرشفاف
همانطور که گفته شد رقابت باعث پیشرفت میشود ولی بشرط سلامت. اولین موضوعی که در ابتدای برنامه ریزی برای هر فعالیتی به ذهن میرسد هزینه‌ها در مقابل درآمد است. بخش قابل توجهی از هزینه‌ها مالیات است. سوال اینست: در ایران برای یک شغل شما دقیقا چقدر باید مالیات بدهید؟ تا آنجا که مربوط به لفظ مالیات میشود مقدار تا حدودی قابل تخمین است. مامور مالیاتی به محل کار می‌آید، اظهار نامه را نگاه میکند، خودش شخصا با نگاه به محیط کار حدس و گمانهایی میزند و ممکن است قانع بشود. ولی آیا این شیوه شدیدا انسانی و سلیقه‌ای محاسبه مالیات تنها هزینه‌ای است که باید بابت یک شغل به دولت پرداخت شود؟‌ خیر. ارگانهای دولتی مختلف از شغل شما ایراد خواهند گرفت. ایرادهایی که حل هرکدام از آنها مستلزم صرف وقت و پول است. مثل ایراد از سند مالکیت محل کار که باید حتما تجاری باشد. بعضی از آنها هم ظاهرا راه حل واضحی ندارند. مثل بدحجابی مشتریان خانم! آیا برای محاسبه این هزینه‌ها فهرست تقریبی در جایی مثلا در اینترنت موجود است؟ خیر. آیا اگر همه این هزینه‌ها با کمک یک فرد با تجربه در بازار ایران محاسبه شدند، رقابت ممکن است؟ بدلایلی که در ادامه خواهد آمد خیر.
محدودیتهای فراوان در سر راه کارآفرینی
مدتی پیش از این یک کتابفروشی در تهران تصمیم گرفت دست به ایده‌ای نوین بزند. در کنار کتابفروشی یک قهوه‌خانه هم دایر کند تا از هر دو فروش کرده، و محیطی هم برای بحث اهل کتاب فراهم کند. دیری نگذشت که این ایده تقلید شده و کافه کتابها زیاد شدند. دولت هم دست بکار شد و کافه کتابها را تعطیل کرد! دلیل: مقامات دولتی اظهار میکردند صنف قهوه‌خانه ها اعتراض دارند. در مورد دیگری هم به کیوسکهای روزنامه فروشی اعتراض شده بود که تقریبا همه چیز میفروشند: از چراغ قوه و باتری گرفته تا کلوچه و بستنی. خلاصه همه چیزهایی که در یک سوپرمارکت پیدا میشوند. بازهم اعتراضاتی از صنفی به جهت دخالت صنف دیگر. به اینها اعتراض سبزی فروشها به بقالیها به دلیل فروش پیاز و سیبزمینی را هم اضافه کنید. شاید بنظر بیاید این اعتراضها بی تاثیر هستند ولی وقتی شما به فکر تاسیس شغل تازه‌ای می‌افتید و ایده‌ای دارید که تا قبل از آن پیاده نشده، سرمایه زیادی صرف میکنید و میخواهید سریعا و قبل از اینکه ایده شما در سیستم فاقد ضمانتهای اجرایی برای قوانین ثبت روش و اختراعات کپی برداری شود درآمد و شهرت خوبی کسب کنید، مشاهده یک قفل بزرگ بر سر درب دکانتان و دیدن یک نامه که فلان سلف از شما شکایت دارند میتواند یک کابوس باشد! کار شما باید در یکی از چهارچوبهای تعریف شده و البته بسیار محدود بازار کار در ایران بگنجد. اگر در جهان فست فود اختراع نشده بود و برادران مکدونالد شهروند جمهوری اسلامی بودند حتما به مشکلات بیشماری برخورد میکردند. ممکن است بگویید همه مثالهایی که در بالا آمد هم اکنون در ایران اجرا میشوند و صاحبان این مشاغل هم مشکلی از این نظر ندارند. در ادامه در مورد شرایط نابرابر رقابت صحبت میکنیم.
شرایط نابرابر رقبا بدلیل برخورداری اقلیتی از امکانات رایگان
گفتیم برای همه هزینه‌هایی که یک بنگاه اقتصادی باید به نهادهای مختلف رژیم پرداخت کند هیچ فهرست دقیقی وجود ندارد. از اداره بهداشت گرفته تا اداره اماکن، وقتی کارتان را شروع میکنید پای ماموران رفته رفته به محل کار شما باز میشود. اگر شما تصمیم بگیرید با پیروی از قوانین از همه این موانع به سلامت گذر کنید دیر یا زود ورشکست خواهید شد! چرا که رقبای شما میتوانند بجای هزینه کردن برای ارتقاء سطح بهداشت محصول یا خدمات یا سایر مسائل کیفی و استانداردها موضوع را با پرداخت رشوه فیصله بدهند. در این صورت هزینه تمام شده محصول یا خدمات شما بسیار بالاتر از رقبا خواهد بود. آیا مصرف‌کننده‌ها متوجه همه ملاحضات کیفی شما خواهند شد و هزینه بالاتر را به شما پرداخت خواهند کرد؟ یا به سراغ رقبای شما با قیمتهای پایینتر میروند؟ به همه اینها چین را هم اضافه کنید. اگر شما تولید کننده لوازم الکتریکی باشید دیر یا زود متوجه اجناس چینی با ظاهری کاملا مشابه جنس خودتان میشوید که بسیار ارزان بوده ولی فقط چند ثانیه کار میکنند! مردم دیر یا زود متوجه این افت کیفیت خواهند شد ولی مشکل اینجاست که بسیاری از آنها بکلی اعتمادشان را به محصول از دست میدهند. بدون هیچ راهی برای تشخصی جنس اصل از جنس بدلی. مشکل اساسی دیگر محدودیتهای مذهبی است. شما مجبورید مدام به خانمها برای حجابشان تذکر بدهید. صندلی خانما و آقایون را از هم جدا کرده، از دادن قلیان در رستورانتان پرهیز کنید و یا اجازه اتصال به اینترنت با استفاده از لپتاپ یا بدون ارائه کارت ملی را در کافینت خود ندهید. چرا که اگر از این قوانین پیروی نکنید با همان قفل آهنی همیشگی مواجه خواهید شد. بعلاوه احتمالا حبس و شلاق! مشتریان شما بسراغ رقبا خواهند رفت چون آنجا میتوانند همه این کارهای ممنوعه را انجام بدهند و اتفاقی هم نخواهد افتاد! چرا؟ شما از خانواده‌های با نفوذ شهر نیستید. مالیاتی که از شما میگیرند، سطح استانداردهایی که از شما انتظار دارند، محدودیتهایی که برای محیط کار شما در نظر میگیرند بسیار بیشتر از رقباییست که در همه ادارات دولتی آشنا و دوست دارند و البته بخشی از در آمد خود را هم به رشوه‌هایی اختصاص میدهند که بخاطر آشنایی ناچیز حساب میشوند. همه چیز برای شما دشوار و برای آنها راحت است. یکی از دوستان من با دختری چادری ازدواج کرد. شلوار پارچه‌ای پوشید با پیرهنی دکمه‌دار و یقه گرد. پیرهن را بر روی شلوار می‌انداخت و ریشش را بندرت کوتاه میکرد. خلاصه از این رو به آن رو شد! دیری نگذشت که کار مغازه او رونق فراوان پیدا کرد و حتی شرکت خدماتی هم دایر کرد. از او پرسیدم مشتریانش عمدتا چه کسانی هستند؟ جواب داد مردم عادی دیگه براش درآمد ندارند و این روزها فهمید پول در ادارات دولتیست! به من توصیه کرد در مهمانیها از اقوامم بخوام در ادارات دولتی محل کارشان من را سفارش کنند! البته اگر چنین اقوامی وجود داشته باشند.
فساد اداری و حمایت مسئولین از یک بنگاه خصوصی منجر به ورشکستگی سایر بنگاه‌ها در آن صنف و اصناف مرتبط خواهد شد. فقدان شفافیت (برطبق گذارش سازمان شفافیت بین‌الملل در سال ۲۰۱۳ امتیاز ایران از نظر پیشگیری از فساد ۲۵ از صد است! یکی از بدترین کشورها در این گزارش). در یک سیستم آلوده و نابرابر امکان کارآفرینی وجود ندارد. چه بسا کسانی که در ایران امروز کارمندانی تهی دست هستند در صورت زندگی در یک سیستم عادلانه و قانونمند تبدیل به کارآفرینانی ثروتمند و موفق شده و ای بسا متمولین جمهوری اسلامی هیچ شانسی برای پیشرفت در چنین سیستمی نداشته باشند.

نگاشته شده توسط: آریو | دسامبر 12, 2013

چگونگی شکل‌گیری حکومت مذهبی

«درست است که من هیچ استعداد بخصوصی ندارم و در تقریبا همه کارها نا موفق هستم. در عوض در مسائل مذهبی از همه همسن و سالان خود به خدا نزدیکتر بوده و در آینده به نفع اجتماع است که مقام و دستمزدی بالا به من بدهند». ربطی به کشور، مذهب یا زمان ندارد. این طرز فکر خطرناک در هر نقطه‌ای از دنیا ممکن است بوجود بیاید. در ذهن هر نوجوانی که به دلایلی موفق به پیشرفت در دوران تحصیل نشده و از مشورت افراد با تجربه و خیرخواه هم بهره‌مند نیست. وقتی این افراد بزرگتر میشوند گاهی اتفاق میافتد که امثال خود را پیدا کرده و باهم متحد میشوند. مانند اتحاد احمدی‌نژاد، رحیم‌مشایی، عوض‌علی کردان و کلا دار و دسته آن دولت دست‌نشانده علی خامنه‌ای. این پدیده، چه به آن حکومت کلیسا بگویند چه بنیادگرایی اسلامی، در کل میتوان آنرا عاملی بنیادی در چگونگی شکل‌گیری حکومت مذهبی دانست. چیزی که در مصر و ترکیه با کودتای ارتش سرنگون شده و در ایران به اوج رسیده است.
به بیانی دیگر، فردی که طالب قدرت است نیاز به مشروعیت هم دارد. مشروعیت قدرت وقتی از طریق کفایت به دست نیاید، لاجرم از راه‌های دیگر مانند مشروعیت موروثی یا مذهبی به دست می‌آید. افراد بی‌کفایت نمیتوانند روی توانایی‌های خود برای پیروزی حساب کنند، بنابراین عرصه رقابت را به حوزه‌های غیر‌قابل سنجش میکشانند. مانند بزرگترین فرزند حاکم قبلی بودن، عشق توده‌های مستضعفین به خود، یا نزدیک‌ترین انسان به خدا(!). که این آخری منجر به حکومتی مذهبی می‌شود. اسلام، مسیحیت یا شینتوئیسم، ربطی به نوع مذهب ندارد. حتی ربطی به شکل حکومت هم ندارد. درکل حکومت افراد فاقد کفایت در شرایطی غیر رقابتی اگر بسرعت سرنگون نشود میتواند جان ملیونها انسان را بگیرد.

نگاشته شده توسط: آریو | مه 30, 2013

زهر سرزمین مادری

داشتم نوشته های قدیمیم رو در دسته فساد در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی میخوندم. نوشته های قدیمی. درد دل من با خواننده‌هام اون روزهایی که این سایت فیلتر نشده بود و بازدید کننده هام خیلی بیشتر بودند. روزهایی که فیسبوک نیومده بود و وبلاگستان فارسی برای خودش یک شبکه اجتماعی گسترده بود. نوشته‌های من ناله از رنج جانکاه دوران تحصیل در دانشگاه آزاد بود. ناله از درد بی عدالتی محض!

بهرحال من از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم و با تجربه تلخی که از فساد و بیداد در جمهوری اسلامی داشتم دو پا داشتم دوتا قرض کردم تا از این کشور فرار کنم. ولی متوجه شدم با معدل پایینی که در مدرک لیسانس من درج شده امکان مهاجرت تحصیلی را نخواهم داشت.

بعد به فکر مهاجرت شغلی افتادم ولی این کار هم نیاز به سابقه کار داشت. چندسالی در یک شرکت خارجی در ایران مشغول به کار شدم. شرکت توسط خارجیانی از کشوری به مراتب فاسد تر از ایران اداره میشد. چه کنیم؟ احمدی‌نژاد تنها در کشورهای بدبخت جهان سوم مانند برخی از فقیرترین کشورهای آفریقایی ممکن است بتواند دوستانی پیدا کند. بعد از سالها تحمل بی عدالتی در این شرکت، در شرایطی که حقوقم یک ششم حقوق همکاران سیاه پوستم با مدرک تحصیلی و سابقه کار بمراتب پایینتر از خودم بود سرانجام درخواست نامه گواهی کار دادم. شرکت از دادن نامه سابقه کار به من سر باز زد! چرا؟ چون اینها مشغول دور زدن تحریمهای کنگره آمریکا برای رساندن خدمات فناوری به ایران هستند! هیچ کس نباید بفهمد که آنها در ایران مشغول کار هستند! بعد از مدتها جر و بحث با مدیرم بلاخره راضی شد اجازه بدهد شرکت ایرانی که برای ما بیمه رد میکند و حقوقمان را میدهد نامه را ارائه بدهد. دیروز نامه را گرفتم. متن نامه همان بود که میخواستم به اضافه یک خط:

این نامه تنها به درخواست نامبرده صادر شده و هیچ گونه ارزش قانونی ندارد!

یادم نمیره حرف به اصطلاح مدیر عامل شرکتی که کارش واسطه گری بین شرکت خارجی و کارمندان ایرانی هست: نامه میخوای چیکار؟ فکر کردی به این راحتی میتونی بری خارج؟

سابقه کار بعد از مدرک تحصیلی دومین زهری بود که سرزمین مادری من به سرنوشت من ریخت. حالا نه مدرک درست حسابی دارم نه سابقه کار درست حسابی. آرزو میکنم کاش منهم بچه آخوند که نه، حداقل بچه سپاهی بودم یک سابقه کار درست حسابی بی زحمت از وزارت نیرو یا یک شرکت به اصطلاح خصوصی ولی وابسته به سپاه پاسداران میگرفتم که این آقا همه این سالها محققی بنام در رشته الکترونیک بوده و حقوقش از حقوق رئیس جمهور آمریکا بیشتر! بعدهم میرفتم برای خودم استرالیا و از اونجا تز میدادم که هیچ کجا وطن خودم آدم نمیشه. و اینکه حداقل خوبی زندگی در ایران اینه که خونه خود آدمه و سرزبونش سر دیگران درازه!

من غریبم. تنهام. هیچ کس حرفم رو باور نمیکنه. در ایران جانم به لبم رسیده و راه خروج از ایران هم بستست. تنها راه درد دلم این وبلاگه که با روز بروز امنیتی تر شدن فضای اینتترنت در ایران همین روزهاست محل زندگیم افشاء بشه و اونوقت اول شکنجه و بعد اعدام! راستی من که جونم در خطره چرا از ایران خارج نشم و نزنم به راه پناهندگی؟ وبسایت مهاجرتی استرالیا نشون میده تنها در فاصله ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ بیست و سه هزار نفر درخواست پناهندی به استرالیا داده و این خاک خسیس تنها به هفتصد نفر آنها ویزا داده!!! من دلم برای اون بیست و دو هزار و سیسصد نفری میسوزه که در بهترین حالت حدود سی سال دیگه ویزا خواهند گرفت و مردمی که در سال ۲۰۱۳ درخواست داده اند که از قرار هرگز جوابی نخواهند گرفت. پناهنده ها بلافاصله بعد از درخواست به کمپهایی فرستاده شده و ارتباطشان با دنیای خارج قطع شده و برای همیشه در آنجا محبوس خواهند بود. بدون هیچ جوابی! مگر اینکه داوطلبانه به همان جهنمی برگردند که از آن آمده اند.

کار من شده هر روز سایتهای سفارت همه کشورهای دنیا را مرور کردن و هزاران بار مواجهه با این حقیقت که برای داشتن شانس یک زندگی راحت باید اول ثابت کنی تا امروز زندگی راحتی داشتی! سابقه کار موفق، سابقه تحصیلی درخشان، حساب بانکی پر پول و فیش حقوقی چرب و نرم. اینها لست مدارکیست که اداره‌های مهاجرت بیشرمانه از مردم فراری از فقر و فساد درخواست میکنند. عجیب نیست که هر از گاهی اخبار عجیبی میشنویم مثل اینکه پسر هاشمی رفسنجانی یا پسر رهبر سابق کره شمالی در انگلیس دانشجو بوده اند.

خدایا برای ما مردم جهان سوم راهی باز کن. زندگی اینجا غیر ممکن شده.

در برنامه آقای چالنگی در تاریخ بیستم اردیبهشت ۱۳۹۲ در شبکه ایران فردا آقایان نوری‌زاده و سازگارا مهمان برنامه بودند.بعد از سالها مشاهده برنامه آقای چالنگی و آقایان نوری‌زاده و سازگارا، و ایراد گرفتن از اینکه چرا پاسخهای ایندو بعضا هیچ ارتباطی به سوال مجری نداشته و گاها از وقت برنامه تجاوز کرده و اکثرا اعتراض آقای چالنگی را به دنبال داشته(!)، اینبار سعی کردم یکبار خودم را جای مدعوین برنامه قرار داده و همزمان پاسخهایم را به سوالات مطرح شده یادداشت کنم و بتوانم تسلط خودم را بر اوضاع جاری سیاسی برای شرکت در یک برنامه فرضی ارزیابی کنم. حالا هم قرار دادن این پاسخهایم در این وبلاگ راهیست برای بیان عقاید شخصیم. مثل همیشه. اکنون این پاسخهای شخصی من به سوالات مطرح شده در این برنامه (البته بدون شرکت در آن) است. سوالات فی‌البداهه و همزمان با پخش برنامه جواب داده شده اند. با توجه به سرعت صحبتهای آقای چالنگی و سرعت تایپ کردن خودم، متن سوالات زیر دقیقا و کلمه به کلمه آنچه آقای چالنگی پرسیده نیستند. بلکه چیزی هستند که من فرصت کردم بنویسم و تمام سعیم را کردم که شکل کلی سوال دقیقا همانی باشد که آقای چالنگی پرسیده بوده تا بعدا ببینم که پاسخ من چقدر واضح و مرتبط بوده.

چنانچه آقای رفسنجانی بر سر کار بیاید آیا خواهد توانست بر خلاف نظر آقای خامنه‌ای کاری بکند؟
به چند دلیل آقایان خاتمی و رفسنجانی قادر به اصلاح امور نیستند:
اول اینها دچال کهولت سن هستند
دوم در زمانی که سن کمتری داشتند قادر به اداره صحیح کشور نبودند
سوم قانون اساسی ایران اختیارات ریاست جمهوری را دقیقا مشخص نکرده که برای هر رئیس جمهوری میتواند مانع باشد
چهارم وجهه ریاست جمهوری در ایران در سالهای اخیر بکلی خراب شده.
پنجم و آخر اینکه وجهه قانون هم در دوره آقای احمدی نژاد بکلی تخریب شده و سازمان حکومت از قوانین خود پیروی نمیکند. در یک سیستم بی قانون حتی آقای اوباما هم قادر به اصلاح امور نیست.
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: آریو | اکتبر 19, 2012

موانع انقلاب در ایران

چنانچه شرح خواهم داد تحریمهای اخیر آمریکا و اروپا منجر به اعتراض عمومی و فراگیر در ایران نخواهند شد و حتی طبقه متوسط راهم از بین خواهند برد. در مقابل، با انزوای کامل ایران مردم این کشور به عاقبتی مانند مردم کره شمالی گرفتار شده و در صورت دستیابی رژیم به سلاح هسته‌ای فاجعه‌ای انسانی در داخل اتفاق خواهد افتاد. در ادامه هم در شرایط فعلی اطلاع رسانی به جهت تحریک مردم به انقلاب را به عنوان تنها کار ممکن برای یک شهروند در شرایط فعلی بحث میکنم.

زمینه‌های انقلاب
دو عامل زیمنه‌ساز مهم انقلابها هستند: یکی رشد نامتوازن سیاسی و اقتصادی که سطح زندگی مردم را در یکی و در نتیجه توقعات آنهارا در دیگری بالا میبرد، و دوم طبقه متوسط به عنوان موتور محرک انقلاب. چرا که طبقه فقیر توان انقلاب ندارد و طبقه مرفه انگیزه آنرا.متاسفانه تحریمهای اخیر بر علیه ایران تنها کارکردی که داشته کاهش سطح زندگی مردم ایران است در حالیکه حاکمیت به موازات این رشد منفی اقتصادی، قدرت سیاسی مردم راهم کاهش میدهد و از طرفی طبقه متوسط را هم تبدیل به طبقه فقیر میکند.

پدیده جامعه اسفنجی مانعی در برابر انقلاب
من پدیده جامعه اسفنجی را به این صورت تعریف میکنم: واکنش مردم به کاهش تدریجی و به قدر کافی آهسته سطح عمومی زندگی، کاهش توقعات و در نتیجه رضایت کاذب خواهد بود. نمونه‌های بسیاری در جامعه ایران و کره شمالی کنونی و جامعه شوروی سابق وجود دارند که نشان از همدردی مردم با یکدیگر و صرفه‌جویی آنها همزمان با بدتر شدن اوضاع اقتصادی دارد. در ایران سی‌سال است که اقتصاد تورمی وجود داشته و منجر به سرنگونی رژيم هم نشده. در نتیجه تحریمهای اقتصادی نمیتونند منجر به بروز اعتراضات پایدار و گسترده شوند.

یک کره شمالی به بزرگی ایران
بهرحال جامعه جهانی تحریمهارا ادامه میدهد. ظاهرا مدل کره شمالی اکثر قدرتمندان دنیا را راضی کرده است تا همان سرنوشت را در ایران پیاده سازی کنند. قدرت بازدارندگی اتمی در مقابل انزوای کامل سیاسی. با گرفتن قدرت انتقال پول و اسلحه از ایران به خصوص به لبنان و سوریه اسرائیل و آمریکا از بابت عملیات تروریستی رژیم در خارج از خاک خود آسوده خاطر میشوند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به رشد اقتصادی خود ادامه خواهند داد چرا که نفت و گاز ایران دیگر خریداری ندارند. رژیم ایران هم میتواند برای مدتها به حیات خود ادامه دهد. مردم هم در این میان گروگانهای رژیم خواهند بود.

اطلاع رسانی به مردم به عنوان راهی برای پیشبرد انقلاب
بدون داشتن قدرت اجرایی در حوضه سیاست، یک فرد عادی تنها میتواند با اطلاع رسانی سهم خود را در جلوگیری از این سناریو اجرا کند.
تهیه گزارشاتی از آمار واقعی مهاجرت ایرانیها و تعداد افراد واجد شرایط مهاجرت در ایران دشوار است ولی درصورتی که طبقه متوسط قانع شوند که شانس مهاجرت اندک است، ممکن است بجای انتظار در صفهای طولانی مهاجرت دست به تغییراتی در کشور خود بزنند. آمار روند سقوط سطح زندگی به نحوی قابل درک برای عامه مردم و به صورت شبنامه ممکن است بتواند به افزایش خشم عمومی و نگرانی از آینده کمک کند. در صورت بروز یک شورش فراگیر قانع کردن دولتهای عضو ناتو به کمک تسلیحاتی به مردم ایران به عنوان هزینه گریز ناپذیر یک انقلاب هم البته بهترین کار ممکن است. چیزی که به خوبی در اختیار مردم لیبی قرار گرفت ولی در ۱۳۸۸ از مردم ایران و اکنون از مردم سوریه دریغ میشود.
زمان برای ایران به سرعت سپری میشود. ممکن است هنوز برای متوقف کردن ایران در سراشیبی سقوط فرصت باشد. یک کره شمالی بزرگ و با جمعیت هفتاد ملیون نفر حداقل به نفع سازمان خاروبار جهانی نیست.

نگاشته شده توسط: آریو | اکتبر 14, 2012

در حمایت از دانشجوی ایرانی

فساد اداری
هر کسی که در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی ایران درس خوانده باشد کم و بیش با این وضعیت آشناست. وقتی که سیستم موجود را کاملا ناکارآمد میبینید، و در عین حال زیر سوال بردن کیفیت سیستم آموزشی، زیر سوال بردن شخصیت حرفه‌ای خود شماست به عنوان فارغ‌التحصیل همان دانشگاه. شرایط دانشگاه‌های ایران طبیعتا یکسان نیستند، ولی در همه کمابیش برخی از شرایطی که اکنون گفته میشود وجود دارند: کمبود تسهیلات مالی برای دانشجو. کمبود اساتید با تجربه. نبود سازمانهای بازرسی بیطرفانه. عدم شفافیت و وجود فساد اداری. وابستگی دانشگاه‌ها به شهریه به عنوان تنها منبع مالی. فقدان امکانات سخت‌افزاری به دلیل تحریم و کمبود منابع مالی و همزمان وفور نرم‌افزارهای دزدی به دلیل رعایت نشدن قانون حق مولف که موجب گرایش اکثر دانشجویان به کارهای شبیهسازی و برنامه نویسی رایانه‌ای در مقابل کار سخت‌افزاری در مقالات پژوهشی میشود. مشکلات فقط اینها نیستند، و بحث بسیار است.
واکنش دانشجویان
اینجا اشاره میکنم که وقتی کاستیهای هر سیستمی بررسی میشود، مسلما افرادی راضی از وضع موجود وجود دارند. سطح رضایت افراد، شرایط فعلی و گذشته آنها و خیلی پارامترهای دیگر در ابراز رضایت تاثیر دارند و رضایتمندی چند نمونه بتنهایی نمیتواند مشکلات مطرح شده را زیر سوال ببرد. آنچه دانشجو نهایتا از دانشگاه بدست می‌آورد سابقه تحصیلیست شامل مدرک، کارنامه و فعالیتهای پژوهشی. زیر سوال بردن کیفیت دانشگاه از سوی یک دانشجو برابرست با زیر سوال بردن دو مورد اول. همچنین مدرک گرایی گسترده تا آنجا که نه تنها در پذیرشها و استخدامهای داخلی بلکه در پذیرش تحصیلی در برخی کشورهای خارجی هم وجود دارد. مدرک تحصیلی دانشجو بنابراین سند حیثت وی پس از فارغ‌التحصیلی میشود و دهان را به اعتراض از وضع دانشگاه میبندد. در برخی کشورها وقتی پای دانشجویان ایرانی به میان می‌آید بعضا جزئیات مدرک تحصیلی دانشجو را شرط میکنند مانند: نوع دانشگاه (دولتی یا خصوصی)، نحوه پذیرفته شدن دانشجو در آن دانشگاه (از طریق کنکور یا بصورت فراگیر)، یا حتی میزان شهریه پرداخت شده توسط دانشجو در آن دانشگاه (شبانه یا روزانه). این یعنی مسئول دانستن دانشجو برای کیفیت دانشگاهی که دانشجو نه در نحوه اداره آن اختیاری داشته نه در انتخاب آن.
تبرعه دانشجویان به عنوان قربانیان خاموش
دانشجو در این میان مقصر نیست. یک دانشگاه میتواند به دانشجویی که کفایت و پشتکار لازم را نشان نمیدهد اجازه ورود به دانشگاه ندهد. اما یک دانشجوی ایرانی جز درس خواندن در این سیستم چاره دیگری ندارد. از طرف دیگر حکومت به فارغ‌التحصیلان نیازی ندارد و به مشکلات دانشگاه‌ها بی تفاوت است. چراکه برای هرکاری میتواند با توصل به درآمد ظاهرا بی پایان فروش نفت کارشناسانی از چین و روسیه وارد کند. تنها راه نجات برای یک فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های ایران، صداقت در مورد گذشته و اعلام سوابق پژوهشی مستقل و نتایج در آزمونهای بین‌المللی مانند GRE به عنوان میزانی برای لیاقت و پشتکار است.

Older Posts »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.