All the difference in the world
In new book, economists Daron Acemoglu and James Robinson assert that above all else, political institutions — not culture or natural resources — determine the wealth of nations.
Peter Dizikes, MIT News Office
March 23, 2012
MIT News
Below text tries to be as much accurate as possible, a Persian translation of the original post at MIT News.
متن زیر تلاش میکند با حد اکثر ممکن دقت، ترجمه فارسی از متن اصلی از اخبار ام آی تی باشد.
خواندن متن زیر را به همه دوستان بخصوص کسانی که فکر میکنند مردم ایران با فرهنگی که دارند مقصر مشکلاتشان فعلیشان هستند، توصیه میکنم. چرا که این متن تجربه و تحقیقات چندین ساله دو استاد دانشگاه امآیتی را بیان میکند در مورد اینکه آیا فرهنگ، منابع طبیعی و غیره در شکست ملتها مقصرند یا حکومتها.
ترجمه متن اصلی:
همه اختلافات در دنیا
در کتاب جدید، اقتصاد دانان «دارون آسماگلو» و «جیمز رابینسون» ادعا میکنند که ورای همه چیزهای دیگر، بنیادهای سیاسی – نه فرهنگ یا منابع طبیعی – تعیین کننده ثروت کشورها هستند.
پیتر دایزیکس، اداره اخبار ام آی تی
۲۳ مارچ ۲۰۱۲
http://web.mit.edu/newsoffice/2012/why-nations-fail-0323.html
این در میان یکی از بزرگترین موضوعات در دوران دانشجویی هست که:چرا بعضی از ملتها، مثل ایالات متحده، ثروتمند و قدرتمند میشوند، در حالیکه دیگران در بدویات گیر میکنند؟ و چرا برخی از آن قدرتها، از روم باستان تا اتحاد شوروی مدرن، گسترش و سپس فروپاشی میکنند؟
از آدام اسمیت و ماکس وبر تا به امروز، تعداد بیشماری از نویسندگان با این سوالات درگیر بودند. برخی عالمان، مثل وبر، بحث کردند که مذهب یا تفاوتهای فرهنگی سطوح بسیار متفاوتی از تولید اقتصادی را در میان کشورها بوجود میآورند. دیگران ادعا کردند که فقدان منابع طبیعی یا مهارتهای فنی مانع کشورهای فقیر از ایجاد رشد اقتصادی خود-محرک شده است.
اقتصاد دانان دارون آسماگلو از امآیتی و جیمز رابینسون از دانشگاه هاروارد پاسخ دیگری دارند: سیاست موجب تفاوت است. کشورهایی که دارای چیزی هستند که آنها میگویند رژيمهای سیاسی «مجهز» – آنهایی که حقوق سیاسی و مالکیت را تا حد ممکن در بین عموم گسترش میدهند، همزمان قوانین را اعمال کرده و میزانی از زیرساختهای عمومی را ارائه میدهند – بیشترین رشت را در طول زمان تجربه میکنند. آسماگلو و رابینسون، درمقابل، ادعا میکنند که کشورهایی با رژیمهای سیاسی «غارتگر» – که قدرت بوسیله یک گروه کوچک از خواص تصرف شده – یا در رشد شکست میخورند یا پس دورههای کوتاه توسعه اقتصادی از نفس میافتند.
آسماگلو، استاد اقتصاد الیزابت و جیمز کیلیان امآیتی میگوید: «شما به برابری سیاسی برای پشتیبانی از پیشرفت اقتصادی نیاز دارید». مخصوصا او میگوید، رشد اقتصادی به نوآوری فنی گسترده بستگی دارد. ولی نوآوری گسترده فقط در جایی که کشورها حقوق را حمایت میکنند و مردم بیشتری را مشتاق به اختراع چیزها میکنند دوام میآورد.
و همانطور که آسماگلو و رابینسون این تز را در طی پانزده سال دشوار از تحقیق مشترک، مستند میکردند، اکنون در کتاب جدیدشان، چرا ملتها شکست میخورند، که این هفته بوسیله انتشارات کراون منتشر شده، آنها نگاهی نزدیکتر از همیشه به فروپاشی یا رکود کشورهایی که از این رژيمهای سیاسی مجهز بیبهرهاند داشتهاند.
چرا ملتها شکست میخورند، بر نوآوری اصرار میورزد، چرا که آنها توجه ویژهای به مقاومت در برابر تغییر داشتند – و فناوریهای جدیدی که ایجاد رشدی میکنند که میتواند تعادل ویژگیهای اقتصادی یا سیاسی را در یک کشور دگرگون کنند.
آسماگلو و رابینسون مینویسند: «نوآوریهای فنی اجتماعات انسانی را مترقی میکنند، ولی همچنین درگیر جایگزینی قدیم با جدید، و تخریب اختیارات اقتصادی و قدرت سیاسی خواص هم میشوند». با این وجود هنگامیکه خواص موقتا قدرت را با جلوگیری از نوآوری حفظ میکنند، آنها محیط خود را به نحو فوقالعادهای تضعیف میکنند.
چرا نمودهای فرهنگی ترقی شکست میخورند
در بیان شخصی آسماگلو، تفسیر آنها از تاریخ «در برخی سطوح واضح است. بنیادها انگیزهها را شکل میدهند و انگیزهها اهمیتها هستند». بهرجهت، وی میافزاید: «این چشمانداز متداول نیست».
البته، وبر، در ۱۹۱۹، مقتدرانه بحث میکند که فرهنگ پروتستانت – یک فرهنگ کار حمایت شده با یک نظام اعتقادی که سرمایهگذاری با نگاه رو به جلو را تشویق میکند – کشورهای اروپایی پروتستانت را ثروتمند کرده بوده است. در یک رویکرد مرتبت، تعدادی از نویسندگان اخیرا بحث کردهاند که فرهنگ اسلام رشد را محدود میکند. دیگران مانند دانشمند زیست جارد دایموند در کتاب پر فروشش در ۱۹۹۷، تفنگها، انگلها و فولاد، مشخص کرده که وجود منابع طبیعی تاثیر فوقالعادهای بر ترقی در درازمدت داشتهاست.
رابینسون و آسماگلو معتقدند این اظهارات به سرعت سقوط میکنند. برای یک چیز، کشورهای اروپایی با فرهنگهای متفاوت، پروتستانتها و کاتولیکها با همدیگر، ثروتمند شدهاند. همچنین، کشورهای متفاوتی زمینه فرهنگی مشابه در موارد اقتصادی بسیار متفاوت عمل کردهاند، مانند دو کره در دوره بعد از جنگ. همچنین، کشورهای متفاوتی مسیر حرکت اقتصادی خود را تغییر دادهاند، با وجود اینکه همانطور که آسماگلو میگوید: «فرهنگ آنها بصورت معجزه آمیز تغییری نکرد».
سرانجام، برخی کشورها با انواع مشابهی از منابع طبیعی مسیرهای اقتصادی بدقت متفاوتی را در دوران مدرن برگزیدند؛ برای مثال یک اسپانیایی متوسط شش برابر یک پروئی متوسط ثروتمند است.
آسماگلو میگوید: «ما با تفنگها، انگلها و فولاد تحت تاثیر قرار گرفتیم»، «ولی تز ما بسیار متفاوت است».
«آزمونهای طبیعی» دور دنیا
در مقابل، همانطور که آسماگلو و رابینسون میبینند، نقطه چرخش در تاریخ اقتصادی دنیا «انقلاب شکوهمند» انگلیس در اواخر قرن شانزدهم بود، لحظه کلیدی در یک پروسه درازمدتتر که حقوق مالکیت و سیاسی را برای عموم توسعه داد (شامل حفاظتها از اختراع). پیش از آن تعداد زیادی از مخترعین بودند، اما برای کوششهایشان تشویق نشدند؛ تا اواخر قرن هفدهم، انگلستان مشغول بزرگترین دوره پایدار رشد اقتصادی از عصر نوسنگی بود.
برای آزمایش این این قرائت از تاریخ، آسماگلو و رابینسون «آزمونهای طبیعی» متنوعی را استفاده کردند (که برخی از آنها با همکاری سایمون جانسون اقتصاددان امآیتی بوجود آمده بود)، تا بررسی کنند چگونه، چیزهای دیگری شامل بنیادهای سیاسی برابر، متقابل، مسیرهای اقتصادی کشورها را دگرگون کردند.
کره شمالی و جنوبی، دو کشور با یک تاریخ، فرهنگ، منابع طبیعی و بومی مشترک را درنظر بگیرید. از زمان جدایی آنها در ۱۹۴۸، کره شمالی یکی از بدبختترین کشورهای جهان شد، درحالیکه کره جنوبی ثروتمند است؛ اکنون یک شکاف ده برابری در ثروت بین دو محیط است. چرا؟ آسماگلو و رابینسون اظهار میکنند چون کره جنوبی، صرفنظر از شدت عمل سیاسی خودش، به تدریج به یک رژيم سیاسی مجهز تبدیل شد. به گفته آسماگلو، شبه جزیره کره، یک مثال ساده از «دو کشور با بنیادهای بسیار متفاوت، ولی نه بخاطر اینکه مردم آنرا بخواهند هستند. این به شما یک دریچه به پیامدهای درازمدت یک جدایی بنیادی میدهد».
به همینصورت، شهر نوگالس، آریزونا، یک فرهنگ، تاریخ، سرزمین و منابع را با شهر دوقلویش نوگالس مکزیک، درست آنطرف مرز به اشتراک میگذارد. ولی نگالس در ایالات متحده درآمد متوسط خانواد ۳۰،۰۰۰ دلاری دارد، سه برابر نگالس مکزیک، که برای مدت طولی تحت حکمرانی حکومت تک حزبی بود. به طور مشابه، در آفریقا، بوتسوانا – که از زمان استقلال در ۱۹۶۶ یک دموکراسی را با حقوق مالکیت پایهگذاری کرده – بیشترین درآمد سرانه را در منطقه جنوب صحرای آفریقا داشته درحالیکه همسایهاش زیمبابوه یک دیکتاتوری ضعیف باقی مانده است.
به گفته آسماگلو، کشورهایی مثل زیمبابوه، همچنین این ایده را که رهبران خودکامه بسادگی نمیدانند کدام سیاستها منجر به رشد میشوند را تقویت میکند، یک نشانه که او آنرا «به نحو چشمگیری محبوب در میان دانشگاهیان»ی میابد که میخواهند یافتههای شخصیشان بکار برود.
به گفته آسماگلو «بیشتر پیآمدهای «اشتباهات سیاسی» با قصد هستند». «این رهبران سیاستهایی را انتخاب میکنند که ترقی اقتصادی را بزرگ نکنند، چراکه هدف آنها متفاوت است: ماندن بر سر قدرت یا به طور سادهتر ثروتمند کردن خودشان».
چرا ملتها شکست میخورند همین حالا هم اتفاق نظر برخی دانشمندان علوم اجتماعی را برانگیخته است. جول ماکیر، یک مورخ سیاسی در دانشگاه نورثوسترن، آنرا یک «کتاب خارقالعاده خلاقآمیز» توصیف کرده، و تاکید آنرا برا سیاست تحسین میکند. ماکیر میگوید در دهههای گذشته، اقتصاددانان بیشتر «روی مدلها و مقایسات» تمرکز میکردند و «بنیادها اهمیتی نداشتند». او میگوید ولی در آینده، «چیزی که از آسماگلو و رابینسون ورای همه آنهای دیگر تاثیر گذار میماند درک ابعاد قدرت سیاسی در توضیع منابع اقتصادی است».
درسهایی برای امروز
برای اطمینان، همانطور که آسماگلو و رابینسون در کتاب اشاره کردهاند، برخی مناطق غارتگر رشد اقتصادی را به دلیل «بهرهگیری فنی»، تجربه میکنند. بین ۱۹۲۸ و ۱۹۶۰ اتحاد شوروی یک نرخ رشد حیرتآوری را – سالانه ۶ درصد – ازآنجا که از یک اقتصاد کشاورزی به یک اقتصاد صنعتی تغییر کرد، تجربه کرد. ولی کشور راهی برای تشویق نوآوریهای فنی آتی نداشته و فروپاشی را از ۱۹۸۰ شروع کرد.
مناطق دیگر در تاریخ جهان رشد چشمگیری را تجربه کردند، و سپس فروپاشیدند. آسماگلو و رابینسون معتقدند که جمهوری روم باستان در بخش بزرگی بوسیله گسترش حقوق به شهروندان و توسعه یک رژیم تاحدودی مجهز رشد کرد، ولیکن هنگامیکه روم در حدود ۳۰ قبل از میلاد مسیح یک امپراطوری خودکامه گشت، بخت اقتصادی آن کور شد. همین پروسه در ونیز اتفاق افتاد، یک مولد اقتصادی بازرگانی از اروپای بتازگی مدرن که طبقه خواص نوآوری را در اقدامی برای حفظ غنایم برای خود سد کردند.
آسماگلو و رابینسون معتقدند چنین مثالهایی درسهایی برای امروز دارند – مانند این نکته که تاریخ به شکل پیشرونده اتفاق نمیافتد.
آسماگلو میگوید: «بنیادهای سیاسی بسیار معارض هستند. آنها همیشه به چالش کشیدهشدهاند. هیچ ضمانتی که عقب نشینی درکار نباشد نیست، مانند روم یا ونیز. من فکر میکنم این خیلی مهم است که این را بشناسیم، چراکه از آسایش خیال جلوگیری میکند».
درس دیگر اینست که ترقی به حقوقی که در میان جامعه و نه فقط یک طبقه خاص از مردم تضمین شده باشد، وابستگی دارد. آسماگلو میگوید «حقوق مالکیت خیلی مهم هستند، ولی در یک محیطی که همهگی به آنها دسترسی داشته باشند، شما نمیتوانید وضعیتی داشته باشید که فقط صاحبان بردگان یا زمینداران حقوق مالکیت دارند. این کافی نیست».
امروزه با نگاه به اطراف جهان، توسعه محدود حقوق سیاسی در چین آسماگلو را در باره پایداری درازمدت رشد چین محتاط ساختهاست «مگر اینکه کشور خود را دگرگون کند» به لحاظ سیاسی. با این وجود آسماگلو میگوید او و رابینسون با گواه آوردن انقلابات اخیر در سال گذشته راجع به پایداری برای رشد در مناطق آفریقای شمالی «خوشبین» هستند.
او میگوید برای همه مشکلات پیش رو در برقراری یک رژیم سیاسی مجهز در مصر، «برخلاف همه خواص، مردم دوباره به خیابانها میآیند. نکته بزرگ این است که امت عرب خسته شده است. مردم میدانند که صدایشان شنیده میشود. هنگامیکه آنها این را برجسته شده ببینند، حفظ بقای یک رژیم مستبد غیر پاسخگو بسیار دشوارتر میشود».
Reprinted with permission of MIT News
آخرین