نگاشته شده توسط: آریو | اکتبر 19, 2012

موانع انقلاب در ایران

چنانچه شرح خواهم داد تحریمهای اخیر آمریکا و اروپا منجر به اعتراض عمومی و فراگیر در ایران نخواهند شد و حتی طبقه متوسط راهم از بین خواهند برد. در مقابل، با انزوای کامل ایران مردم این کشور به عاقبتی مانند مردم کره شمالی گرفتار شده و در صورت دستیابی رژیم به سلاح هسته‌ای فاجعه‌ای انسانی در داخل اتفاق خواهد افتاد. در ادامه هم در شرایط فعلی اطلاع رسانی به جهت تحریک مردم به انقلاب را به عنوان تنها کار ممکن برای یک شهروند در شرایط فعلی بحث میکنم.

زمینه‌های انقلاب
دو عامل زیمنه‌ساز مهم انقلابها هستند: یکی رشد نامتوازن سیاسی و اقتصادی که سطح زندگی مردم را در یکی و در نتیجه توقعات آنهارا در دیگری بالا میبرد، و دوم طبقه متوسط به عنوان موتور محرک انقلاب. چرا که طبقه فقیر توان انقلاب ندارد و طبقه مرفه انگیزه آنرا.متاسفانه تحریمهای اخیر بر علیه ایران تنها کارکردی که داشته کاهش سطح زندگی مردم ایران است در حالیکه حاکمیت به موازات این رشد منفی اقتصادی، قدرت سیاسی مردم راهم کاهش میدهد و از طرفی طبقه متوسط را هم تبدیل به طبقه فقیر میکند.

پدیده جامعه اسفنجی مانعی در برابر انقلاب
من پدیده جامعه اسفنجی را به این صورت تعریف میکنم: واکنش مردم به کاهش تدریجی و به قدر کافی آهسته سطح عمومی زندگی، کاهش توقعات و در نتیجه رضایت کاذب خواهد بود. نمونه‌های بسیاری در جامعه ایران و کره شمالی کنونی و جامعه شوروی سابق وجود دارند که نشان از همدردی مردم با یکدیگر و صرفه‌جویی آنها همزمان با بدتر شدن اوضاع اقتصادی دارد. در ایران سی‌سال است که اقتصاد تورمی وجود داشته و منجر به سرنگونی رژيم هم نشده. در نتیجه تحریمهای اقتصادی نمیتونند منجر به بروز اعتراضات پایدار و گسترده شوند.

یک کره شمالی به بزرگی ایران
بهرحال جامعه جهانی تحریمهارا ادامه میدهد. ظاهرا مدل کره شمالی اکثر قدرتمندان دنیا را راضی کرده است تا همان سرنوشت را در ایران پیاده سازی کنند. قدرت بازدارندگی اتمی در مقابل انزوای کامل سیاسی. با گرفتن قدرت انتقال پول و اسلحه از ایران به خصوص به لبنان و سوریه اسرائیل و آمریکا از بابت عملیات تروریستی رژیم در خارج از خاک خود آسوده خاطر میشوند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به رشد اقتصادی خود ادامه خواهند داد چرا که نفت و گاز ایران دیگر خریداری ندارند. رژیم ایران هم میتواند برای مدتها به حیات خود ادامه دهد. مردم هم در این میان گروگانهای رژیم خواهند بود.

اطلاع رسانی به مردم به عنوان راهی برای پیشبرد انقلاب
بدون داشتن قدرت اجرایی در حوضه سیاست، یک فرد عادی تنها میتواند با اطلاع رسانی سهم خود را در جلوگیری از این سناریو اجرا کند.
تهیه گزارشاتی از آمار واقعی مهاجرت ایرانیها و تعداد افراد واجد شرایط مهاجرت در ایران دشوار است ولی درصورتی که طبقه متوسط قانع شوند که شانس مهاجرت اندک است، ممکن است بجای انتظار در صفهای طولانی مهاجرت دست به تغییراتی در کشور خود بزنند. آمار روند سقوط سطح زندگی به نحوی قابل درک برای عامه مردم و به صورت شبنامه ممکن است بتواند به افزایش خشم عمومی و نگرانی از آینده کمک کند. در صورت بروز یک شورش فراگیر قانع کردن دولتهای عضو ناتو به کمک تسلیحاتی به مردم ایران به عنوان هزینه گریز ناپذیر یک انقلاب هم البته بهترین کار ممکن است. چیزی که به خوبی در اختیار مردم لیبی قرار گرفت ولی در ۱۳۸۸ از مردم ایران و اکنون از مردم سوریه دریغ میشود.
زمان برای ایران به سرعت سپری میشود. ممکن است هنوز برای متوقف کردن ایران در سراشیبی سقوط فرصت باشد. یک کره شمالی بزرگ و با جمعیت هفتاد ملیون نفر حداقل به نفع سازمان خاروبار جهانی نیست.

نگاشته شده توسط: آریو | اکتبر 14, 2012

در حمایت از دانشجوی ایرانی

فساد اداری
هر کسی که در دانشگاه‌های جمهوری اسلامی ایران درس خوانده باشد کم و بیش با این وضعیت آشناست. وقتی که سیستم موجود را کاملا ناکارآمد میبینید، و در عین حال زیر سوال بردن کیفیت سیستم آموزشی، زیر سوال بردن شخصیت حرفه‌ای خود شماست به عنوان فارغ‌التحصیل همان دانشگاه. شرایط دانشگاه‌های ایران طبیعتا یکسان نیستند، ولی در همه کمابیش برخی از شرایطی که اکنون گفته میشود وجود دارند: کمبود تسهیلات مالی برای دانشجو. کمبود اساتید با تجربه. نبود سازمانهای بازرسی بیطرفانه. عدم شفافیت و وجود فساد اداری. وابستگی دانشگاه‌ها به شهریه به عنوان تنها منبع مالی. فقدان امکانات سخت‌افزاری به دلیل تحریم و کمبود منابع مالی و همزمان وفور نرم‌افزارهای دزدی به دلیل رعایت نشدن قانون حق مولف که موجب گرایش اکثر دانشجویان به کارهای شبیهسازی و برنامه نویسی رایانه‌ای در مقابل کار سخت‌افزاری در مقالات پژوهشی میشود. مشکلات فقط اینها نیستند، و بحث بسیار است.
واکنش دانشجویان
اینجا اشاره میکنم که وقتی کاستیهای هر سیستمی بررسی میشود، مسلما افرادی راضی از وضع موجود وجود دارند. سطح رضایت افراد، شرایط فعلی و گذشته آنها و خیلی پارامترهای دیگر در ابراز رضایت تاثیر دارند و رضایتمندی چند نمونه بتنهایی نمیتواند مشکلات مطرح شده را زیر سوال ببرد. آنچه دانشجو نهایتا از دانشگاه بدست می‌آورد سابقه تحصیلیست شامل مدرک، کارنامه و فعالیتهای پژوهشی. زیر سوال بردن کیفیت دانشگاه از سوی یک دانشجو برابرست با زیر سوال بردن دو مورد اول. همچنین مدرک گرایی گسترده تا آنجا که نه تنها در پذیرشها و استخدامهای داخلی بلکه در پذیرش تحصیلی در برخی کشورهای خارجی هم وجود دارد. مدرک تحصیلی دانشجو بنابراین سند حیثت وی پس از فارغ‌التحصیلی میشود و دهان را به اعتراض از وضع دانشگاه میبندد. در برخی کشورها وقتی پای دانشجویان ایرانی به میان می‌آید بعضا جزئیات مدرک تحصیلی دانشجو را شرط میکنند مانند: نوع دانشگاه (دولتی یا خصوصی)، نحوه پذیرفته شدن دانشجو در آن دانشگاه (از طریق کنکور یا بصورت فراگیر)، یا حتی میزان شهریه پرداخت شده توسط دانشجو در آن دانشگاه (شبانه یا روزانه). این یعنی مسئول دانستن دانشجو برای کیفیت دانشگاهی که دانشجو نه در نحوه اداره آن اختیاری داشته نه در انتخاب آن.
تبرعه دانشجویان به عنوان قربانیان خاموش
دانشجو در این میان مقصر نیست. یک دانشگاه میتواند به دانشجویی که کفایت و پشتکار لازم را نشان نمیدهد اجازه ورود به دانشگاه ندهد. اما یک دانشجوی ایرانی جز درس خواندن در این سیستم چاره دیگری ندارد. از طرف دیگر حکومت به فارغ‌التحصیلان نیازی ندارد و به مشکلات دانشگاه‌ها بی تفاوت است. چراکه برای هرکاری میتواند با توصل به درآمد ظاهرا بی پایان فروش نفت کارشناسانی از چین و روسیه وارد کند. تنها راه نجات برای یک فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های ایران، صداقت در مورد گذشته و اعلام سوابق پژوهشی مستقل و نتایج در آزمونهای بین‌المللی مانند GRE به عنوان میزانی برای لیاقت و پشتکار است.

نگاشته شده توسط: آریو | سپتامبر 23, 2012

درد بی‌درمان زندگی در ایران

صورت مسئله: شروع زندگی مستقل در ایران دشوار شده. هر موجود زنده‌ای پس از مدتی از عمر خود به دنبال استقلال بوده و برای اینکار نیاز به خانه، غذا و جفت دارد. یک جوان ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیست. چیزی که سالها به آن به چشم طنز و شوخی نگریسته شده میرود تا به یک ناهنجاری در ابعاد یک ملت تبدیل شود. تامین پول لازم برای زندگی با وجود تورم بالا، سطح درآمد پایین و حتی بیکاری فراوان و روزافزون برای بسیاری کاری محال و نشدنیست. شروع زندگی بدون پول هم ممکن است. ولی انسان بدون آب، غذا و سرپناه بیشتر از چند روز زنده نمی‌ماند.
بجای تهمت زدن به جامعه، فرهنگ، جغرافیا، تاریخ یا حکام ایران، دو شاخص اینجا مطرح میشود: امتیاز ایران از نظر سازمان شفافیت بین‌الملل در گزارش سال ۲۰۱۱ که برابر است با دو ممیز هفت از ۱۰. یعنی غرق در فساد و بی عدالتی. دوم رتبه ایران از نظر سهولت سرمایه گذاری و شروع کسب و کارهای جدید از نظر سازمان مالی جهانی که برابر است با ۱۴۴ام جهان در سال ۲۰۱۲. یکی از بدترین رتبه‌ها. کارآفرینی و شروع یک کاسبی جدید در ایران برای یک سازمان چند ملیتی با تجربه، دشوار است چه رسد به یک جوان. کارمند شدن و حقوق بگیر بودن در یک نظام  چنان گفته شد فاسدهم مشکل تامین معاش را حل نمیکند.
با آنچه گفته شد وضع مردان برای تامین زندگی بسیار محدود بوده و ناامنی اقتصادی دختران را به گذاشتن شرط وسیقه مالی سنگین برای ازدواج ترغیب میکند. وسیقه‌های سنگین از چندین کیلوگرم طلای ناب که به آن مهریه گفته میشود و معمولا به صورت چند صد عدد سکه طلای رایج حکومتی نوشته میشود. با در نظر گرفتن اینکه ناتوانی در پرداخت چنین مبلغی از سوی داماد از ثانیه اول ازدواج میتواند منجر به حبس ابد مرد همراه با بیگاری بشود، شرط مهریه در بسیاری از موارد منصرف کننده مردان جوان از ازدواج است.
اما با همه اینها زندگی در ایران در جریان است. سوال اینجاست که اجاق زندگی در ایران از کجا گرم میشود؟ اکثر مردم ایران قانع هستند. شرایط هرچه سخت تر میشود باز هم میسازند. بسیاری تصمیم میگیرند با والدین خود زندگی کنند و در خانه پدری با همسرشان زندگی کنند یا حتی قید ازدواج را فعلا بزنند. به امید اینکه روزی شرایط بهتر شود. اقلیتی هم تصمیم به بالا رفتن از نردبان سیستم فاسد موجود میگیرند. به اقلیتی هم یا ارث میرسد یا در شرایط استثنائی با کار و تلاششان پولدار میشوند.
مهاجرت
برخی تصمیم به مهاجرت میگیرند. شرط اول برای مهاجرت نیروی متخصص یا دانشجو، داشتن سابقه درخشان است. در سیستم فاسد و ناکارآمد موجود ایران، تهیه یک سابقه درخشان کاری یا تحصیلی از تامین معاش سخت‌تر است. با بدتر شدن اوضاع کشور، شانس مهاجرت بتدریج وابسته به توان افراد در دروغ گفتن و مبالغه گذشته خود میشود (الن ایر سخنگوی آشنا به زبان فارسی وزارت امور خارجه آمریکا در مصاحبه با برنامه روی خط در تلوزیون صدای آمریکا در ۲۱ اوت ۲۰۱۲ میلادی گفته برای ویزای تحصیلی ایالات متحده «متقاضی باید مصاحبه کننده را راضی کند که نهایتا به کشور خود باز میگردد». یعنی به همان جهنمی که از آن فرار کرده!).
کسی که نه قانع به وضع خودش باشد، نه راهی برای درآمد مکفی پیدا کرده و نه در سیستم فاسد موجود حاضر به دزدی یا چاپلوسی باشد، نه راهی برای فرار داشته باشد، به درد بی درمان زندگی دچار خواهد شد. مشکل اینست: عدالت نیست. حداقلهای زندگی در دسترس نیست. کار و تلاش یک جوان با سطح زندگی که دریافت میکند برابر نیست. سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ هم نشان داد امیدی به اصلاح وضع موجود هم نیست.

انسان به امید و آرزو زنده است و برای آینده ایران معمولا سه نوع حکومت آرزو میشود: کمونیستی مثل شوروی، سلطنتی مثل گذشته یا دموکراتیک و سکولار. مورد سوم جای نگرانی ندارد چرا که اگر در چنین حکومتی چیزی به صلاح کشور نباشد میتوان آنرا با سازو کارهای دموکراتیک تغییر داد. ولی وقتی طرفداران رژيمهای سلطنتی و کمونیستی مزایا و دست‌آوردهای چنین حکومتهایی را در گذشته به عنوان دلایلشان برای تبدیل ایران به چنین وضعیتی ذکر میکنند سوالی که باید از این افراد پرسید اینست که با فرض ایده‌ال بودن کیفیت این مزایا و دست‌آوردها، چند درصد مردم تحت فرمان این حکومت به این مزایا دسترسی داشتند؟

پاسخ به این سوال روی دیگر سکه حکومتهای غیر دموکراتیک را برمیگرداند. در حکومتی که یک فرد یا یک ایدئولوژي خاص به طور نامحدود حاکم است، ممکن است زندگی راحت همراه با شرایط ایده‌آل وجود داشته باشد، اما فقط و فقط برای اقلیتی از مردم. یک مثال واضح وضعیت ایران در زمان حال است. اگر روزی جمهوری اسلامی سرنگون شد، چه احساسی به شما دست خواهد داد وقتی فردی را ببینید که به دلایل زیر بازگشت ایران به جمهوری اسلامی را آرزو میکند:

  • در جمهوری اسلامی بهداشت رایگان بوده و افراد دفترچه بیمه‌ای داشتند که با نشان دادن آن هزینه درمان پرداخت میشد
  • در جمهوری اسلامی آموزش از مهد کودک تا دانشگاه رایگان بود. البته معدودی دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی هم برای !تنبلها وجود داشتند
  • در جمهوری اسلامی مردم برای خرید مواد غذایی و ملزومات زندگی نیازی به پول نداشتند. برای هرچیز کوپن پرداخت میشد. با این وجود به کارکنان و زحمتشکان دستمزدهای خوب پرداخت میشد که بتوانند چیزهای تجملاتی مورد علاقه شان را هم بخرند!!
  • یا حتی جمهوری اسلامی دموکرات ترین رژيم جهان بود، چرا که هرسال انتخابات برگزار میکرد و همه ارکان نظام تسلیم مردم بودند!!!

سرتان را به درد نیاورم. ساز دهل شنیدن از دور خوشست. نه کیفیت ادعاهای بالا تعریفی دارد و نه توزیع این اختیارات در بین مردم. میتوانم خشم شمارا هم در چنین روز احتمالی موقع شنیدن چنین ادعاهایی در مورد جمهوری اسلامی درک کنم. پس امروز در مورد ایده‌هایی راجع به یک رژیم سلطنتی یا کمونیست برای ایران بیشتر فکر کنیم.

حداقل فایده مشارکت در انتخابات ۸۸ این خواهد بود که اینبار مردم طلبکارانه به خیابانها بریزند و خوب شورشی هم اتفاق افتاد. افسوس که هیچ کس مردم ایران حمایت نکرد و مردم بی سلاح از پس حکومت بر نیامدند و جمهوری اسلامی ماند و از بابت نفت فربه شد تا امروز بتواند در سوریه به کشتار مردم این کشور بپردازد.
در این شرایط ظاهرا از آمریکا با تجربه جنگ ویتنام، در مقابل ایران و روسیه نمیتوان انتظار دخالت در سوریه را داشت. از طرف دیگر اگر مردم ایران همچنان ساکت بنشینند و آمریکا و سازمان ملل هم به آنها هیچ وعده حمایت مسلحانه ندهند، مسلما جمهوری اسلامی با فراغ بال ابتدا مسئله سوریه را حل کرده سپس  به سراغ مردم خودش خواهد آمد! بازگشت ظفرمندانه سپاه از سوریه برای همه مصیبت بار خواهد بود. اینبار با قصاوت، اسلحه و مهارت کافی.
امروز بزنگاه مهمی است. اگر در این زمان جبهه جنگ دیگری در داخل ایران به رژیم جمهوری اسلامی تحمیل شود فرسودگی سپاهیان و کمبود نفرات و تسلیحات و تحریمهای بین‌المللی همه و همه دست به دست هم داده و به سادگی دو کشور ایران وسوریه را از دست دیکتاتورها خلاص خواهند کرد. اما مردم ایران ساکت و ناامیدند. آمریکا مشکلات مالی خودش را دارد. سازمان ملل وقتی برای بررسی چیزی که میداند روسیه و چین وتو میکنند ندارد و مردم سوریه تنها و بی کس پیکار میکنند.

عکس

نگاشته شده توسط: آریو | ژوئیه 20, 2012

همه اختلافات در دنیا

All the difference in the world
In new book, economists Daron Acemoglu and James Robinson assert that above all else, political institutions — not culture or natural resources — determine the wealth of nations.
Peter Dizikes, MIT News Office
March 23, 2012
MIT News

Below text tries to be as much accurate as possible, a Persian translation of the original post at MIT News.

متن زیر تلاش میکند با حد اکثر ممکن دقت، ترجمه فارسی از متن اصلی از اخبار ام آی تی باشد.

خواندن متن زیر را به همه دوستان بخصوص کسانی که فکر میکنند مردم ایران با فرهنگی که دارند مقصر مشکلاتشان فعلیشان هستند، توصیه میکنم. چرا که این متن تجربه و تحقیقات چندین ساله دو استاد دانشگاه ام‌آی‌تی را بیان میکند در مورد اینکه آیا فرهنگ، منابع طبیعی و غیره در شکست ملتها مقصرند یا حکومتها.

ترجمه متن اصلی:
همه اختلافات در دنیا
در کتاب جدید، اقتصاد دانان «دارون آسماگلو» و «جیمز رابینسون» ادعا میکنند که ورای همه چیزهای دیگر، بنیادهای سیاسی – نه فرهنگ یا منابع طبیعی – تعیین کننده ثروت کشورها هستند.
پیتر دایزیکس، اداره اخبار ام آی تی
۲۳ مارچ ۲۰۱۲

http://web.mit.edu/newsoffice/2012/why-nations-fail-0323.html

این در میان یکی از بزرگترین موضوعات در دوران دانشجویی هست که:‌چرا بعضی از ملتها، مثل ایالات متحده، ثروتمند و قدرتمند میشوند، در حالیکه دیگران در بدویات گیر میکنند؟ و چرا برخی از آن قدرتها، از روم باستان تا اتحاد شوروی مدرن، گسترش و سپس فروپاشی میکنند؟

از آدام اسمیت و ماکس وبر تا به امروز، تعداد بیشماری از نویسندگان با این سوالات درگیر بودند. برخی عالمان، مثل وبر، بحث کردند که مذهب یا تفاوتهای فرهنگی سطوح بسیار متفاوتی از تولید اقتصادی را در میان کشورها بوجود می‌آورند. دیگران ادعا کردند که فقدان منابع طبیعی یا مهارتهای فنی مانع کشورهای فقیر از ایجاد رشد اقتصادی خود-محرک شده است.

اقتصاد دانان دارون آسماگلو از ام‌آی‌تی و جیمز رابینسون از دانشگاه هاروارد پاسخ دیگری دارند: سیاست موجب تفاوت است. کشورهایی که دارای چیزی هستند که آنها میگویند رژيمهای سیاسی «مجهز» – آنهایی که حقوق سیاسی و مالکیت را تا حد ممکن در بین عموم گسترش میدهند، همزمان قوانین را اعمال کرده و میزانی از زیرساختهای عمومی را ارائه میدهند – بیشترین رشت را در طول زمان تجربه میکنند. آسماگلو و رابینسون، درمقابل، ادعا میکنند که کشورهایی با رژیمهای سیاسی «غارتگر» – که قدرت بوسیله یک گروه کوچک از خواص تصرف شده – یا در رشد شکست میخورند یا پس دوره‌های کوتاه توسعه اقتصادی از نفس می‌افتند.

آسماگلو، استاد اقتصاد الیزابت و جیمز کیلیان ام‌آی‌تی میگوید: «شما به برابری سیاسی برای پشتیبانی از پیشرفت اقتصادی نیاز دارید». مخصوصا او میگوید، رشد اقتصادی به نوآوری فنی گسترده بستگی دارد. ولی نوآوری گسترده فقط در جایی که کشورها حقوق را حمایت میکنند و مردم بیشتری را مشتاق به اختراع چیزها میکنند دوام می‌آورد.

و همانطور که آسماگلو و رابینسون این تز را در طی پانزده سال دشوار از تحقیق مشترک، مستند میکردند، اکنون در کتاب جدیدشان، چرا ملتها شکست میخورند، که این هفته بوسیله انتشارات کراون منتشر شده، آنها نگاهی نزدیکتر از همیشه به فروپاشی یا رکود کشورهایی که از این رژيمهای سیاسی مجهز بی‌بهره‌اند داشته‌اند.

چرا ملتها شکست میخورند، بر نوآوری اصرار میورزد، چرا که آنها توجه ویژه‌ای به مقاومت در برابر تغییر داشتند – و فناوریهای جدیدی که ایجاد رشدی میکنند که میتواند تعادل ویژگیهای اقتصادی یا سیاسی را در یک کشور دگرگون کنند.

آسماگلو و رابینسون مینویسند: «نوآوریهای فنی اجتماعات انسانی را مترقی میکنند، ولی همچنین درگیر جایگزینی قدیم با جدید، و تخریب اختیارات اقتصادی و قدرت سیاسی خواص هم میشوند». با این وجود هنگامیکه خواص موقتا قدرت را با جلوگیری از نوآوری حفظ میکنند، آنها محیط خود را به نحو فوق‌العاده‌ای تضعیف میکنند.

چرا نمودهای فرهنگی ترقی شکست میخورند

در بیان شخصی آسماگلو، تفسیر آنها از تاریخ «در برخی سطوح واضح است. بنیادها انگیزه‌ها را شکل میدهند و انگیزه‌ها اهمیتها هستند». بهرجهت، وی می‌افزاید: «این چشم‌انداز متداول نیست».

البته، وبر، در ۱۹۱۹، مقتدرانه بحث میکند که فرهنگ پروتستانت – یک فرهنگ کار حمایت شده با یک نظام اعتقادی که سرمایه‌گذاری با نگاه رو به جلو را تشویق میکند – کشورهای اروپایی پروتستانت را ثروتمند کرده بوده است. در یک رویکرد مرتبت، تعدادی از نویسندگان اخیرا بحث کرده‌اند که فرهنگ اسلام رشد را محدود میکند. دیگران مانند دانشمند زیست جارد دایموند در کتاب پر فروشش در ۱۹۹۷، تفنگها، انگلها و فولاد، مشخص کرده که وجود منابع طبیعی تاثیر فوق‌العاده‌ای بر ترقی در درازمدت داشته‌است.

رابینسون و آسماگلو معتقدند این اظهارات به سرعت سقوط میکنند. برای یک چیز، کشورهای اروپایی با فرهنگهای متفاوت، پروتستانتها و کاتولیکها با همدیگر، ثروتمند شده‌اند. همچنین، کشورهای متفاوتی زمینه فرهنگی مشابه در موارد اقتصادی بسیار متفاوت عمل کرده‌اند، مانند دو کره در دوره بعد از جنگ. همچنین، کشورهای متفاوتی مسیر حرکت اقتصادی خود را تغییر داده‌اند، با وجود اینکه همانطور که آسماگلو میگوید: «فرهنگ آنها بصورت معجزه آمیز تغییری نکرد».

سرانجام، برخی کشورها با انواع مشابهی از منابع طبیعی مسیرهای اقتصادی بدقت متفاوتی را در دوران مدرن برگزیدند؛ برای مثال یک اسپانیایی متوسط شش برابر یک پروئی متوسط ثروتمند است.

آسماگلو میگوید: «ما با تفنگها، انگلها و فولاد تحت تاثیر قرار گرفتیم»، «ولی تز ما بسیار متفاوت است».

«آزمونهای طبیعی» دور دنیا

در مقابل، همانطور که آسماگلو و رابینسون میبینند، نقطه چرخش در تاریخ اقتصادی دنیا «انقلاب شکوهمند» انگلیس در اواخر قرن شانزدهم بود، لحظه کلیدی در یک پروسه درازمدت‌تر که حقوق مالکیت و سیاسی را برای عموم توسعه داد (شامل حفاظت‌ها از اختراع). پیش از آن تعداد زیادی از مخترعین بودند، اما برای کوشش‌هایشان تشویق نشدند؛ تا اواخر قرن هفدهم، انگلستان مشغول بزرگترین دوره پایدار رشد اقتصادی از عصر نوسنگی بود.

برای آزمایش این این قرائت از تاریخ، آسماگلو و رابینسون «آزمونهای طبیعی» متنوعی را استفاده کردند (که برخی از آنها با همکاری سایمون جانسون اقتصاد‌دان ام‌آی‌تی بوجود آمده بود)، تا بررسی کنند چگونه، چیزهای دیگری شامل بنیادهای سیاسی برابر، متقابل، مسیرهای اقتصادی کشورها را دگرگون کردند.

کره شمالی و جنوبی، دو کشور با یک تاریخ، فرهنگ، منابع طبیعی و بومی مشترک را درنظر بگیرید. از زمان جدایی آنها در ۱۹۴۸، کره شمالی یکی از بدبخت‌ترین کشورهای جهان شد، درحالیکه کره جنوبی ثروتمند است؛ اکنون یک شکاف ده برابری در ثروت بین دو محیط است. چرا؟ آسماگلو و رابینسون اظهار میکنند چون کره جنوبی، صرف‌نظر از شدت عمل سیاسی خودش، به تدریج به یک رژيم سیاسی مجهز تبدیل شد. به گفته آسماگلو، شبه جزیره کره، یک مثال ساده از «دو کشور با بنیادهای بسیار متفاوت، ولی نه بخاطر اینکه مردم آنرا بخواهند هستند. این به شما یک دریچه به پیامدهای درازمدت یک جدایی بنیادی میدهد».

به همینصورت، شهر نوگالس، آریزونا، یک فرهنگ، تاریخ، سرزمین و منابع را با شهر دوقلویش نوگالس مکزیک، درست آنطرف مرز به اشتراک میگذارد. ولی نگالس در ایالات متحده درآمد متوسط خانواد ۳۰،۰۰۰ دلاری دارد، سه برابر نگالس مکزیک، که برای مدت طولی تحت حکمرانی حکومت تک حزبی بود. به طور مشابه، در آفریقا، بوتسوانا – که از زمان استقلال در ۱۹۶۶ یک دموکراسی را با حقوق مالکیت پایه‌گذاری کرده – بیشترین درآمد سرانه را در منطقه جنوب صحرای آفریقا داشته درحالیکه همسایه‌اش زیمبابوه یک دیکتاتوری ضعیف باقی مانده است.

به گفته آسماگلو، کشورهایی مثل زیمبابوه، همچنین این ایده را که رهبران خودکامه بسادگی نمیدانند کدام سیاستها منجر به رشد میشوند را تقویت میکند، یک نشانه که او آنرا «به نحو چشم‌گیری محبوب در میان دانشگاهیان»ی میابد که میخواهند یافته‌های شخصیشان بکار برود.

به گفته آسماگلو «بیشتر پی‌آمدهای «اشتباهات سیاسی» با قصد هستند». «این رهبران سیاستهایی را انتخاب میکنند که ترقی اقتصادی را بزرگ نکنند، چراکه هدف آنها متفاوت است: ماندن بر سر قدرت یا به طور ساده‌تر ثروتمند کردن خودشان».

چرا ملتها شکست میخورند همین حالا هم اتفاق نظر برخی دانشمندان علوم اجتماعی را برانگیخته است. جول ماکیر، یک مورخ سیاسی در دانشگاه نورث‌وسترن، آنرا یک «کتاب خارق‌العاده خلاق‌آمیز» توصیف کرده، و تاکید آنرا برا سیاست تحسین میکند. ماکیر میگوید در دهه‌های گذشته، اقتصاد‌دانان بیشتر «روی مدلها و مقایسات» تمرکز میکردند و «بنیادها اهمیتی نداشتند». او میگوید ولی در آینده، «چیزی که از آسماگلو و رابینسون ورای همه آنهای دیگر تاثیر گذار میماند درک ابعاد قدرت سیاسی در توضیع منابع اقتصادی است».

درسهایی برای امروز

برای اطمینان، همانطور که آسماگلو و رابینسون در کتاب اشاره کرده‌اند، برخی مناطق غارتگر رشد اقتصادی را به دلیل «بهره‌گیری فنی»، تجربه میکنند. بین ۱۹۲۸ و ۱۹۶۰ اتحاد شوروی یک نرخ رشد حیرت‌آوری را – سالانه ۶ درصد – ازآنجا که از یک اقتصاد کشاورزی به یک اقتصاد صنعتی تغییر کرد، تجربه کرد. ولی کشور راهی برای تشویق نوآوریهای فنی آتی نداشته و فروپاشی را از ۱۹۸۰ شروع کرد.

مناطق دیگر در تاریخ جهان رشد چشمگیری را تجربه کردند، و سپس فروپاشیدند. آسماگلو و رابینسون معتقدند که جمهوری روم باستان در بخش بزرگی بوسیله گسترش حقوق به شهروندان و توسعه یک رژیم تاحدودی مجهز رشد کرد، ولیکن هنگامیکه روم در حدود ۳۰ قبل از میلاد مسیح یک امپراطوری خودکامه گشت، بخت اقتصادی آن کور شد. همین پروسه در ونیز اتفاق افتاد، یک مولد اقتصادی بازرگانی از اروپای بتازگی مدرن که طبقه خواص نوآوری را در اقدامی برای حفظ غنایم برای خود سد کردند.

آسماگلو و رابینسون معتقدند چنین مثالهایی درسهایی برای امروز دارند – مانند این نکته که تاریخ به شکل پیشرونده اتفاق نمی‌افتد.

آسماگلو می‌گوید: «بنیادهای سیاسی بسیار معارض هستند. آنها همیشه به چالش کشیده‌شده‌اند. هیچ ضمانتی که عقب نشینی درکار نباشد نیست، مانند روم  یا ونیز. من فکر میکنم این خیلی مهم است که این را بشناسیم، چراکه از آسایش خیال جلوگیری میکند».

درس دیگر اینست که ترقی به حقوقی که در میان جامعه و نه فقط یک طبقه خاص از مردم تضمین شده باشد، وابستگی دارد. آسماگلو می‌گوید «حقوق مالکیت خیلی مهم هستند، ولی در یک محیطی که همه‌گی به آنها دسترسی داشته باشند، شما نمیتوانید وضعیتی داشته باشید که فقط صاحبان بردگان یا زمین‌داران حقوق مالکیت دارند. این کافی نیست».

امروزه با نگاه به اطراف جهان، توسعه محدود حقوق سیاسی در چین آسماگلو را در باره پایداری درازمدت رشد چین محتاط ساخته‌است «مگر اینکه کشور خود را دگرگون کند» به لحاظ سیاسی. با این وجود آسماگلو می‌گوید او و رابینسون با گواه آوردن انقلابات اخیر در سال گذشته راجع به پایداری برای رشد در مناطق آفریقای شمالی «خوشبین» هستند.

او میگوید برای همه مشکلات پیش رو در برقراری یک رژیم سیاسی مجهز در مصر، «برخلاف همه خواص، مردم دوباره به خیابانها می‌آیند. نکته بزرگ این است که امت عرب خسته شده است. مردم میدانند که صدایشان شنیده میشود. هنگامیکه آنها این را برجسته شده ببینند، حفظ بقای یک رژیم مستبد غیر پاسخگو بسیار دشوارتر میشود».

Reprinted with permission of MIT News

نگاشته شده توسط: آریو | ژوئیه 20, 2012

برگشتم

بعد از مدتها دوری از وبلاگم برگشتم.

برگشتم در حالی که شرایط بشدت امنیتی شده. نمیدونم تا کی میتونم به نوشتن ادامه بدم بدون اینکه جام لو بره. ولی بازم برگشتم. چون فکر میکنم نوشتن بی فایده نیست. و اینکه نوشتن در این وبلاگ با خواننده‌هاش حتما ارزشش رو داره.

مدتها نبودم.

نبودم چون فهمیده بودم که خیلی چیزهارو نمیدونم که یکی از اونها چطور نوشتنه. چطور صحبت کردنه. چطور اظهار نظر کردن.

در این مدت فهمیدم که:

مردم مقصر نیستند. در یک حکومت بقدر کافی ستمگر، حتی فرهنگ مردم هم دست خودشون نیست.

دانشگاه‌های ایران رو نباید بست. اگرچه هیچ شباهتی به دانشگاه ندارند، اما تنها امید خیلیها برای پیشرفت هستند.

از کار انداختن یک دیکتاتور مفیده، اما صرف کشتن اون هیچ فایده ای نداره. چون خشونت فقط یک ابزاره. ابزاری با عوارض جانبی بسیار. خشونت یک ارزش نیست.

جهان فرکتاله. اونچه در یک رشته علمی قاعده محسوب میشه قابلیت استفاده در رشته‌های دیگر رو هم داره. کسی که این رو درک کنه میتونه مدیر خوبی باشه.

و اینکه فهمیدم کوتاه بنویسم :)

نگاشته شده توسط: آریو | سپتامبر 19, 2010

من باز هم تنهام

بعضی وقتها تنهایی دیگه بیداد میکنه. مثل یک غده توی گلو میشه. راه نفس رو می‌بنده. میخوای تحملش کنی اما نمیشه. درد داره. آرامش رو ازت گرفته. آهنگ گوش میکنم، نمیشه. تلوزیون رو روشن میکنم، نمیشه. میرم وردپرس حرف مردم رو بخونم، نمیشه. دارم دیونه میشم. کلافه شدم. تلفن رو بر میدارم همینطور شماره‌های تصادفی میگیرم، شاید باورتون نشه، هیچ کدومشون وصل نشد! یکی مسدوده یکی خاموش، یکی هم… . دیگه نمی‌دونم با کی باید حرف بزنم. الان دارم خودم رو لعنت میکنم که چرا سر کار نرفتم با همکارم دردودل کنم. آخه آدم که نمی‌تونه همینجوری بی‌مقدمه سفره دلش رو واز کنه جلوی مردم. مگه با من چه سنمی دارن؟

من باز هم تنهام. بله اعتراف میکنم. تنهایی به آریو برگشته. خیلی هم شدیدتر از گذشته. ببینید من دلایل تنهایی خودم رو پیدا کرده‌ام. تنهایی من دلایل سیستماتیک داره. در این کشور اکثر روابط دوستانه مردم یا بواسطه خانواده شکل میگیره یا تشابهات فکری افراد باهم. در مورد خانواده باید بگم اکثر افراد خانواده من از این کشور رفته‌اند. من اینجا تنهام. حالا کی با من تشابهات فکری داره؟ اگر تشابهات فکری داشتند که اینجا وبلاگ نمی‌نوشتم. میرفتم برای همفکرانم سخنرانی میکردم! اکثر کسانی که میشناختم با من تشابهات فکری داشتند الان گذاشته‌اند و از این کشور رفته‌اند یا سرخورده شده و پنهان شدند.

دیگه هیچ دلخوشی ندارم. فقط میخوام از این دنیا برم. برم پیش همونی که تنهام آفرید. باید روش فکر کنم. یه راه سریع و کم هزینه…

نگاشته شده توسط: آریو | سپتامبر 17, 2010

همه امید من…t

همه امید من برای زندگی در این دنیا وعده‌های کسی مبنی بر حسابرسی اعمال همه مردم و پاداش دهی و جزای آنهاست. برای من عذاب کشیدن کسی که به من ظلم کرده حتی تا ابد اصلا اهمیتی نداره چون آدم کینه‌ای نیستم. برای من وعده او مبنی بر آسایشی بعد از همه این سختیها مهمه.

تمام دلخوشی من در این دنیا بودن با اونه. اونی که بعضی وقتها باهاش دعوا میکنم ولی همیشه دوستش دارم. من بجز اون هیچ انگیزه‌ای برای زندگی در این بقول خودش اسباب‌بازی ندارم. همه آرزوی من روز رسیدن به آرامش در کنار اونه. روزی که این کابوس تمام شه.

و من همیشه از اون دفاع کردم. حتی اینروزها و در مقابل اینهمه آدمهایی که تو اینترنت به من میگن که اون دروغ گفته. میگن که مارو سر کار گذاشته. مارو پیچونده. میگن اصلا وجود نداره. میگن همش زائیده تخیلات آدمهاست و اینکه همه ما پوچ و نابود خواهیم شد. میگن هممون نیست میشیم و اون نیست که مارو حفظ کنه. من همیشه ازش دفاع کردم. گفتم اینطور نیست. اون راست گفته. بلاخره هممون پیش اون میریم. میاد روزی که اون روی همه رو کم میکنه. عالم رو کن فیکون میکنه. حساب همه رو کف دستشون میگذاره. کی میشه به همه نشون بدم بگم ببینید. این اون روزیه که میگفتم. اگه اون نباشه حاضر نیستم یک لحظه به عنوان تکه سنگی متحرک در یک دنیای پوچ ادامه داشته باشم. هر روز به عشق دیدن جای پای اون در این دنیا از خواب بیدار میشم. و با خاطرش شبها به خواب میرم.

من حق دارم اون رو برای خودم بخوام. مگر اون من رو برای خودش نمی‌خواست؟ هیچ کس هنرمندانه‌تر از اون نمی‌تونست من رو اینطوربین مردم تنها و بیکس بکنه. دلم میخواد شاهد بوده باشه که شبی که از خواب پریدم درحالی که صدای کوبیدن قلبم به استخوانهای دنده‌ام رو میشنیدم فقط اون رو صدا میکردم تا آرومم کنه. اصلا ترسی از اینکه بمیرم نداشتم. بلاخره که باید بمیرم. نمی‌خواستم یک عمر در این دنیای اسباب بازی علیل و گرفتار بشم و مردم رو هم گرفتار خودم کنم. پس کی بهش میرسم؟

آخه تو کجایی؟

کجایی؟

کجایی؟

من جواب این امواج ناامیدی رو چی بدم؟ چرا نمی‌گی کی و کجا می‌خوای من رو ببری؟


نگاشته شده توسط: آریو | سپتامبر 15, 2010

وقتی بزنم بیرون…

وقتی بزنم بیرون همراه نخواهم داشت

وقت قاصدکان تنگست همسفر نخواهند شد

وقتی بزنم بیرون سنگین نخواهم رفت

دلخوش ز وطن نیستم سوقات نخواهم برد

یادگار من نبود جز فغان و ناله شهر

دلتنگ به آوای باران نخواهم شد

دل تنگ نوای اذان در کوچه نخواهم شد

کین اذان ماشینیست محتاج نخواهم شد

هر جای که پا بنهم هر مکان این کشور

بر من حرام گشته ویرانه خواهد شد

هر گام که برداشتم هر پای که بگذاشتم

قانون بدل گشته تکرار نخواهد شد

این سرای ویرانیست غمسرای تاریکیست

من چرا در اینجایم از چه خانه‌ی من شد؟

وقتی بزنم بیرون بدرود نخواهم گفت

اینجا همه تنهایم، بدرقه نخواهم شد

———————————————————

پ.ن: تقدیم به همه مسافران بی‌کس و تنها که وطن محلشون نگذاشت و رهسپار شدند…

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.